در سال ۱۳۱۲، ویترینی شکیل به نام دانشگاه تهران به سفارش از فرنگ برگشتهها آراسته شد، اما با نقشهای که بندِ نافش را از فرهنگ و هویتِ بومی بریده بودند. نهادی کپیبرداریشده از مهدِ فرانسه که خشت اولش کج نهاده شد؛ دانشگاهی که بهجای حل دوای درد کشور، به کارخانهی تولیدِ «روشنفکرانِ کافهنشین» بدل گشت؛ غریبههایی با خاکِ خویش، که پیشرفت را در تقلیدِ کورکورانه و هضم شدن در هاضمهی غرب میدیدند.