خاطره بازی- کارتون های قدیمی


دیشب یاد کارتون های زمان بچگی افتادم و پست خاطره بازی دوستمون باعث شد که در موردش بنویسم

کارتون های زمان ما دهه پنجاهیا با دهه شصتی ها فرق داشت، یعنی کلا برنامه کودک فرق داشت. برنامه کودک ساعت 5 شروع میشد، از اونجایی که نمی خواستم حتی یه لحظه برنامه کودکو از دست بدم از کلی وقت قبلش تلویزیونو روشن می کردم. اول قرآن و شاهنشاهی بود(یادم نیست کدومش در اولویت بود) بعدش اگه اشتباه نکنم گمشدگان بود. عکس آدم هایی که گم شده بودن نشون میداد و می گفت اگر از نامبرده اطلاعی دارین فلان کارو کنین. بعدش برنامه کودک شروع میشد. دیگه کسی جرات نداشت از جلوی تلویزیون رد بشه. خداروشکر اون موقع یکی دو تا کانال بیشتر نبود و کسی هوس نمی کرد کانال تلویزیونو عوض کنه

کارتون ها همه آمریکایی بودن، سوپر من، بت من، گالیور(من میدونم کارمون تمومه من میدونم)، گوریل انگوری(انگوری انگوری)، تنسی تاکیسیدو و چاملی(زود باش چاملی)، کوئیک درا مگ گرا (دابونگ دابونگت می کنم)، آلیگیتور(یه لیوان شیر داغ حال آدمو جا میاره) اوگی دوگی( دوگی پــــدرم، اوگی پــــسرم)، معاون کلانتر(آخ ماکسی شست پام)، وودپیکر(دارکوب زبله)، تام و جری و.... بعدش هم کارتون های مجارستانی اومد که بد نبود، مداد جادویی، کوچولوهای جهانگرد(اولک و بولک)، رکسی.... و آخریا هم کارتون های ژاپنی، سندباد و پینوکیو. بعد از انقلاب دیگه همه شدن کارتون های ژاپنی و موضوع اکثرشون هم این بود که دنبال مادرشون می گشتن...

غیر از کارتون از هیچ برنامه دیگه ای خوشم نمی اومد. چند تا برنامه عروسکی ایرانی بود که گاهی نشون میداد، توی شیراز و رشت تهیه شده بودن. این دو مرکز بعد از انقلاب هم چند تا کار درست کردن. یکیش اچ و مچ(مورچه ها) بود. اگه اشتباه نکنم آقای مهدی فقيه یکی از دست اندرکارانش بود.

آخر سر هم قسمت نقاشی ها بود که از اونم دل خوشی نداشتم.

اما در مورد مجری ها: بر عکس خیلی ها که خانم رضایی و خامنه رو دوست دارن، من ازشون خوشم نمی اومد. مجری های زمان ما تر و تمیز می اومدن جلوی تلویزیون و حرفهای دوست داشتنی میزدن و قربون صدقه امون می رفتن، اما با اومدن خانم رضایی و خامنه وضع فرق کرد. با اون قیافه های اخمو می اومدن و در مورد اینکه بچه خوبی باشیم و کارهای خوب بکنیم و .... حرف میزدن، تازه واسمون کارتون هم پخش نمی کردن خخخخخخ

کارتون های والت دیزنی هم که جای خود داشت. یکی از افتخاراتم اینه که سفید برفی و هفت کوتوله و سیندرلا رو توی سینما دیدم

این عکس کارتون تنسی تاکسیدو و چاملی هست. عاشق این کارتون بودم و خیلی چیزا ازش یادگرفتم. اما یه بد آموزش هم داشت، اتاقم و کمدم دقیقا مثل کمد آقای ووپی هست

تنسی تاکسیدو و چاملی
تنسی تاکسیدو و چاملی