
ارتش قاجار در دوران فتحعلی شاه قاجار (حکومت: ۱۱۷۶-۱۲۱۳ ه.ش / ۱۷۹۷-۱۸۳۴ م)
دوران فتحعلی شاه با دو جنگ بزرگ و فاجعهبار با امپراتوری روسیه تزاری (جنگهای اول و دوم ایران و روس) مشخص میشود. این جنگها، نقطه عطفی در تاریخ نظامی ایران بود که ناکارآمدی عمیق ساختار سنتی ارتش قاجار را در برابر یک ارتش مدرن اروپایی آشکار کرد. در واکنش به این شکستها، نخستین تلاشهای ناقص برای مدرنیزاسیون نظامی در این دوره آغاز شد.
---
مشخصات کیفی (ساختار، سازمان و کارایی):
۱. تداوم ساختار سنتی و قبیلهای:
· هسته اصلی نیروها همچنان سواره نظام سبک قبیلهای (ایلخانی) بود که از ایلات قاجار (دولو، قوانلو) و دیگر ایلات (افشار، ترکمن، کرد، لر، عرب) تشکیل میشد. آنان در ازای معافیت مالیاتی و حقوق (مواجب) خدمت میکردند.
· وفاداری آنان به رؤسای محلی و شاهزادگان قاجار بود، نه به یک فرماندهی متمرکز ملی.
· این نیروها فقط در مواقع ضرورت (جنگ) فراخوانده میشدند و پس از جنگ به زندگی ایلی بازمیگشتند.
۲. ظهور نخستین یگانهای نیمهمنظم (بازمانده از تلاشهای عباس میرزا):
· تحت فشار شکستهای سنگین از روسیه، عباس میرزا (ولیعهد و فرماندار آذربایجان) اصلاحات نظامی محدودی را در منطقه تحت حکمرانی خود آغاز کرد.
· تفنگچیان منظم (پیشهور/ پیاده نظام جدید): ایجاد یگانهای پیادهنظام آموزشدیده به سبک اروپایی، مجهز به تفنگهای فتیلهای و سپس تفنگهای چخماقی. آموزش آنان توسط افسران فرانسوی (مانند ژنرال گاردان) و بعداً افسران بریتانیایی آغاز شد، اما تعداد آنان محدود (چند هزار نفر) و عمدتاً در آذربایجان متمرکز بود.
· توپخانه منظم: تلاش برای ایجاد یک توپخانه منظم و آموزشدیده با کمک مستشاران خارجی. اما تعداد توپها اندک، کیفیت ساخت پائین و آموزش عمومی نبود.
۳. ضعف شدید فرماندهی، تدارکات و لجستیک:
· فرماندهی متمرکز: وجود نداشت. ارتش مجموعهای از نیروهای مستقل تحت امر شاهزادگان، حکام و ایلخانان بود که هماهنگی بین آنان ضعیف بود.
· تدارکات و حقوق (مواجب): پرداخت مواجب منظم نبود و اغلب با تأخیر انجام میشد. این امر منجر به غارت مناطق توسط سربازان گرسنه و کاهش روحیه میشد.
· لجستیک: سیستم تأمین آذوقه و مهمات بسیار ابتدایی بود. ارتش برای تغذیه به غارت مناطق متکی بود و کاروانهای تدارکاتی کند و آسیبپذیر بودند.
۴. کیفیت تجهیزات:
· سواره نظام: عمدتاً مجهز به شمشیر، نیزه، کمان و تعداد محدودی تفنگ قدیمی.
· پیادهنظام جدید: مجهز به تفنگهای چخماقی که کندتر و کوتاهبردتر از تفنگهای چرخلنگی (Flintlock) پیشرفته روسی بودند.
· توپخانه: ناهمگون و قدیمی. بسیاری از توپها ثابت و غیرقابل مانور بودند. مهمات محدود و کیفیت ساخت پائین.
۵. نیروی دریایی:
· دریای خزر: پس از عهدنامه گلستان (۱۸۱۳) و ترکمنچای (۱۸۲۸)، ایران حق داشتن نیروی دریایی در خزر را از دست داد.
· خلیج فارس: یک نیروی دریایی کوچک و نمادین تحت فرمان حاکم بوشهر وجود داشت، اما در مقابل ناوگان بریتانیا هیچ قدرتی نداشت. عمدتاً برای مقابله با دزدان دریایی محلی استفاده میشد.
---
مشخصات کمی (تعداد نیروها در اوج جنگ با روسیه):
· نیروی کل قابل بسیج: ارتش قاجار در تئوری میتوانست تا ۱۰۰,۰۰۰ - ۲۰۰,۰۰۰ نفر را (شامل تمام نیروهای قبیلهای و نامنظم) بسیج کند. اما این عدد گمراهکننده بود.
· نیروهای حاضر در صحنه نبرد: در جنگ با روسیه، نیروهای حاضر در میدان معمولاً بین ۳۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ نفر بودند.
· نیروهای منظم (آموزشدیده به سبک جدید): تعداد واقعی و مؤثر آنان بسیار کم بود. در بهترین حالت، شاید ۱۰,۰۰۰ تا ۱۵,۰۰۰ نفر از تفنگچیان و توپچیان منظم (عمدتاً تحت فرمان عباس میرزا) وجود داشتند.
· نیروی دریایی: در خلیج فارس، احتمالاً شامل چندین لنج مسلح با خدمه محدود میشد.
---
تحلیل عملکرد در جنگهای ایران و روس: دلیل شکست
شکستهای فاجعهبار ایران در این جنگها، نتیجه مستقیم تقابل یک ساختار نظامی قرون وسطایی با یک ارتش مدرن ملی-صنعتی بود:
1. برتری فناورانه روسیه: ارتش روسیه مجهز به توپخانه سبک و سنگین متحرک، تفنگهای چرخلنگی دقیقتر و فرماندهی متمرکز بود.
2. ناهمگونی و عدم انضباط ارتش ایران: ارتش ایران ترکیبی ناهمگون از سواره نظام نامنظم قبیلهای و تعداد کمی پیادهنظام منظم بود. فقدان انضباط منجر به شکستن خطوط در برابر حملات منظم روسی میشد.
3. ضعف توپخانه: توپخانه ایران در تعداد، کیفیت، تحرک و سرعت آتش به شدت ضعیفتر بود.
4. مشکلات لجستیکی و مالی: دولت قاجار فاقد نظام مالیاتی متمرکز برای تأمین هزینههای طولانی مدت یک جنگ بزرگ بود.
5. خیانت و اختلاف داخلی: رقابت بین شاهزادگان و فرماندهان (مثلاً بین عباس میرزا و سایر پسران شاه) و خیانت برخی حکام محلی (مانند حاکم ایروان) به شکستها دامن زد.
جمعبندی:
ارتش فتحعلیشاه در ابتدای حکومت او، ادامهدهنده همان ساختار ایلی و سنتی دوره آغا محمدخان بود. اما شوک شکست از روسیه، ضرورت ایجاد یک ارتش مدرن را آشکار کرد. واکنش به این شوک، منجر به نخستین اصلاحات نظامی ناتمام و منطقهای تحت رهبری عباس میرزا شد. با این حال، این اصلاحات:
· محدود به آذربایجان بود و کل ارتش ایران را در بر نمیگرفت.
· سطحی بود و بر آموزش و تجهیزات متمرکز شد، بدون آنکه ساختار سیاسی-اجتماعی قبیلهای و سیستم مالیاتی عقبمانده را تغییر دهد.
· با مرگ زودهنگام عباس میرزا (۱۸۳۳) و سپس فتحعلی شاه (۱۸۳۴) تقریباً متوقف شد.
بنابراین، ارتش این دوره در یک حالت گذار شکننده و ناموفق قرار داشت: نه توانایی یک ارتش سنتی را در مواجهه با یک دشمن مدرن داشت، و نه به یک ارتش ملی مدرن تبدیل شده بود. این ناکامی، زوال نظامی و سیاسی ایران در قرن نوزدهم را پیشچینی میکرد.
