ویرگول
ورودثبت نام
آزاد حلوی
آزاد حلوی
آزاد حلوی
آزاد حلوی
خواندن ۵ دقیقه·۴ روز پیش

ارزش تک‌روی در برابر بی‌ارزشی اخلاق گله‌ای

ارزش تکروی در برابر بی ارزشی اخلاق گله ای
ارزش تکروی در برابر بی ارزشی اخلاق گله ای

چکیده

در فضای بحران، این گزاره بارها تکرار می‌شود که «چون آلترناتیوی وجود ندارد، پس تنها گزینه‌ی موجود باید پذیرفته شود». این نوشتار با الهام از نیچه در "دانش شاد"نشان می‌دهد که نبودِ نام یا چهره‌ی تثبیت‌شده، لزوماً به معنای نبودِ امکان نیست. استدلال اصلی آن است که اضطراب جمعی می‌تواند «فقدان گزینه» را به «ضرورت پذیرش» بدل کند و اخلاق گله‌ای را فعال سازد. در برابر این منطق، تک‌روی نه لجاجت فردی، بلکه مسئولیت اندیشیدن و حفظ امکانِ امرِ بی‌نام است.

مقدمه

عنوان این نوشتار، «ارزش تک‌روی در برابر بی‌ارزشی اخلاق گله‌ای»، از تأملی الهام گرفته که در خوانش کتاب " هایدگر و پرسش بنیادین" نوشته‌ی بابک احمدی برایم شکل گرفت؛ جایی که پرسش از بنیاد و نسبت انسان با جمع، به شکلی جدی طرح می‌شود. این عنوان، بیش از آنکه یک شعار باشد، تلاشی است برای نام‌گذاری وضعیتی که امروز با آن روبه‌رو هستیم.

نیچه در جایی از دانش شاد می‌نویسد:

برابر با اصل بودن یعنی چه؟ یعنی چیزی که هنوز نامی ندارد و در نتیجه نمی‌تواند مورد بحث قرار گیرد، هرچند پیش روی ما ایستاده است.

این جمله، بیش از آنکه تعریف «اصالت» باشد، توصیف وضعیتی است که هر جامعه‌ای در لحظات بحرانی با آن مواجه می‌شود. در چنین لحظاتی، آنچه هنوز نام نگرفته است، نادیده گرفته می‌شود. آنچه در چارچوب‌های شناخته‌شده نمی‌گنجد، کنار گذاشته می‌شود. و آنچه تنها «در دسترس» است، به جای «درست بودن»، معیار انتخاب قرار می‌گیرد.

در فضای سیاسی امروز، بارها با این جمله مواجه می‌شویم: «آلترناتیوی وجود ندارد.» این عبارت ظاهراً تحلیلی است، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، نشان‌دهنده‌ی نوعی روان‌شناسی جمعی است یعنی ترس از خلأ. نوشته حاضر می‌کوشد نشان دهد که چگونه این ترس، می‌تواند اخلاق گله‌ای را فعال کند و چگونه تک‌روی، در چنین وضعیتی، به یک ارزش بدل می‌شود.

توهمِ نبودِ آلترناتیو: از امکان به ضرورت

وقتی گفته می‌شود «چون گزینه‌ی دیگری نیست، پس این تنها راه است»، یک جابه‌جایی منطقی رخ داده است. گزاره‌ی نخست، توصیفی است («گزینه‌ی دیگری نمی‌بینیم»)، اما نتیجه‌گیری، هنجاری و تجویزی است («پس باید همین را پذیرفت»).این گذار از «نمی‌بینیم» به «وجود ندارد»، و از آن به «باید بپذیریم»، نشان می‌دهد که مسئله نه تحلیل واقعیت، بلکه مدیریت اضطراب است.

نبودِ نام، به معنای نبودِ امکان نیست. بسیاری از تحولات تاریخی پیش از آنکه نام بگیرند، وجود داشته‌اند. پیش از آنکه به صورت حزب، چهره یا ساختار رسمی درآیند، در لایه‌های زیرین جامعه شکل گرفته‌اند.

اما ذهن جمعی، در شرایط ناامن، تمایل دارد امر بی‌نام را حذف کند. زیرا بی‌نام بودن یعنی غیرقابل پیش‌بینی بودن. و غیرقابل پیش‌بینی بودن، ترس‌آور است.در این نقطه است که اخلاق گله‌ای وارد می‌شود.

 اخلاق گله‌ای: امنیت به جای حقیقت

نیچه اخلاق گله‌ای را اخلاقی می‌داند که در آن، ارزش‌ها نه بر اساس آفرینش فردی، بلکه بر اساس تأیید جمعی شکل می‌گیرند. در چنین اخلاقی، معیار درستی، «هم‌صدایی» است، نه اندیشه.

گله، به انسجام نیاز دارد. پرسش، انسجام را مختل می‌کند. تردید، شکاف ایجاد می‌کند. بنابراین، پرسشگر بالقوه خطرناک است.در منطق گله‌ای، این جمله به‌سرعت تثبیت می‌شود:«همه همین را می‌گویند».اما «همه» کیست؟ و چه زمانی اکثریت، معیار حقیقت شده است؟

در لحظات بحرانی، انسان‌ها به دنبال نقطه‌ی اتکا می‌گردند. هر نام تثبیت‌شده‌ای می‌تواند چنین کارکردی داشته باشد. اما خطر در اینجاست که اتکا، جای تحلیل را بگیرد.آنچه به‌عنوان «تنها گزینه» معرفی می‌شود، ممکن است تنها «تنها نامِ در دسترس» باشد، نه تنها امکان موجود.

اضطرابِ خلأ و میل به شکلِ مشخص

بحران‌های سیاسی همواره با تجربه‌ی خلأ همراه‌اند: خلأ قدرت، خلأ معنا، خلأ نظم. انسان‌ها از خلأ می‌ترسند، زیرا خلأ یادآور بی‌ثباتی است.در چنین وضعیتی، هر شکل مشخصی—حتی اگر محل تردید باشد—می‌تواند جذاب‌تر از وضعیت نامعلوم جلوه کند.اما پذیرش شکلِ مشخص صرفاً برای فرار از خلأ، به معنای اندیشیدن نیست؛ به معنای تسلیم به اضطراب است.

عبارت «چون غیر از این نیست» اغلب نشانه‌ی خستگی ذهنی است. گویی تخیل جمعی از کار افتاده است. گویی آینده تنها در قالب‌های آشنا قابل تصور است.در حالی که آینده دقیقاً در جایی آغاز می‌شود که قالب‌های آشنا دیگر کافی نیستند.

 امرِ بی‌نام و امکانِ نو

نیچه می‌گوید اصالت، چیزی است که هنوز نام ندارد، اما پیش روی ما ایستاده است.این جمله به ما یادآوری می‌کند که امر نو، پیش از آنکه در زبان تثبیت شود، در واقعیت حضور دارد.

جامعه‌ای که تنها آنچه را نام‌گذاری شده می‌پذیرد، در واقع خود را به گذشته محدود کرده است. زیرا نام‌ها، همواره محصول گذشته‌اند.

امر بی‌نام، امکانِ آینده است.اما دیدن آن، مستلزم شجاعت است. مستلزم پذیرش این حقیقت که شاید پاسخ‌های آماده کافی نباشند.

تک‌روی: مسئولیت اندیشیدن در برابر موج

تک‌روی در این معنا، به معنای مخالفت لجوجانه با جمع نیست. تک‌روی یعنی ایستادن در فاصله‌ای که امکان اندیشیدن فراهم شود.وقتی موجی از هم‌صدایی شکل می‌گیرد، فاصله گرفتن از آن، کار ساده‌ای نیست. زیرا انسان، به‌طور طبیعی، از طرد شدن می‌ترسد.اما اگر هیچ‌کس فاصله نگیرد، هیچ افقی گشوده نخواهد شد.

تک‌روی ارزشمند است، زیرا امکان را زنده نگه می‌دارد.زیرا اجازه نمی‌دهد «فقدان گزینه» به «ضرورت پذیرش» تبدیل شود.
زیرا می‌پرسد: «آیا ما همه‌ی امکانات را دیده‌ایم؟ یا فقط نام‌های موجود را می‌شناسیم؟»

 تخیل سیاسی و مسئولیت جمعی

یکی از نشانه‌های بلوغ سیاسی یک جامعه، توانایی آن در تصور آینده‌های متکثر است.

جامعه‌ای که تنها یک سناریو را ممکن می‌داند، در واقع دچار فقر تخیل است.فقر تخیل، مقدمه‌ی استبداد است؛ حتی اگر در لباس نجات ظاهر شود.

وقتی جمع به این نتیجه می‌رسد که «جز این راهی نیست»، در واقع پرسشگری را تعلیق کرده است. اما تعلیق پرسشگری، هزینه دارد: بسته شدن افق‌های نو.

تاریخ بارها نشان داده است که «تنها گزینه» اغلب نتیجه‌ی شرایط است، نه نتیجه‌ی ضرورت عقلانی. و شرایط، همواره تغییرپذیرند.

 سخن آخر

مسئله این نیست که چه کسی یا چه نامی درست است یا نادرست. مسئله این است که آیا منطق «نبود آلترناتیو» را بدون تأمل می‌پذیریم یا نه.اخلاق گله‌ای، امنیت می‌آورد، اما اغلب به قیمت بستن امکان‌ها.

تک‌روی، ناامن است، اما افق می‌گشاید.نیچه یادآوری می‌کند که اصالت، همان چیزی است که هنوز نام ندارد. شاید وظیفه‌ی ما در زمانه‌ی بحران، بیش از آنکه انتخاب میان نام‌ها باشد، حفظ توان دیدنِ امرِ بی‌نام باشد.

پرسش اصلی این است:آیا ما جرئت داریم لحظه‌ای از گله فاصله بگیریم و بپرسیم؟یا ترجیح می‌دهیم در هم‌صداییِ آرام‌بخش، امکانِ نو را از دست بدهیم؟ارزش تک‌روی، در همین پرسش نهفته است.

منابع:

  • نیچه، فریدریش. دانش شاد، ترجمهٔ داریوش آشوری. تهران: نشر مرکز.

  • احمدی، بابک. هایدگر و پرسش بنیادین. تهران: نشر مرکز.

  • هایدگر، مارتین. هستی و زمان، ترجمهٔ عبدالکریم رشیدیان. تهران: نشر نی.

 

فلسفه سیاسینیچههایدگراخلاق
۱۷
۳
آزاد حلوی
آزاد حلوی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید