از قدیم گفتن «رنگ رخسار خبر میدهد از سر درون»، دروغ نگفتن! محتوای این پست رو میشه از عنوان این پست فهمید.
خیلی وقتا دقت کردم وقتی همه چی خیلی برام سخت و عجیب بوده، شروع میکردم راز و نیاز با خدای خودم...
خدایا دمت گرم که هستی، دمت گرم بابت هرچی دادی و هرچی که ندادی.
مرسی بابت اینکه خانواده خیلی خوبی دارم. بابت تمام رفیقای جونی که بهم دادی.
بابت تمام فرصتهایی که بهم دادی هرچند گاهی بعضیها رو خراب کردم اما میدونم تویی که آخرش باهامی.
ممنون بابت تمام افرادی که توی زندگیم هستن، ممنون بابت اینکه همیشه حواست بهم هست و میدونم میتونم روی حضورت حساب باز کنم.
بعدش شروع میکنم به درخواستهایی که دارم...
خدایا خودت دوباره کمکم کن از این وضعیت درست خارج شم.
خودت کمکم کن تحمل بیارم و جا نزنم زیر بار این وضعیت.
قدرتی بهم بده که دل کسی رو نشکنم و باعث ناراحتی برای دنیای اطرافم نشم.
خدایا خودت مراقب دنیای اطرافم باش.
هوای دل بابا و مامان رو داشته باش ... حواست به داداش و خانوادهاش باشه...
مراقب رفیقام باش که بعد هر افتادن و هر اتفاقی، نا امید از زمین بلند نشن.
میدونم که بیشتر از اونکه من بخوام بگم تو توی فکر همشون هستی اما بزار حرف من یه جورایی یادآوری بیشتر باشه الخصوص مراقب اون باشه که الان بهت خیلی نیاز داره ... نزار توی لحظات سختش یادش بره تو هستی.
چاکرتم مثل یه بندهای ناسپاسی که همیشه موقع سختی به یادت میافته.
دوستت دارم یا خدا.
و دقیقا مطابق همین جملات، زمانیکه دنیای من به ثبات و آرامشی میرسه یادم میره بگم
«یا خدا دمت گرم بابت همه چیز»
اما چقدر خوب میشه یادم بمونه همیشه اینا رو بهش بگم و بدونه این بندهاش، هر وقت وضع خراب میشه، یادش نمیافته که خدایی داره.