
جنگ استقلال اسرائیل (۱۹۴۸-۱۹۴۹) در دورهای رخ داد که نیروهای مسلح اسرائیل (عبری: هَگانا و سپس تساهال - צה"ל) در حال شکلگیری اولیه بودند. در آن زمان، هیچ نیروی هوایی مستقل و سازمانیافتهای به مفهوم امروزی وجود نداشت. آنچه وجود داشت، سرویس هوایی (Sherut Avir) زیرمجموعه هَگانا و سپس هیر (Heil Ha'Avir)، نیروی هوایی تازهتأسیس اسرائیل بود که در میانه جنگ متولد شد.
بنابراین، ارائه «مشخصات نیروی زمینی و هواگردهای آن» به شکل مرسوم ممکن نیست، اما میتوان ساختار نیروی زمینی و وضعیت اولیه قدرت هوایی را در آن دوره به شرح زیر توضیح داد:
---
الف: نیروی زمینی اسرائیل در جنگ ۱۹۴۸ (هَگانا / تساهال)
۱. ساختار و مشخصات:
· نام و تکامل: در آغاز جنگ، نیروی دفاعی اصلی، هَگانا بود. در ۲۶ می ۱۹۴۸، پس از اعلام استقلال، دولت موقت فرمان تشکیل ارتش دفاعی اسرائیل (تساهال) را صادر کرد که هَگانا، ایرگون و لوحی را در خود ادغام کرد.
· سازماندهی: ساختار بسیار سیال و در حال تحول بود. نیروها عمدتاً در تیپهای پیادهنظام (گدودیم) سازماندهی میشدند که اغلب بر اساس منطقه یا کشور مبدأ مهاجران (مانند تیپ ۷ زرهی متشکل از داوطلبان خارجی) شکل میگرفتند. واحدهای زرهی و توپخانه بسیار محدود و اولیه بودند.
· تعداد نفرات: از حدود ۳۰,۰۰۰ نفر در ابتدای جنگ به حدود ۱۰۰,۰۰۰ نفر در پایان جنگ (شامل بسیاری از مهاجران تازهوارد) رسید.
· تجهیزات: بسیار متنوع و اغلب دستدوم یا قاچاقشده از اروپای پس از جنگ. شامل:
· سلاح سبک: تفنگهای بریتانیایی، آلمانی، چک و آمریکایی.
· توپخانه: تعداد معدود خمپارهانداز و توپهای صحرایی (مانند توپ ۶۵ میلیمتری فرانسوی "ناپولئون").
· زرهی: تعداد کمی خودروی زرهی دستساز ("ساندویچهای زرهی") و تانکهای سبک مثل هاتچکیس H-39 و کرویسدر که به تدریج وارد شدند.
۲. ویژگیهای کلیدی:
· انعطافپذیری و ابتکار: علیرغم کمبود تجهیزات، بر ابتکار عمل، انعطاف و دانش جغرافیایی بالا تکیه داشت.
· مشکلات: کمبود شدید سلاح سنگین، ناهمگونی در تجهیزات و آموزش، وابستگی به خطوط تأمین قاچاق از طریق چکسلواکی و دیگر کشورها.
---
ب: وضعیت هواگردها و «نیروی هوایی» در جنگ ۱۹۴۸
نام و تأسیس:
· سرویس هوایی (Sherut Avir): بخش هوایی هَگانا، پیش از جنگ عمدتاً وظیفه ارتباطات، شناسایی و ترابری سبک را بر عهده داشت.
· نیروی هوایی اسرائیل (هل هاویر): به طور رسمی در ۲۸ می ۱۹۴۸ (پس از شروع جنگ) تأسیس شد.
تعداد و نوع هواگردها (ناوگان اولیه بسیار متفرقه و متنوع):
ناوگان هوایی اولیه ترکیبی عجیب از هواپیماهای غیرنظامی تبدیلشده، هواپیماهای ورزشی و معدود جنگندههای خریداریشده بود. تعداد دقیق به دلیل ورود پیوسته هواپیماها متغیر است، اما تخمینها از حدود ۲۵ تا ۳۰ فروند عملیاتی در آغاز تا نزدیک به ۱۰۰ فروند در پایان جنگ حکایت دارد.
انواع هواگردهای شاخص:
۱. هواپیماهای چندمنظوره/سبک/ترابری:
· دی هاویلند DH.82 Tiger Moth: هواپیمای آموزشی دو باله بریتانیایی، برای بمباندازی دستی و ارتباطات استفاده میشد.
· آمریکن بونانزا (F-35): هواپیمای سبک غیرنظامی، برای شناسایی و ارتباط.
· دی هاویلند DH.89 Dragon Rapide: هواپیمای مسافربری سبک، برای ترابری و بمباندازی.
· کورتیس C-46 Commando & داگلاس C-47 Skytrain: هواپیماهای ترابری سنگین، برای انتقال حیاتی سلاح از چکسلواکی (در عملیات معروف Balak و Velvetta) و همچنین برای بمباران (مانند بمباران قاهره در عملیات Yitzhak).
۲. جنگندهها و بمبافکنها (ستون فقرات محدود عملیات تهاجمی):
· آویا S-199 (مِسِر): مهمترین جنگنده اسرائیل در جنگ. در واقع همان مسرشمیت Bf 109 آلمانی بود که در چکسلواکی با موتور متفاوت و problematic تولید میشد. اسرائیل ۲۵ فروند از آنها را خریداری کرد. عملکرد ضعیف و خطرناکی داشت اما تنها جنگنده واقعی موجود بود. اولین دسته در ۲۹ می ۱۹۴۸ به اسرائیل رسید.
· اسپیتفایر LF Mk.IX: جنگنده برتر بریتانیایی. اسرائیل موفق شد تعدادی (حدود ۵۰ فروند) از طریق قاچاق یا خرید از چکسلواکی و ایتالیا به دست آورد. این هواپیماها در مراحل پایانی جنگ وارد شدند و برتری هوایی ایجاد کردند.
· بمبافکنهای سبک B-17 Flying Fortress: چند فروند از این بمبافکنهای سنگین آمریکایی به طور قاچاقی خریداری شدند و برای بمباران اهداف استراتژیک در مصر و سوریه استفاده شدند.
۳. هواپیماهای دریایی:
· کونسولیدیتد PBY Catalina: برای بمباران و عملیات دریایی.
عملکرد کلی هوایی در جنگ:
· مأموریتها: در ابتدا محدود به شناسایی، ترابری و حمله سبک بود. با ورود آویا S-199 و سپس اسپیتفایرها، مأموریتهای برتری هوایی و بمباران هم اضافه شد.
· دستاورد کلیدی: ایجاد خط هوایی حیاتی برای انتقال سلاح و مهاجران از چکسلواکی که برای ادامه بقای اسرائیل حیاتی بود.
· برتری هوایی: در ابتدا در دست اعراب (به ویژه نیروی هوایی مصر با اسپیتفایرها) بود، اما اسرائیل به تدریج و به ویژه در ماههای پایانی جنگ، با دریافت اسپیتفایرها، برتری را به دست آورد.
جمعبندی:
در جنگ ۱۹۴۸، اسرائیل فاقد یک «نیروی زمینی مجهز با هواگردهای خاص خود» به شکل مدرن بود. در عوض:
· نیروی زمینی (تساهال) یک نیروی پیادهنظام متکی به انعطاف و ابتکار بود که به سرعت و با جذب مهاجران گسترش یافت.
· نیروی هوایی (هل هاویر) یک نهاد نوپا با ناوگنی بسیار ناهمگون، improvisé و متکی به خریدهای قاچاق و بینالمللی بود که مأموریت اصلیاش در آن جنگ، ترابری استراتژیک سلاح و سپس کسب برتری هوایی موضعی بود.
این دوره، بنیانهای اولیه و روحیه خلاقیت و خوداتکایی را در نیروهای مسلح اسرائیل پیریزی کرد که بعدها به یک ویژگی شاخص تبدیل شد.
مشخصات نیروی دریایی اسرائیل (هل هانیر) در جنگ استقلال (۱۹۴۸-۱۹۴۹)
نیروی دریایی اسرائیل (Heil HaYam) در جنگ ۱۹۴۸، جوانترین، کوچکترین و احتمالاً کمامکانترین بخش نیروهای دفاعی اسرائیل (هگانا/تساهال) بود. این نیرو در شرایطی کاملاً ابتدایی و با کمبود شدید شناور، آموزش و تجربه، مأموریتهای حیاتی اما محدودی را انجام داد.
ساختار، تشکیلات و وضعیت کلی:
· تأسیس و پیشینه: بخش دریایی هگانا (Palyam) پیش از جنگ عمدتاً بر عملیات قاچاق مهاجران (آلیا بت) و آموزش تمرکز داشت. نیروی دریایی اسرائیل به طور رسمی در ۱۷ مارس ۱۹۴۸ تأسیس شد.
· فرماندهی: فرماندهی اولیه بر عهده گرد گرشون (Gershon Zak) بود.
· پرسنل: هسته اولیه را داوطلبان یهودی از نیروی دریایی آمریکا و بریتانیا (با تجربه جنگ جهانی دوم) و اعضای سابق پالیام تشکیل میدادند. تعداد کل پرسنل در طول جنگ به حدود ۲،۰۰۰ نفر رسید، اما بسیاری از آنها آموزشدیده نبودند.
· پایگاههای اصلی:
· حیفا: پایگاه اصلی و مرکز فرماندهی پس از تصرف بندر.
· تلآویو: پایگاه مهم دیگر.
· بندر کوچک سیزد (Sdot Yam) نزدیک قیصریه.
ناوگان و شناورها (یک ناوگان کاملاً ناهمگون و improvisé):
ناوگان اسرائیل ترکیبی عجیب از شناورهای خریداریشده، اهدایی یا مصادرهشده بود. در اوج جنگ، حدود ۶۰-۷۰ شناور در اختیار داشت که اکثراً کوچک و غیرنظامی بودند.
دستهبندی شناورها:
۱. کشتیهای جنگی سبک (مهمترین واحدها):
· کوروت (Corvettes): ستون فقرات محدود نیروی دریایی.
· INS Wedgwood (K-18) و INS Haganah (K-20): دو فروند کوروت کلاس Flower بریتانیایی سابق که از طریق یک شرکت فرانت در کانادا خریداری شدند. مجهز به یک توپ ۱۰۲ میلیمتری، چند توپ ۲۰ میلیمتری اُریلیکون و خمپارهانداز ضد زیردریایی. این دو کشتی، سنگینترین جنگافزارهای دریایی اسرائیل بودند.
· INS Nogah (K-22) و INS INS תרשיש : دو کشتی کوچکتر که عمدتاً برای مینگذاری و اسکورت استفاده میشدند.
۲. شناورهای تهاجمی سریع و گشتزنی:
· شناورهای اژدرافکن (در واقع نبود): اسرائیل فاقد اژدرافکن واقعی بود. به جای آن از قایقهای موتوردار (بعضی مسلح به مسلسل و راکت) استفاده میکرد که اغلب از قایقهای ماهیگیری یا تفریحی تبدیل شده بودند. معروفترین آنها "شاهینهای دریایی" بودند.
۳. کشتیهای ترابری و پشتیبانی (بسیار حیاتی):
· کشتیهای ترابری نیرو و مهمات: مانند INS Eilat (آمریکایی سابق). این کشتیها برای انتقال سلاحهای خریداریشده از اروپا (به ویژه از چکسلواکی و یوگسلاوی) و نیز جابجایی نیروها استفاده میشدند.
· کشتیهای مهاجربر سابق (از دوران آلیا بت): بسیاری از همان کشتیهای فرسودهای که مهاجران قاچاق میکردند، اکنون برای ترابری نظامی به کار گرفته شدند.
۴. کشتیهای کمکی و صیادی:
· تعداد زیادی قایق و کشتی ماهیگیری کوچک که مسلح شده بودند و برای گشتزنی ساحلی، شناسایی و عملیات تککاری استفاده میشدند.
ماموریتها و عملکرد کلی:
ماموریت نیروی دریایی در این جنگ عمدتاً دفاعی و پشتیبانی بود، نه درگیری با ناوگان دشمن.
۱. حفاظت از خط ساحلی و بنادر: جلوگیری از پیادهسازی نیرو یا بمباران ساحلی توسط نیروهای مصری، سوری یا لبنانی. این مهمترین مأموریت بود.
۲. اسکورت کاروانهای دریایی حیاتی: محافظت از کشتیهایی که سلاح، مهمات و مهاجران جدید را به اسرائیل میآوردند. این کار برای بقای کشور نوپا حیاتی بود.
۳. بمباران ساحلی محدود: کوروتها (به ویژه Wedgwood و Haganah) چندین بار مواضع مصری در نوار غزه و نزدیک اشدود (اسدود) را زیر آتش توپ گرفتند. این عملیات اگرچه تأثیر نظامی عظیمی نداشت، اما از نظر روانی و پشتیبانی از نیروهای زمینی مهم بود.
۴. مینگذاری دفاعی: مینگذاری در ورودی بنادر حیفا و تلآویو برای جلوگیری از نفوذ شناورهای دشمن.
۵. عملیات تککاری و شناسایی: اعزام تکتیرانداز و گروههای کوچک به سواحل دشمن.
نقاط ضعف و چالشهای جدی:
· کمبود شدید شناور جنگی واقعی.
· نبود هرگونه هواگرد دریایی یا زیردریایی.
· آموزش ناکافی برای اکثر خدمه.
· تعمیر و نگهداری ضعیف به دلیل کمبود قطعات یدکی.
· تهدید مداوم از سوی نیروی دریایی مصر که دارای رزمناو، ناوشکن و زیردریایی بود.
یک موفقیت برجسته: نبرد دریایی در مقابل اشدود (۲۲ اکتبر ۱۹۴۸)
این نبرد، مهمترین درگیری دریایی جنگ بود. یک ناوگان مصری متشکل از یک کشتی حامل فرمانده (امپراتور) و سه کشتی دیگر قصد بمباران تلآویو را داشتند. دو کوروت اسرائیلی (Wedgwood و Haganah) به مقابله برخاستند. درگیری با آتش توپخانهای رخ داد که منجر به آسیبدیدگی کشتی فرماندهی مصری و عقبنشینی ناوگان مصر شد. این درگیری هرچند کوچک، یک پیروزی روانی و دفاعی مهم برای اسرائیل محسوب شد و عملاً تهاجمات دریایی بزرگ مصر را متوقف کرد.
جمعبندی:
نیروی دریایی اسرائیل در جنگ ۱۹۴۸:
· یک نیروی کاملاً تازهتأسیس، ضعیف و ناهمگون بود.
· مأموریت اصلی آن دفاع ساحلی و پشتیبانی لجستیکی (انتقال سلاح و نیرو) بود، نه درگیریهای بزرگ دریایی.
· موفقیت آن نه در نابودی ناوگان دشمن، بلکه در انجام مأموریتهای حیاتی با حداقل امکانات و مانعتراشی مؤثر در برابر پیشروی دریایی دشمن خلاصه میشد.
· هسته اولیه این نیرو، پس از جنگ به سرعت تقویت شد و تبدیل به نیروی دریایی高技术 و تهاجمی امروزی اسرائیل گردید. جنگ ۱۹۴۸ برای نیروی دریایی، بیشتر یک دوره بقا و آموختن در شرایط سخت بود.

مشخصات نیروهای مسلح مصر در جنگ استقلال اسرائیل (۱۹۴۸-۱۹۴۹)
مصر به عنوان قدرتمندترین کشور در میان اعراب، با ارتش منظم، تجهیزات نسبتاً مدرن و پشتیبانی سیاسی کامل وارد جنگ شد. با این حال، عملکرد آن در میدان با چالشهای جدی روبرو بود.
الف: نیروی زمینی مصر
ساختار و سازمان:
· نیروی زمینی مصر در آن زمان تحت تأثیر شدید حضور و آموزش بریتانیاییها بود، اما استقلال عملیاتی کامل نداشت.
· سازمان اصلی، لشکر پیادهنظام بود که عمدتاً شامل دو تیپ اصلی اعزامی به فلسطین میشد.
تعداد نیرو:
· در ابتدای تهاجم (۱۵ می ۱۹۴۸)، مصر حدود ۷،۰۰۰ سرباز را به فلسطین اعزام کرد.
· این تعداد در طول جنگ به بیش از ۲۰،۰۰۰ نفر افزایش یافت.
تجهیزات کلیدی:
· تانکها و خودروهای زرهی: مدرنترین بخش تجهیزات. شامل تانکهای سبک مارمون-هرینگتون (ساخت آفریقای جنوبی تحت لیسانس بریتانیا) و تعدادی تانک سبک FV601 سالادین و خودروهای زرهی هامبی. این تانکها برتری فنی آشکاری در مقابل نیروهای اسرائیلی (که تقریباً فاقد زرهی بودند) داشتند.
· توپخانه: دارای توپخانه صحرایی منظم، از جمله هویتزرهای ۲۵ پوندی (۸۷.۶ میلیمتری) و توپهای ضد تانک ۶ پوندی و ۱۷ پوندی.
· وسایل نقلیه و لجستیک: برتری مکانیزاسیون قابل توجهی نسبت به نیروهای اسرائیلی داشتند.
نقاط قوت:
· ارتش منظم با ساختار فرماندهی مشخص
· برتری فنی در تسلیحات سنگین (تانک و توپخانه)
· پشتیبانی لجستیکی اولیه قوی
نقاط ضعف:
· استراتژی مبهم: اهداف جنگی مبهم و گاه متعارض (تصرف نوار غزه در مقابل پیشروی به سمت تلآویو).
· فرماندهی محتاط و غیرمتهور: فرماندهان ارشد مصری تمایل چندانی به ریسک و پیشروی سریع نداشتند.
· مشکلات لجستیکی: با دور شدن از پایگاهها، خطوط تأمین طولانی و آسیبپذیر میشد.
· هماهنگی ضعیف با دیگر نیروهای عرب: عملیاتها عمدتاً مستقل و بدون هماهنگی با اردن یا سوریه انجام میشد.
· آموزش نامناسب برای جنگ نامتقارن: در مقابل تاکتیکهای چریکی و انعطافپذیر نیروهای اسرائیلی آسیبپذیر بودند.
ب: نیروی هوایی مصر (Royal Egyptian Air Force)
ساختار و تجهیزات:
· نیروی هوایی مصر در آن زمان یکی از بهترین نیروهای هوایی در منطقه بود و ترکیبی از هواپیماهای بریتانیایی و ایتالیایی را در اختیار داشت.
ناوگان هوایی اصلی:
· جنگندهها: ستون فقرات نیرو را اسپیتفایر مارک ۹ (از پیشرفتهترین جنگندههای دوران) و هاوکر فری تشکیل میدادند.
· بمبافکنهای سبک: داگلاس C-47 داکوتا (تبدیل شده به بمبافکن) و بمبافکنهای سبک فیات CR.42 و SAVOIA-MARCHETTI SM.79.
· هواپیماهای آموزشی/تهاجمی: هاوکر آدور که برای پشتیبانی هوایی نزدیک استفاده میشد.
تعداد تخمینی: حدود ۵۰-۶۰ هواپیمای جنگی عملیاتی در آغاز جنگ.
عملکرد و مأموریتها:
· برتری هوایی اولیه: در روزهای اول جنگ، نیروی هوایی مصر تقریباً بدون رقیب بود و به بمباران اهداف شهری (مانند تلآویو) و پشتیبانی از نیروهای زمینی پرداخت.
· حمایت از پیشروی زمینی: حملات مؤثری علیه ستونها و مواضع اسرائیلی انجام داد.
· از دست دادن تدریجی برتری: با ورود تدریجی جنگندههای اسپیتفایر و آویا S-199 به ناوگان اسرائیل (از اواسط ۱۹۴۸ به بعد)، برتری هوایی مصر به چالش کشیده شد. خلبانان مصری، علیرغم برخورداری از هواپیماهای خوب، گاهی فاقد ابتکار عمل و تجربه رزمی معادل حریفان اسرائیلی (که بسیاری از آنان veterans جنگ جهانی دوم بودند) بودند.
ج: نیروی دریایی مصر (Royal Egyptian Navy)
ساختار و تجهیزات:
· نیروی دریایی مصر یک نیروی کوچک اما مؤثر در منطقه بود و از حمایت بریتانیا برخوردار بود.
ناوگان اصلی:
· ناوشکن (فرigate): ناوشکن کلاس "هانت" با نام الملک فاروق اول (بعدها ابراهیم الاوال). این کشتی قدرتمندترین واحد دریایی در کل درگیری بود و مجهز به چهار توپ ۱۰۲ میلیمتری و تسلیحات ضد زیردریایی.
· کوروت (Corvettes): چندین فروند کوروت از کلاس های مختلف.
· شناورهای گشتی و توپدار: تعدادی قایق توپدار و شناورهای کوچک.
عملکرد و مأموریتها:
· بمباران ساحلی: کشتیهای مصری به طور متناوب بنادر و شهرهای ساحلی اسرائیل، به ویژه تلآویو و حیفا را زیر آتش توپخانهای گرفتند. این حملات تأثیر روانی قابل توجهی داشت.
· حمایت از جناح ساحلی نیروی زمینی: پشتیبانی از پیشروی نیروهای زمینی در نوار غزه و منطقه جنوب.
· اعمال محاصره دریایی ناموفق: اگرچه مصر تلاش کرد تا خط ساحلی اسرائیل را ببندد، اما به دلیل گستردگی سواحل و کمبود شناور، نتوانست محاصره کاملی برقرار کند و کشتیهای حامل سلاح و مهاجر همچنان به اسرائیل میرسیدند.
· شکست در نبرد دریایی اشدود: در اکتبر ۱۹۴۸، درگیری با کشتیهای اسرائیلی منجر به آسیبدیدگی کشتی فرماندهی مصری و عقبنشینی ناوگان شد. این رویداد عملاً تهاجمات دریایی بزرگ مصر را متوقف کرد.
جمعبندی عملکرد کلی مصر در جنگ:
نقاط قوت کلی:
· برتری آشکار در تجهیزات سنگین (هوایی، دریایی، زرهی).
· ارتش منظم با منابع دولتی پشت آن.
· موفقیت اولیه در تصرف نوار غزه و پیشروی تا نزدیکی اشدود (اسدود).
نقاط ضعف کلی:
· عدم وجود استراتژی جنگی منسجم و هدف نهایی مشخص.
· فرماندهی محتاط و عدم ابتکار عمل در میدان.
· ضعف در جنگ در عمق خاک دشمن و مواجهه با تاکتیکهای چریکی.
· هماهنگی بسیار ضعیف با متحدان عرب.
· آسیبپذیری خطوط تأمین طولانی.
· تخریب روحیه پس از شکستهای اولیه و تحت تأثیر فضای سیاسی داخلی.
در نهایت، اگرچه مصر در ابتدا پیشرویهایی داشت، اما نتوانست از برتری تسلیحاتی خود برای دستیابی به یک پیروزی قاطع استفاده کند. محاصره ** Falluja Pocket** (جیب فالوجا) که در آن یک تیپ کامل مصری به مدت ماهها توسط نیروهای اسرائیلی محاصره شد، نمادی از رکود و بنبست استراتژیک مصر بود. این جنگ زمینهساز نارضایتیهای بعدی در ارتش مصر و وقوع کودتای ۱۹۵۲ (انقلاب آزادیبخش) شد.

مشخصات نیروهای مسلح عراق در جنگ استقلال اسرائیل (۱۹۴۸-۱۹۴۹)
عراق، به عنوان یکی از قدرتمندترین اعضای اتحادیه عرب، نقش مهمی در جنگ ۱۹۴۸ ایفا کرد. نیروهای عراقی بزرگترین نیروی اعزامی به جبهه مرکزی فلسطین بودند و مستقیماً درگیر نبردهای سنگینی شدند. با این حال، عملکرد آنان با محدودیتهای جغرافیایی و سیاسی مهمی روبرو بود.
الف: نیروی زمینی عراق
ساختار و سازمان:
· نیروی زمینی عراق در آن زمان، میراثدار دوران تحت قیمومیت بریتانیا و دارای ساختاری نسبتاً منظم بود، اما از نظر استقلال عملیاتی و لجستیکی محدودیت داشت.
· نیروی اعزامی اصلی تحت عنوان «نیروی اعزامی عراق» شامل دو تیپ پیادهنظام و واحدهای پشتیبانی بود.
تعداد نیرو:
· عراق حدود ۱۵،۰۰۰ تا ۱۸،۰۰۰ سرباز (تقریباً معادل یک لشکر) را به فلسطین اعزام کرد. این نیروها در جبهه مرکزی (مناطق نابلس، جنین، طولکرم) و همچنین در مثلث کوچکی در غرب رود اردن موسوم به «مثلث عراقی» مستقر شدند.
تجهیزات کلیدی:
· تانکها و خودروهای زرهی: عراق دارای تانکهای سبک مارمون-هرینگتون (مشابه مصر) و تعدادی خودروی زرهی قدیمی بود. کیفیت و کمیت زرهی آنان از مصر کمتر بود.
· توپخانه: مجهز به توپخانه صحرایی بریتانیایی از جمله هویتزرهای ۲۵ پوندی و توپهای ۶ پوندی ضد تانک.
· وسایل نقلیه: ستونهای مکانیزه نسبتاً مجهزی داشتند.
عملکرد و مأموریتها:
· پیشروی اولیه: نیروهای عراقی به سرعت مناطق مرکزی کرانه باختری (بدون درگیری با نیروهای اردنی) را اشغال کردند و تا نزدیکیهای نتانیا در سواحل مدیترانه پیشروی کردند. این پیشروی، اسرائیل را به دو نیمه شمالی و جنوبی تهدید میکرد.
· دفاع از جبهه مرکزی: پس از تثبیت خطوط، مأموریت اصلی آنان دفاع از مناطق اشغالی و جلوگیری از شکسته شدن خطوط توسط اسرائیلیها بود. آنان در چندین نبرد سنگین، به ویژه در مناطق جنین و نابلس، با نیروهای اسرائیلی درگیر شدند.
· محدودیت کلیدی: دوری از خطوط تأمین: عراق مرز مشترکی با فلسطین نداشت. خطوط لجستیکی آنان مجبور بود از طریق اردن و با عبور از رود اردن تأمین شود. این وابستگی به اجازه و همکاری پادشاهی اردن، باعث شکنندگی لجستیک نیروهای عراقی میشد.
· عدم حمله قطعی به ساحل: به رغم نزدیکی به سواحل مدیترانه، عراقیها هرگز حمله نهایی برای قطع اسرائیل را اجرا نکردند. دلایل این امر شامل محافظهکاری فرماندهان، نگرانی از ضدحمله اسرائیلی و احتمالاً فشارهای سیاسی غیرمستقیم بریتانیا (که هنوز نفوذ قوی در عراق و اردن داشت) ذکر شده است.
ب: نیروی هوایی عراق (Royal Iraqi Air Force)
ساختار و تجهیزات:
· نیروی هوایی عراق در آن دوران بسیار کوچک و در حال توسعه بود و کاملاً وابسته به هواپیماهای بریتانیایی.
ناوگان هوایی اصلی (بسیار محدود):
· هواپیماهای آموزشی/تهاجمی سبک: هسته اصلی ناوگان را هواپیماهای هاوکر آدور تشکیل میدادند که برای پشتیبانی هوایی نزدیک و شناسایی استفاده میشدند.
· هواپیماهای ترابری: احتمالاً تعداد کمی هواپیمای ترابری سبک مانند دی هاویلند داگن.
· جنگندهها: اطلاعات دقیقی از حضور جنگندههای پیشرفته (مانند اسپیتفایر) در ناوگان عراق در آن مقطع بسیار اندک است. اگر هم وجود داشتند، تعدادشان ناچیز بود.
عملکرد:
· نقش نیروی هوایی عراق در این جنگ حاشیهای و بسیار محدود بود. آنان عمدتاً مأموریتهای شناسایی و احتمالاً حمله سبک به خطوط مقدم را انجام میدادند.
· فاقد توانایی برای کسب برتری هوایی یا اجرای حملات استراتژیک علیه شهرهای اسرائیل بودند.
· در مقایسه با نیروهای هوایی مصر و حتی اسرائیل (در نیمه دوم جنگ)، نیروی هوایی عراق یک بازیکن کوچک محسوب میشد.
ج: نیروی دریایی عراق
· در سال ۱۹۴۸، عراق اساساً فاقد یک نیروی دریایی قابل توجه بود. عراق دسترسی محدودی به خلیج فارس (از طریق بصره) داشت و فاقد هر گونه حضور یا توانایی دریایی در دریای مدیترانه بود.
· بنابراین، نیروی دریایی عراق هیچ نقشی در جنگ ۱۹۴۸ ایفا نکرد. محاصره یا بمباران ساحلی اسرائیل از حیطه تواناییهای آن کاملاً خارج بود.
جمعبندی عملکرد کلی عراق در جنگ:
نقاط قوت کلی:
· ارائه بزرگترین نیروی زمینی در جبهه مرکزی.
· پیشروی سریع اولیه و ایجاد یک تهدید استراتژیک جدی برای اسرائیل با نزدیک شدن به سواحل مدیترانه.
· مقاومت سرسختانه در برخی مواضع دفاعی.
نقاط ضعف و محدودیتهای کلیدی:
1. مشکل لجستیکی حیاتی: دوری از پایگاههای اصلی و وابستگی به خطوط تأمین از طریق خاک یک کشور دیگر (اردن).
2. عدم برتری هوایی: فقدان یک نیروی هوایی مؤثر برای پشتیبانی از نیروهای زمینی یا مقابله با اسرائیل.
3. فرماندهی محتاط: عدم بهرهگیری از موقعیت استراتژیک اولیه برای قطع اسرائیل.
4. فقدان توان دریایی: عدم امکان اعمال فشار از جناح ساحلی.
5. اهداف سیاسی مبهم: مانند دیگر کشورهای عرب، هدف نهایی عراق از جنگ (آیا انهدام اسرائیل یا فقط کسب زمین؟) واضح نبود و بر عملیاتها تأثیر میگذاشت.
نتیجه نهایی: نیروی زمینی عراق یک تهدید جدی اما ناکامل بود. آنان توانستند خط جبهه مرکزی را برای تمام مدت جنگ ثابت نگه دارند و مانع از اتصال کامل مناطق اسرائیلی شوند، اما نتوانستند از مزیت اولیه خود برای به دست آوردن یک پیروزی تعیینکننده استفاده کنند. پس از جنگ، عراق مانند مصر، شاهد نارضایتیهای نظامی از عملکرد سیاسیون بود که به کودتای نظامی سال ۱۹۵۲ (الوثبه) و در نهایت به انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ منجر شد. منطقه «مثلث عراقی» نیز در آتشبس ۱۹۴۹ به اردن ضمیمه شد و عراق هیچ سرزمینی از فلسطین را مستقیماً به دست نیاورد.

مشخصات نیروهای مسلح فرااردن (ارتش عربی اردن) در جنگ استقلال اسرائیل (۱۹۴۸-۱۹۴۹)
نیروهای مسلح فرااردن (که بعدها به ارتش اردن تبدیل شد) در جنگ ۱۹۴۸، بدون شک موثرترین و حرفهایترین نیرو در میان ارتشهای عربی بودند. این نیرو تحت فرماندهی ژنرال جان بگوت گلاب (Glubb Pasha) و دیگر افسران بریتانیایی، به عنوان یک ارتش منظم و منضبط عمل میکرد.
الف: نیروی زمینی فرااردن - لشکر عرب (Arab Legion)
ساختار و سازمان:
· هسته اصلی نیروهای فرااردن، لشکر عرب بود که یک نیروی نخبه، کوچک (حدود ۶۰۰۰ نفر در آغاز جنگ) و کاملاً تحت آموزش و فرماندهی بریتانیاییها بود.
· سازمان اصلی شامل ۴ تیپ پیادهنظام مکانیزه (هر کدام حدود ۱۲۰۰ سرباز) و واحدهای توپخانه و پشتیبانی بود.
· تاکتیکها و فرماندهی آن بر اساس الگوهای ارتش بریتانیا بود.
تعداد نیرو:
· در آغاز جنگ: حدود ۶،۰۰۰ سرباز حرفهای.
· در طول جنگ: با بسیج اضافی به ۱۰،۰۰۰ - ۱۲،۰۰۰ نفر رسید.
تجهیزات کلیدی (تماماً بریتانیایی):
· خودروهای زرهی: نقطه قوت اصلی. شامل خودروهای زرهی شناسایی مارمون-هرینگتون و خودروهای زرهی سنگینتر AEC. این شناورها برای گشتزنی و عملیاتهای سریع ایدهآل بودند.
· توپخانه: مجهز به هویتزرهای ۲۵ پوندی (۸۷.۶mm) که توسط خدمههای آموزشدیده به خوبی به کار گرفته میشدند.
· سلاح سبک: تفنگهای Lee-Enfield .303 و مسلسلهای برن و ویکرز.
· وسایل نقلیه: دارای ستونهای لجستیک مکانیزه خوبی بودند.
عملکرد و مأموریتها:
· هدف اصلی و موفقیت استراتژیک: تصرف و الحاق کرانه باختری رود اردن و بخش شرقی بیتالمقدس (شهر قدیم). این ماموریت با موفقیت کامل انجام شد.
· نبردهای کلیدی:
· محاصره و تصرف بیتالمقدس شرقی (شهر قدیم): لشکر عرب پس از نبردهای سنگین، شهر قدیم را تصرف کرد و خطوط یهودینشین را در شرق شهر قطع کرد.
· دفاع از مناطق مرکزی: آنان به طور مؤثر از مناطق مرکزی کرانه باختری (رامالله، الخلیل) دفاع کردند.
· حمله ناموفق به بیتالمقدس غربی (شهر جدید): علیرغم محاصره، نتوانستند بخش غربی شهر را تصرف کنند.
· حمله به مستعمره یهودی نشین گوش عتصیون: شرکت در نبرد منجر به کشته شدن بسیاری از مدافعان یهودی شد.
· ویژگی تاکتیکی: تاکتیکهای منظم، استفاده مؤثر از توپخانه و تحرک زرهی از ویژگیهای بارز آنان بود. آنان بهترین نیروی زمینی عربی در میدان نبرد محسوب میشدند.
ب: نیروی هوایی فرااردن
· در سال ۱۹۴۸، فرااردن اساساً فاقد نیروی هوایی مستقل بود.
· هرگونه پشتیبانی هوایی مورد نیاز، عمدتاً توسط نیروی هوایی مصر و در حد بسیار کمتری توسط عراق تأمین میشد.
· این یکی از نقاط ضعف بزرگ عملیاتی لشکر عرب بود، زیرا برای شناسایی، پشتیبانی نزدیک هوایی و دفاع در برابر بمبارانهای اسرائیلی به دیگران وابسته بودند.
ج: نیروی دریایی فرااردن
· فرااردن یک کشور محاط در خشکی بود (فاقد دسترسی به دریا) و به طور طبیعی هیچ نیروی دریایی نداشت.
· بنابراین، هیچ نقشی در جنگ نداشت.
جمعبندی عملکرد کلی فرااردن در جنگ:
نقاط قوت کلی:
1. حرفهایگری و انضباط بالا: بهترین نیروی آموزشدیده و سازمانیافته در میان اعراب.
2. رهبری مؤثر: فرماندهی باکفایت افسران بریتانیایی و اردنی.
3. تجهیزات مناسب و یکدست: تمام تجهیزات از یک منبع (بریتانیا) و با کیفیت خوب.
4. تمرکز بر اهداف محدود و قابل دستیابی: هدف آنان تصرف کرانه باختری و بیتالمقدس شرقی بود، نه نابودی کامل اسرائیل. این هدف به طور کامل محقق شد.
5. هماهنگی نسبی با بریتانیا: اگرچه بریتانیا رسماً حمایت نمیکرد، اما ارتباطات پنهانی و درک متقابلی وجود داشت.
نقاط ضعف و محدودیتها:
1. کمبود شمار نیرو: لشکر عرب برای جنگ در جبههای گسترده به اندازه کافی بزرگ نبود.
2. فقدان کامل پشتیبانی هوایی مستقل: این ضعف در میدان نبرد به شدت احساس میشد.
3. وابستگی به بریتانیا: هرگونه تغییر در سیاست بریتانیا میتوانست بر پشتیبانی لجستیکی و روحیه آنان تأثیر بگذارد.
4. عدم تمایل به ورود به عمق خاک اسرائیل: فرماندهان بریتانیایی و پادشاه عبدالله اول تمایلی به به خطر انداختن نیروهای خود برای اهداف سایر کشورهای عرب (مانند تصرف تلآویو) نداشتند. استراتژی آنان بیشتر منطقهگرایانه و معطوف به الحاق سرزمین بود.
5. تنش با سایر نیروهای عرب: به ویژه با نیروهای جنگهای نامنظم تحت فرمان حسینی (جیش الجهاد المقدس) و مصر، که گاهی به عدم همکاری یا حتی درگیریهای کوچک میانجامید.
نتیجه نهایی و میراث:
· از نظر نظامی، فرااردن تنها نیروی عربی بود که به تمام اهداف اولیه از پیش تعیینشده خود دست یافت.
· آنان کنترل کرانه باختری و بیتالمقدس شرقی را به دست آوردند و این مناطق در سال ۱۹۵۰ به طور رسمی به پادشاهی اردن الحاق شد.
· عملکرد مؤثر لشکر عرب، یکی از دلایل اصلی بقای اسرائیل نیز بود! چرا که تمرکز و توان فرااردن بر مناطق شرقی، مانع از آن شد که آنان با قدرت کامل به سمت سواحل مدیترانه (قلب اسرائیل) پیشروی کنند. این "سکون" در جبهه مرکزی، به اسرائیل اجازه داد تا نیروهایش را برای مقابله با تهدیدات جدیتر در جبهههای جنوبی (مصر) و شمالی (سوریه) متمرکز کند.
· این جنگ، جایگاه لشکر عرب را به عنوان یک نیروی مؤثر تثبیت کرد، اما وابستگی آن به افسران بریتانیایی بعدها به یک موضوع حساس سیاسی تبدیل شد و در نهایت در سال ۱۹۵۶ به اخراج ژنرال گلاب انجامید.

مشخصات نیروهای مسلح لبنان در جنگ استقلال اسرائیل (۱۹۴۸-۱۹۴۹)
لبنان، به عنوان کوچکترین و ضعیفترین عضو اتحادیه عرب از نظر نظامی، نقش بسیار محدود و کماثری در جنگ ۱۹۴۸ ایفا کرد. مشارکت آن بیشتر نمادین بود و با چالشهای داخلی عمیقی همراه شد.
الف: نیروی زمینی لبنان
ساختار و سازمان:
· نیروهای مسلح لبنان در آن زمان (Gendarmerie و نیروهای نظامی اولیه) بسیار کوچک، ضعیف و فاقد تجربه جنگی واقعی بود. این نیرو هنوز در حال شکلگیری پس از استقلال از فرانسه (۱۹۴۳) بود.
· ساختار فرماندهی و سازمان رزمی منسجمی وجود نداشت.
تعداد نیرو:
· لبنان تنها حدود ۱,۰۰۰ تا ۲,۰۰۰ سرباز را به مرزهای فلسطین اعزام کرد. این تعداد ناچیز بود.
تجهیزات کلیدی:
· تجهیزات بسیار سبک و محدود: عمدتاً شامل سلاحهای سبک انفرادی (تفنگهای قدیمی فرانسوی مانند Lebel و Berthier)، تعداد کمی مسلسل سبک و خمپارههای کوچک میشد.
· فاقد هرگونه زرهی (تانک یا خودروی زرهی) قابل توجه، توپخانه سنگین یا وسایل نقلیه لجستیکی مناسب.
عملکرد و مأموریتها:
· پیشروی اولیه محدود: نیروهای لبنانی به همراه متحدان غیررسمی خود (شبهنظامیان عرب تحت فرمان کامل جنبلاط و دیگران) از مرز شمالی فلسطین عبور کردند و چند روستای مرزی را اشغال کردند، از جمله مالکیا و قَدَس.
· شکست سریع و عقبنشینی: با اولین ضدحمله سازمانیافته نیروهای اسرائیلی (پالماخ و بعدها واحدهای منظم)، نیروهای لبنانی به سرعت از مواضع خود بیرون رانده شدند. روستاهای مالکیا چندین بار بین دو طرف دستبهدست شد.
· عدم پیشروی به سمت عمق: نیروهای لبنانی هرگز تهدیدی جدی برای شهرهای مهم شمالی اسرائیل مانند صفد یا ناصره ایجاد نکردند. خط جبهه آنان به نزدیکی مرز بینالمللی محدود ماند.
· چالش اصلی: تقسیمبندی داخلی: جامعه لبنان در آن زمان (و اکنون) به شدت قطبی شده بود. دولت مسیحیمارونی تحت رهبری بشاره الخوری تمایل چندانی به جنگ علیه اسرائیل نداشت و نگران تشدید درگیریهای فرقهای و قدرت گرفتن مسلمانان بود. در مقابل، رهبران مسلمان سنی و دروزی (مانند کامل جنبلاط) خواهان مشارکت فعالتر بودند. این دوگانگی، اراده سیاسی و نظامی لبنان را فلج کرد.
ب: نیروی هوایی لبنان
· لبنان در سال ۱۹۴۸ فاقد هرگونه نیروی هوایی بود.
· هیچ هواپیمای جنگی، بمبافکن یا حتی هواپیمای شناسایی در اختیار نداشت.
· آسمان لبنان کاملاً بیدفاع بود و هواپیماهای اسرائیلی میتوانستند بدون مانع پرواز کنند.
ج: نیروی دریایی لبنان
· لبنان در آن زمان نیروی دریایی نداشت. هرچند دارای بنادر (بیروت، طرابلس) بود، اما هیچ شناور جنگی در اختیار نبود.
· بنابراین، هیچ نقشی در جنگ نداشت.
جمعبندی عملکرد کلی لبنان در جنگ:
نقاط ضعف مطلق:
1. ضعف نظامی شدید: نیروی زمینی کوچک، آموزشندیده و فاقد تجهیزات مدرن.
2. فقدان کامل توان هوایی و دریایی.
3. تقسیمات سیاسی و فرقهای داخلی: این مهمترین عامل محدودکننده بود. دولت لبنان خواهان یک جنگ تمامعیار نبود.
4. فرماندهی ضعیف و روحیه پائین: نیروهای لبنانی انگیزه و رهبری لازم برای یک نبرد سخت را نداشتند.
نقش و نتایج:
· لبنان در جنگ ۱۹۴۸ یک شرکتکننده حاشیهای بود.
· جبهه لبنان کمتهدیدترین جبهه برای اسرائیل محسوب میشد و اسرائیل توانست با حداقل نیرو، این جبهه را مهار کند و نیروهای اصلی خود را به جبهههای حیاتیتر (مصر، اردن، سوریه) معطوف نماید.
· تنها نتیجه ملموس برای لبنان، ورود حدود ۱۰۰،۰۰۰ آواره فلسطینی به خاک آن بود که تأثیرات شگرف و پایداری بر ثبات سیاسی، جمعیتی و اجتماعی لبنان در دهههای بعد گذاشت و به یکی از عوامل اصلی جنگ داخلی لبنان (۱۹۷۵-۱۹۹۰) تبدیل شد.
· عملکرد ضعیف لبنان در این جنگ، ضعف ساختاری ارتش و دولت آن را آشکار کرد و شکافهای فرقهای را عمیقتر نمود.
در مقایسه با دیگر نیروهای عرب، لبنان فاقد قدرت نظامی، انسجام سیاسی و اراده لازم برای تأثیرگذاری واقعی بر روند جنگ بود. مشارکت آن را میتوان بیشتر یک حرکت اجباری تحت فشار افکار عمومی عرب دانست تا یک تلاش نظامی جدی.

مشخصات نیروهای مسلح سوریه در جنگ استقلال اسرائیل (۱۹۴۸-۱۹۴۹)
سوریه به عنوان یکی از اعضای مؤسس اتحادیه عرب، با نیروی نظامی نسبتاً مدرن اما کمتجربه وارد جنگ شد. نقش آن در جبهه شمالی مهم بود، اما با مشکلات تاکتیکی و فرماندهی روبرو شد.
الف: نیروی زمینی سوریه
ساختار و سازمان:
· ارتش سوریه پس از استقلال از فرانسه (۱۹۴۶) در حال بازسازی بود و تحت تأثیر باقیماندههای آموزش و تجهیزات فرانسوی قرار داشت.
· ساختار اصلی شامل تیپهای پیادهنظام با پشتیبانی زرهی و توپخانه بود.
تعداد نیرو:
· سوریه حدود ۵،۰۰۰ تا ۸،۰۰۰ سرباز را در دو تیپ اصلی به جبهه فلسطین اعزام کرد. این نیروها در جبهه شمالی (منطقه جولان و دریاچه طبریه) متمرکز بودند.
تجهیزات کلیدی (ترکیبی از فرانسوی و بریتانیایی):
· تانکها و زرهیها: نقطه قوت اصلی. سوریه دارای تانکهای سبک رنو R-35 فرانسوی (قدیمی ولی مؤثر در برابر پیادهنظام) و تعدادی تانک مارمون-هرینگتون و شاید تعداد کمی تانک شار B1 bis فرانسوی بود. همچنین خودروهای زرهی شناسایی پانهار ۱۷۸ فرانسوی.
· توپخانه: هویتزرهای شناider 105 mm فرانسوی و توپهای صحرایی ۷۵mm فرانسوی و بریتانیایی.
· سلاح سبک: تفنگهای MAS-36 فرانسوی و بریتانیایی Lee-Enfield.
عملکرد و مأموریتها:
· پیشروی اولیه موفق: نیروهای سوری در ۱۵-۱۶ می ۱۹۴۸ از دو محور حمله کردند و موفق شدند:
· اشغال چند موشاو (روستا) یهودینشین در شرق دریاچه طبریه.
· پیشروی به سمت دریاچه طبریه و شهرک دگانیا، که دروازه ورود به دره اردن محسوب میشد.
· شکست سرنوشتساز در دگانیا: حمله اصلی سوریه به کیبوتص دگانیا الف (۱۹-۲۰ می ۱۹۴۸) با شکست سختی روبرو شد. مدافعان یهودی (شامل اعضای مسن کیبوتص و سربازان) با استفاده از بطریهای مولوتف دستساز و یک توپ قدیمی، توانستند چند تانک سوری را منهدم کنند. این شکست روحیه سوریها را شکست و پیشروی آنان در این محور را متوقف کرد.
· جبهه الجولان: در منطقه مرتفع الجولان، سوریها موفقیتهای بیشتری داشتند و روستاهای مشمار هایاردن و الخشن را تصرف کردند، اما نتوانستند به سمت شهر صفد پیشروی کنند.
· ویژگی تاکتیکی: نیروهای سوری به توپخانه و زرهی متکی بودند، اما هماهنگی بین واحدها ضعیف بود و پیادهنظام انگیزه بالایی نداشت. فرماندهی نیز محتاط عمل میکرد.
ب: نیروی هوایی سوریه
ساختار و تجهیزات:
· نیروی هوایی سوریه در آن زمان بسیار کوچک و تازهتأسیس بود.
· ناوگان آن احتمالاً شامل چند فروند هواپیمای آموزشی/تهاجمی سبک هاوکر آدور و شاید چند بمبافکن سبک قدیمی فرانسوی بود.
عملکرد:
· نقش نیروی هوایی سوریه در جنگ ناچیز و عملاً نامشخص بود.
· آنان فاقد توانایی برای کسب برتری هوایی یا اجرای حملات استراتژیک بودند.
· پشتیبانی هوایی نزدیک مؤثری از نیروهای زمینی ارائه نکردند.
· در مقایسه با نیروهای هوایی مصر یا حتی اسرائیل، نیروی هوایی سوریه یک عامل غیر مؤثر محسوب میشد.
ج: نیروی دریایی سوریه
· سوریه در سال ۱۹۴۸ فاقد نیروی دریایی بود. اگرچه دارای یک خط ساحلی کوتاه بود، اما هیچ شناور جنگی نداشت.
· بنابراین، هیچ نقشی در جنگ نداشت.
جمعبندی عملکرد کلی سوریه در جنگ:
نقاط قوت:
· برتری زرهی نسبی در جبهه شمالی در مقابل نیروهای اسرائیلی که در ابتدا فاقد سلاح ضد تانک مؤثر بودند.
· توپخانه سازمانیافته.
· موقعیت جغرافیایی خوب برای تهدید دره حاصلخیز اردن و دریاچه طبریه.
نقاط ضعف و دلایل عدم موفقیت:
1. شکست روانی در دگانیا: شکست در نبرد دگانیا الف یک ضربه روحی بزرگ بود و نشان داد که تانکها در برابر دفاع مصمم و سلاحهای ابتدایی آسیبپذیرند.
2. فرماندهی محتاط و غیرمتهور: پس از اولین شکستها، فرماندهان سوری تمایلی به ریسک و پیشروی عمیق نشان ندادند.
3. هماهنگی ضعیف پیادهنظام و زرهی: تاکتیکهای ترکیبی ارتشهای مدرن را به خوبی اجرا نمیکردند.
4. نبود برتری هوایی: نیروهای سوری در معرض حملات گاهبهگاه هواپیماهای اسرائیلی بودند.
5. مشکلات لجستیکی: خطوط تأمین طولانی از دمشق به جبهه.
6. عدم هماهنگی با متحدان: همکاری مؤثری با نیروهای لبنانی (در غرب) یا عراقی (در جنوب) وجود نداشت.
نتیجه نهایی:
· سوریه علیرغم برتری اولیه در تجهیزات سنگین، نتوانست از آن برای دستیابی به یک پیروزی قاطع استفاده کند.
· آنان موفق به تصرف و حفظ بخشهایی از شرق دریاچه طبریه و مناطق مرزی در الجولان شدند، اما نتوانستند به اهداف استراتژیک بزرگتری مانند صفد یا ناصره دست یابند.
· در مذاکرات آتشبس ۱۹۴۹، سوریه مواضع اشغالی خود در مرز فلسطین را تخلیه کرد، اما یک منطقه غیرنظامی (DMZ) در اطراف مرزها ایجاد شد که بعدها منبع تنش دائمی شد.
· عملکرد نظامی ضعیف سوریه در این جنگ، یکی از عوامل نارضایتیهای داخلی بود که به چندین کودتای نظامی در دهههای ۱۹۴۹ و ۱۹۵۰ منجر شد و نقش ارتش را در سیاست سوریه پررنگ کرد.
به طور خلاصه، سوریه با ارتش نسبتاً مجهزی وارد جنگ شد، اما به دلیل ضعف در تاکتیکهای ترکیبی، روحیه و ابتکار عمل، و فرماندهی محتاط، نتوانست پتانسیل خود را به فعل تبدیل کند و نقش آن در نهایت به یک تهدید محدود در جبهه شمالی تقلیل یافت.

مشخصات نیروهای مسلح عربستان سعودی در جنگ استقلال اسرائیل (۱۹۴۸-۱۹۴۹)
مشارکت عربستان سعودی در جنگ ۱۹۴۸، عمدتاً نمادین، محدود و غیرمؤثر بود. این کشور که تازه به ثروت نفت دست یافته بود، هنوز فاقد یک نیروی نظامی مدرن و قادر به فرافکنی قدرت به منطقه فلسطین بود.
الف: نیروی زمینی عربستان
ساختار و سازمان:
· نیروی زمینی عربستان در آن زمان، اساساً متشکل از جیش الاخوان (ارتش اخوان) سابق و نیروهای قبیلهای تحت فرمان پادشاه عبدالعزیز آل سعود بود. این نیروها بیشتر برای جنگهای صحرایی و حفظ امنیت داخلی مناسب بودند، نه یک جنگ منظم مدرن.
· ساختار فرماندهی بسیار سنتی و مبتنی بر وفاداری قبیلهای بود و فاقد سلسله مراتب مدرن نظامی.
تعداد نیروی اعزامی:
· عربستان یک تیپ نمادین متشکل از حدود ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر را به جبهه فلسطین اعزام کرد. این نیروها نه تحت فرماندهی مستقل، بلکه تحت امر فرماندهی کل نیروهای عربی یا به طور مشخص تحت عملیاتی شدن توسط ارتش مصر قرار گرفتند.
تجهیزات کلیدی:
· تجهیزات بسیار سبک و منسوخ: شامل سلاحهای سبک انفرادی قدیمی (تفنگهای bolt-action)، شمشیر و نیزه (به عنوان بخشی از فرهنگ رزمی)، و تعداد محدودی کامیون و خودروی بیابانی بود.
· فاقد هرگونه: تانک، توپخانه مدرن، وسایل نقلیه زرهی، سیستمهای ارتباطی پیشرفته و لجستیک مناسب برای جنگ در خارج از مرزها.
عملکرد و مأموریتها:
· الحاق به جبهه مصر: نیروی سعودی اعزامی در نهایت به جبهه جنوبی پیوست و تحت فرماندهی عملیاتی ارتش مصر در منطقه غزه و بئر السبع عمل کرد.
· نقش حاشیهای: آنان در برخی درگیریهای فرعی و دفاع از مواضع شرکت کردند، اما هرگز در خط مقدم نبردهای بزرگ یا تعیینکننده حضور نداشتند.
· عدم تطبیق با محیط: سربازان سعودی که به جنگ صحرایی عادت داشتند، خود را در یک محیط کشاورزی و شهری کاملاً متفاوت یافتند و از نظر تاکتیکی ناکارآمد بودند.
ب: نیروی هوایی عربستان
· عربستان سعودی در سال ۱۹۴۸ فاقد هرگونه نیروی هوایی بود. اولین هواپیماهای نظامی (از نوع داگلاس DC-3) تا سالها پس از جنگ به عنوان ترابری خریداری شدند.
· هیچ نقش یا مشارکتی در عملیات هوایی جنگ نداشت.
ج: نیروی دریایی عربستان
· عربستان سعودی در آن زمان نیروی دریایی نداشت. با وجود دسترسی طولانی به سواحل دریای سرخ و خلیج فارس، ناوگان جنگی وجود نداشت.
· هیچ نقشی در جنگ نداشت.
جمعبندی عملکرد کلی عربستان در جنگ:
دلایل مشارکت محدود و نمادین:
1. ضعف مطلق نظامی: عربستان در آن مقطع فاقد ساختار، آموزش، تجهیزات و توانایی لجستیکی برای جنگ در فاصلهای دور از مرزهای خود بود. ارتش آن هنوز ماهیتی قبیلهای و پیشامدرن داشت.
2. اولویتهای امنیتی داخلی: پادشاه عبدالعزیز هنوز در حال تثبیت کنترل کامل بر قلمرو پادشاهی بود و نمیخواست نیروهایش را در جنگی دور از وطن به خطر بیندازد.
3. وابستگی به بریتانیا و آمریکا: عربستان روابط نزدیک و وابستگی امنیتی به بریتانیا (و در حال گذار به آمریکا) داشت. این قدرتها از مشارکت گسترده عربستان استقبال نمیکردند.
4. فقدان مرز مشترک با فلسطین: این موضوع، اعزام نیرو و لجستیک را بسیار پیچیده میکرد و نیازمند عبور از قلمرو اردن یا مصر بود.
نتایج و پیامدها:
· مشارکت عربستان بیشتر یک حرکت سیاسی برای نشان دادن همبستگی با جهان عرب و پاسخگویی به خواست عمومی داخلی بود تا یک تلاش نظامی جدی.
· حضور آنان هیچ تأثیر قابل اندازهگیری بر روند نظامی جنگ نداشت.
· شکست اعراب در جنگ، موجب شرمساری در عربستان شد و یکی از عواملی بود که ملک عبدالعزیز را به سمت مدرنیزاسیون تدریجی نیروهای مسلح سوق داد. این روند با عقد پیمان امنیتی دریایی دامان (۱۹۵۱) با آمریکا و سپس قرارداد ژانویه ۱۹۵۱ برای ایجاد یک نیروی هوایی مدرن با کمک آمریکا شتاب گرفت.
· مهمترین نتیجه جنگ برای عربستان، سیاسی و ایدئولوژیک بود: تقویت احساسات ضدصهیونیستی و ضدغربی که بعدها به یکی از پایههای سیاست خارجی ریاض تبدیل شد.
در مقایسه با دیگر نیروهای عرب:
عربستان سعودی از نظر توان رزمی مؤثر، در پایینترین رده قرار داشت - حتی پایینتر از لبنان. در حالی که لبنان حداقل یک نیروی زمینی کوچک منظم داشت، نیروی عربستان بیشتر شبهنظامی و کاملاً نامناسب برای جنگ مدرن بود.
به طور خلاصه، مشارکت نظامی عربستان سعودی در جنگ ۱۹۴۸ ناچیز و نمادین بود و این کشور به دلیل ضعف ساختاری شدید نیروهای مسلحش، نتوانست نقش رزمی معناداری ایفا کند. این جنگ به حاکمان سعودی نشان داد که برای ایفای نقش در معادلات منطقهای، نیازمند ایجاد یک ارتش مدرن با کمک خارجی هستند.

مشخصات نیروهای مسلح یمن در جنگ استقلال اسرائیل (۱۹۴۸-۱۹۴۹)
مشارکت یمن (در آن زمان: پادشاهی متوکلی یمن) در جنگ ۱۹۴۸، کاملاً نمادین و از نظر عملیاتی بیاثر بود. یمن یکی از فقیرترین، منزویترین و توسعهنیافتهترین کشورهای جهان عرب بود و نیروهای مسلح آن به معنای مدرن کلمه وجود خارجی نداشتند.
الف: نیروی زمینی یمن
ساختار و سازمان:
· ارتش یمن در آن زمان اساساً یک نیروی قبیلهای و فئودالی بود که حول محور پادشاه (امام) یحیی محمد حمیدالدین و پسرانش سازماندهی شده بود.
· هیچ ساختار مدرن فرماندهی، یگانبندی منظم، برنامه آموزشی استاندارد یا ستاد کل وجود نداشت.
· نیروها عمدتاً از قبایل وفادار به امام تشکیل میشدند که در ازای زمین یا پول موقتاً بسیج میشدند.
تعداد نیروی اعزامی:
· منابع تاریخی عدد دقیقی را ذکر نمیکنند، اما برآوردها از یک گردان نمادین متشکل از چند صد نفر (احتمالاً ۳۰۰ تا ۶۰۰ نفر) خبر میدهند. برخی گزارشها حاکی از اعزام تنها حدود ۲۰۰ سرباز است.
تجهیزات کلیدی:
· تجهیزات منسوخ و ابتدایی: اکثریت قریب به اتفاق سربازان با تفنگهای فتیلهای و Flintlock قدیمی، شمشیر (جنبیه) و خنجر (جنگیه) مسلح بودند.
· تعداد بسیار محدودی سلاح گرم مدرن (احتمالاً تفنگهای bolt-action بریتانیایی یا ایتالیایی قدیمی) در اختیار افسران یا محافظان ویژه بود.
· فاقد مطلق: تانک، توپخانه، وسایل نقلیه زرهی، وسایل نقلیه موتوری، سیستمهای ارتباطی و هرگونه لجستیک مدرن. تدارکات از طریق قاطر و پیاده انجام میشد.
عملکرد و مأموریتها:
· این نیروی کوچک و بدوی حتی هرگز به خاک فلسطین نرسید. طبق اکثر گزارشهای معتبر، این واحد پس از حرکت به سمت شمال، در منطقه مرزی بین یمن و عربستان سعودی (احتمالاً نزدیک نجران) متوقف شد.
· دلایل توقف: مشکلات لجستیکی شدید (نبود راه، وسیله نقلیه، غذا و آب کافی برای چنین مسافت طولانی)، عدم هماهنگی با کشورهای میزبان (عبور از عربستان سعودی یا اردن) و به احتمال زیاد بیمیلی واقعی امام یحیی برای به خطر انداختن حتی این نیروی کوچک در جنگی دورافتاده.
· بنابراین، هیچ درگیری یا تأثیر عملیاتی از سوی نیروی زمینی یمن در صحنه جنگ وجود نداشت.
ب: نیروی هوایی یمن
· یمن در سال ۱۹۴۸ به طور قطع فاقد هرگونه نیروی هوایی بود. حتی مفهوم هواپیما برای بسیاری در این کشور منزوی ناشناخته بود.
· هیچ نقشی نداشت.
ج: نیروی دریایی یمن
· یمن فاقد نیروی دریایی بود. اگرچه دارای خط ساحلی طولانی در دریای سرخ بود، اما هیچ شناور جنگی در اختیار نداشت.
· هیچ نقشی نداشت.
جمعبندی عملکرد کلی یمن در جنگ: یک مشارکت کاملاً نمادین و شکست خورده
دلایل عدم مشارکت واقعی:
1. فقر و توسعهنیافتگی مفرط: یمن در آن زمان کشوری بدون زیرساختهای اولیه، راه، صنعت یا سیستم اداری متمرکز بود.
2. انزوای جغرافیایی و سیاسی: تحت حکومت امام یحیی، یمن به عمد خود را از جهان خارج جدا کرده بود ("یمن قلعه مستحکم").
3. نیروی نظامی کاملاً قرون وسطایی: ارتش یمن بیشتر شبیه به گردآوریای از جنگجویان قبیلهای با سلاحهای چندقرن گذشته بود و هیچ گونه قابلیتی برای جنگ مدرن نداشت.
4. عدم توانایی لجستیکی: حتی حرکت دادن چند صد نفر به فاصله هزاران کیلومتر در بیابانهای شبهجزیره عربستان، فراتر از تواناییهای لجستیکی یمن بود.
5. اولویتهای داخلی: امام یحیی بیشتر نگران حفظ کنترل بر قبایل ناراضی داخلی و مقابله با ادعاهای ارضی بریتانیا در عدن و محمیه جنوبی بود تا جنگ در فلسطین.
نتایج و پیامدها:
· مشارکت یمن در جنگ ۱۹۴۸ یک اقدام تبلیغاتی ناموفق بود که قرار بود وفاداری جهان عرب را نشان دهد، اما در عمل نشاندهنده ضعف حیرتانگیز و انزوا این کشور بود.
· این شکست نمادین، یکی از نشانههای کهنگی و ناکارآمدی رژیم امامت بود و به نارضایتیهای داخلی دامن زد. کمتر از یک دهه بعد، در سال ۱۹۵۵ یک کودتای نافرجام و در نهایت در سال ۱۹۶۲ انقلاب و سرنگونی نظام امامت رخ داد.
· این رویداد بر ضرورت مدرنیزاسیون و گشایش کشور تأکید کرد، روندی که پس از مرگ امام یحیی در سال ۱۹۴۸ (درست در میانه جنگ) و به قدرت رسیدن پسرش امام احمد، به آرامی آغاز شد.
در مقایسه با دیگر نیروهای عرب:
یمن ضعیفترین و کماثرترین شرکتکننده در میان تمام کشورهای عرب بود. حتی مشارکت عربستان سعودی که آن هم نمادین بود، حداقل شامل اعزام واقعی نیرو به جبهه شد. یمن حتی از انجام همین کار نیز ناتوان بود. این موضوع به وضوح شکاف عمیق بین کشورهای عرب "پیشامدرن" و "در حال مدرنیزاسیون" را در آن مقطع تاریخی نشان میداد.
به طور خلاصه، مشارکت نظامی یمن در جنگ ۱۹۴۸ غیرموجود بود. این کشور فاقد کوچکترین ظرفیت برای فرافکنی قدرت به خارج از مرزهایش بود. اعزام نیروی آن یک حرکت نمایشی محض بود که به دلیل عقبماندگی ساختاری شدید، حتی در نمایشدادن خود نیز شکست خورد.
