مثل گلی که هیچ آفتابی شکوفایش نمی‌کند


می‌گویند چاه‌کن همیشه ته چاه است. راست می‌گویند. کافی است شکلش را بکشی تا واقعیت عریان خودش را نشان بدهد. اگر مختصری نقاشی می‌دانستم، حتما می‌کشیدمش. اما در عوض عصر بهاری امروز آرژانتین برای دوست توضیحش دادم. دوست چیزی را که از چاه‌کن شنیده بود، باور نمی‌کرد. در مخیله‌اش نمی‌گنجید آدمیزاد این‌چنین به کشتن خود، به سقوط خود برخیزد. حق داشت. هی می‌خواستم جمله‌ای را بگویم که تازگی خوانده‌ام و تابلوی چاه‌کن چاه ژرف بی‌پهنای بی‌شرمی را تکمیل می‌کرد. می‌خواستم بگویم به قول آندره ژید: «مثل گلی است که هیچ آفتابی شکوفایش نمی‌کند.» شوخی و خنده مجال نداد. نگفتم. ماند.