کولِه تِکانی...

امروز به دعوت علی عزیز در پویش #کوله_پشتی، کوله پشتی سال 96ام رو واستون تشریح خواهم کرد. قرار هست صادقانه به 3 سوال پاسخ بدم که همه تلاشم رو برای اینکار می کنم. اونم اینکه تجربیات خوب سال 96ام که دوست دارم توی کوله‌ام بمونه چیا بوده؟ تجربیات بد و ناخوشایند سال 96ام که دوست دارم از کوله‌ام خالی کنم چیا هست؟ و ویژگی هایی که باید در من تقویت بشه و چیزهایی که برای تقویتشون در سال 97 لازم هست در کوله خودم بذارم چیه؟

اولش خیلی فکر کردم که چی بنویسم چون هر روز ما پر از تجربه است. تجربه هایی که گاها درست هست و گاها غلط و متاسفانه اگر مکتوب نشه چه زود از یادمون میره.

سعی میکنم برای تنبل‌هایی که حوصله خواندن کامل متن را ندارند، خلاصه تجاربم رو در باکس‌های خاکستری بنویسیم.

قبل از صحبت از تجاربم بگم که گوش ما پر شده از اینکه چیزی که دیگران تجربه کردند رو از اون ها یاد بگیرید و شما دیگه تجربه نکنید. شاید این حرف در تئوری درست باشه ولی من به شخصه اینجوری نیستم، تا خودم تجربه اش نکنم خیالم راحت نمیشه و توصیه ام به شما هم اینه که همیشه خودتون تجربه کنید ولی یه نیم نگاهی به تجارب دیگران هم داشته باشید.

پس امیدوارم هر روزتان به تجربه کردن بگذره البته تجربه هایی که تهش خوب باشه (حتی اگر تجربه اتون منجر به شکست شد، درسی که ازش می گیرید خوب باشه).

و اما بعد...


در مورد سوال اول باید بگم که خیلی چیزها هست که دوست دارم توی کوله‌ام بمونه و با خودم به سال 97 ببرم.

مهم‌ترین تجربه خوب سال 96ام این بود که اگر می خواهی در هر کاری موفق بشی فقط و فقط باید تمرکز داشته باشی شاید با تمرکز کردن از خیلی چیزهای لحظه ایی دور بشیم ولی در بلند مدت به نفعمون هست به قول جامعه شناسی که مفهوم صحبتش این هست:

گذشتن از لذت های آنی برای دستیابی به منفعت‌های آتی

در این سال یک تجربه لذت بخش دیگه هم داشتم که اون پدر شدنم بود/ قطعا در تمام کوله‌های عمرم یکی از با ارزش ترین دارایی‌هایم خواهد بود. البته الان که این نوشته رو منتشر میکنم کمتر از 20 روز دیگه لیانا به جمع ما اضافه میشه.

یکی دیگه از تجربه های خوب در سال 96 کسب رتبه اول در جشنواره روابط عمومی های استان بود. همیشه یکی از آرزوهام داشتن این تندیس بود که با یکسال تلاش هدفمند و پشتکار تونستم دریافتش کنم نه یکی بلکه دوتا. قطعا این تجربه خوب را با خودم به سال 97 می برم و اونم اینکه:

اگر در راه رسیدن به اهدافمون تلاش حداکثری، تاکید میکنم حداکثری (یعنی نباید ته داشته باشه) داشته باشیم قطعا به اون هدف خواهیم رسید.

تجربه خوبه بعدیم راه اندازی گروه قطره قطره بود. یک گروه تلگرامی با هدف کمک به نیازمندان شهر که خداروشکر در اون، اتفاقات خیلی خیلی خوبی افتاد. از آزادی زندانیان گرفته تا کمک برای خرید مایحتاج زندگی نیازمندان و هزینه درمان بیماران سرطانی و... این تجربه رو حتما با خودم به سال 97 میبرم تا همیشه یادم باشه خدا یه امانتی بهم داده و منم باید این امانت رو به دیگران بدم مهم ترین تجربه اش واسم این بود:

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست، چون که آرامشی هم که در این کار هست هیچ کجا نیست.

یکی دیگه از تجربه های خوبم این بود که یاد بگیرم کار تیمی انجام بدم، اینکه گاهی اوقات نیاز نیست چرخ رو از اول اختراع کنم و کافی هست با قرار گیری در یک تیم خوب و رعایت کردن اصول کار تیمی به اهدافم برسم. تجربه تیکیمو از اون تجربه های خوبم بود. مرسی از داوود عزیز برای اعتمادش به من.

کار تیمی رو جدی بگیرید. قطعا یک دست صدا نداره

در خصوص سوال دوم و تجربه های ناخوشایندم باید بگم که مهم ترین اون، از این شاخه به اون شاخه پریدن هام بود. هر روز دوست داشتم یک چیز جدید رو تجربه میکردم و همین باعث شده بود دچار بیماری پرکاری بشم. جوری که همزمان چندین کار مرتبط و غیر مرتبط رو با هم انجام می‌دادم. از مدیریت روابط‌عمومی گرفته تا مدیریت وب سایت و مجموعه خودم تا دادن مشاوره مارکتینگ و طراحی و اجرای پروژه‌های مختلف و ... یک نمونه اش، اوایل سال تصمیم گرفتم یک کافه راه بیاندازم که هم دفتر کارم باشه هم به آروزی داشتن کافه برسم. در کمتر از 3 ماه در تیرماه افتتاحش کردم و در یک چشم برهم زدنی در مهرماه اگر اشتباه نکنم واگذارش کردم، مهم‌ترین تجربه اش واسم این بود که :

هرکسی را بهر کاری ساختند.

پس قطعا از این شاخه به اون شاخه پریدن ها رو از کوله پشتی‌ام خارج میکنم و تمام تلاشم رو میکنم در سال 97 در یک مسیر قدم بر دارم و تمام کارهام منجر به یک هدف کلی بشه.

یکی دیگه از تجربه های بدم به خودم نرسیدن هام بود. اینکه بخاطر کار زیاد، کمتر با خانواده و دوستام وقت گذرانی کردم. پس این تجربه بد رو از کوله عمرم خالی می کنم و بجاش این تجربه رو می ذارم داخل کوله که در سال 97 همیشه همراهم باشه و اونم اینکه:

دمی با دوست به سر بردن دوصد دنیا بها دارد.

تجربه‌ی ناخوشایند بعدیم این بود که در سال ۹۶ اصلا سفر نرفتم و قطعا از فرهنگ های دیگه اطلاعاتی کسب نکردم. این خیلی بده که آدم از لاک خودش بیرون نره. پس یادم باشه:

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.

تجربه بعدی که خیلی ناخوشایند بود تلاش برای رای جمع کردن برای روحانی بود. نه اینکه شخص روحانی بد باشه یا از عملکردش ناراضی باشم (قطعا شاخصه‌های زیادی باید بررسی بشه تا بشه گفت راضی هستم یا ناراضی). اینجای داستان ناخوشایند هست که حجم رای‌های ما تنها فایده‌اش، پز دادن نظام بود. ولی نظامی که ذره ایی ارزش برای ما قائل نیست. منظورم از نظام شخص خاصی نیست، مجموعه‌ایی از افراد و نهادهاست. در زلزله کرمانشاه، حادثه کشتی سانچی و ... این بی ارزش بودنمون رو بیشتر احساس کردم. اینکه خودمان باید برای خودمان کاری کنیم. پس تجربه اش واسم میشه این:

نباید خیلی زود اعتماد کنم و نباید صبر کنم دیگران برای من کاری کنند.

اما در سال 97 باید ویژگی های زیر رو در خودم تقویت کنم:

  • تقویت مهارت گفت و گو کردن
  • روی عقایدم متعصب نباشم
  • قبل از حرف زدن خوب گوش کنم
  • کمتر استرس انجام کارها را داشته باشم
  • وقت گذاشتن برای یادگیری
  • قدرت نه گفتن به دیگران
  • قضاوت نکردن دیگران
  • تقویت عزت نفس
  • کمک به هم‌نوع چه از طریق فکری - احساسی و چه از طریق مالی
  • تقویت روحیه کار تیمی
  • تلاش بیهوده برای رسیدن به برخی از خواسته ها


خلاصه کلامم، کوله پشتی‌ایت اگر جا نداشت نگران نباش، تو پرش کن از تجربه‌های خوب، اون وقت حاضر خواهی بود همزمان چندتا کوله رو روی دوشت حمل کنی. چون تجربه‌های ارزشمند و خوب به سنگینی کوله‌ها می‌ارزه...

ممنون حوصله به خرج دادید و دل نوشته های من رو خواندید. امیدوارم سال 97 رو پر از انرژی شروع کنید.

راستی من بیشتر تجربه هام رو در اینستاگرامم ثبت میکنم اگر دوست داشتید یه سر به اونجا بزنید.

یا حق