حدود هفت روز میگذرد از شبی که آخرین پیام ارسالشدهام در شبکهی سالها فیلترشدهی تلگرام این بود: «عجیبه که پیامم اومد. کامل قطعم!» فردا، پسفردا و چندفردای دیگر گذشته است و هنوز کامل قطعیم، من و همهی ما!
دیگر صبح را با دیدن نوتیفیکشنهای لینکدین، تلگرام، توییتر، اینستاگرام و غیره آغاز نمیکنیم. دیگر از موسیقیها فقط آنهایی باقی ماندهاند که پیش از این دانلود شدند یا ذخیرهشان کردهایم!
دیگر حتی خبری از پیامکهای آشنا نیست و هر چه هست از سوی عدهای ناآشناست!
یک هفته است که دیگر جستجو در گوگل به یک عادت اشتباه تبدیل شده است!
برخی پیامهای رسانهای ایرانی هم که گویی تنها کارکردشان برای همین روزها بود، به مسیرهای یکطرفهای تبدیل شدند برای تردد کلمات مجاز!
هفت روز یا انگار هفتاد روز یا حتی ماه است که میگذرد از خاموشی کلماتی که فریادشان برای عدهای هولناک بوده است! همانقدر هولناک که گرچه به تصور فرستادن پیام به دیگری از طریق دود هنوز میخندیم اما شاید هم چندان دور نیست!
یکی یکی دهان کلمات را میبندند وقتی از کورسویی صدایی به دیگری میرسد!
کسی نمیتواند حتی از «تا کی؟» بپرسد و کسی نیز از «تا کی.» نمیخواهد که بگوید!