مرزبانی در جغرافیای ایمانی و نسبت با امام
عزیزانی که شبها با ما همراه بودن میدونن درباره این سخن میگفتیم که در جغرافیای ایمانی ما گروهی از انسانها بیرون از مرزهای جغرافیا هستند؛ نسبت مؤمنین با اونها نسبت مرزبانیست؛ مرابطهای که قرآن ازش یاد بکنه. نسبت مؤمنین در درون جغرافیای ایمانی هم با مرکزیت و پایتخت اون مملکت ایمانی یعنی امام روشن میشه. فرمودن رابطوا مع الامام، ارتباط خودتون رو با امام حفظ بکنید یا مرزبانیتون در معیت و همراهی با امام باشه. هرچقدر این همراهی و همدلی با امام بیشتر، به مرکز و پایتخت پیکره ایمانی نزدیکتر. در درون جغرافیای ایمانی همه بهرهمند از حد عالی ایمان نیستن. درجاتی دارن، قوت و ضعف دارن؛ بعضیها بیشتر به مرکز نزدیکترن و بعضیا قدری دورترن، اما در هر صورت درون مرزهای ایمانی به سر میبرن.
مرزهای قلبی و دستهبندی ساکنان جامعه
گروهی هم هستند که به حسب ظاهر با این مؤمنین زندگی میکنن ولی از اونها نیستن. اینها قرآن بهشون میگه حول شما هستن: «وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ» یا «وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفَاقِ». درسته که با شما زیست میکنن، اما اینها از جغرافیای ایمانی بیرونن. چرا؟ چون مرزها در جغرافیای ایمانی بر اساس قلبها تعیین میشه. هر چقدر پیوندها، پیوندهای قلبی با اون پایتخت بیشتر، شما بیشتر شهروند این مملکت خواهید بود و این یک امر دارای مراتبه، شدت و ضعف داره، یه طیفه، صفر و یکی نیست. به همین دلیل قرآن هم از ما میخواد صفر و یکی به ماجرا نگاه نکنیم. اگر کسی رفت اون طرف مرزها، اون خارجه. اما در درون این مرزها قرآن اینها رو عنوان مؤمن هنوز بهشون میکنه. کسانی که با پیغمبر دستبهیقه شدن در جریان تقسیم غنائم بدر، یا شروع کردن به مجادله کردن، بازم قرآن به اینها میگه مؤمن: «فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ Lَکَارِهُونَ * یُجَادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مَا تَبَیَّنَ».
تفاوت مفهوم «مِنا» و «مَعَ» در کلام وحی
اما اینا جایگاهشون با همدیگه یکی نیست؛ نسبتها و عنوانهایی که قرآن به اینها میده با هم یکی نیست، هرچند داخل در جغرافیای ایمانی باشن. به بعضی از اینها قرآن بهشون میگه: «الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا». اینا رو قرآن بهشون میگه اینا «مِنا» یا «مِنّی» هستن. «مِنّی» در زبان عربی مثل «از منه» میمونه توی فارسی. قرآن به اینا میگه اینا پاره تن پیغمبرن، جزئی از وجود اهل ایمانن. اما اون گروه دوم رو ازشون تعبیر به منا و منی نمیکنه؛ میگه اینا «مَعَ» اهل ایمانن. معیت یعنی همراهن، همراه با اهل ایمانن. گروه اول مثل سلمان؛ پیغمبر فرمود که: «سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ». سلمان دیگه ایمانش منی شده، چسبیده به ماست. این فقط مال سلمان نیست؛ در مورد بعضی دیگر از اصحاب اهلبیت هم این هست. مثلاً امام باقر علیهالصلاة والسلام در مورد یکی از یاران بسیار مختصشون به نام فضیل بن یسار، عین جملهای که رسولالله در مورد سلمان فرمودن رو حضرت در مورد فضیل فرمودن: «فُضَیلٌ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ». لذا این اختصاصی سلمان نیست؛ هر کی تونست خودش رو به در خونه اهلبیت برسونه، میشه «مِنّا». چهجوری؟ وقتی همه چیز سمعاً و طاعتاً شد، وقتی هیچ جایی عقبافتادگی نداشت، این میره داخل خونه اهلبیت، میشه «مِنّا».
عبرتهای سپاه طالوت و آزمون نهر آب
قرآن کریم در سوره مبارکه بقره نقل میکنه که گروهی از بنیاسرائیل رفتن به محضر پیغمبرشون گفتن: «فَابْعَثْ لَنَا مَلِکاً نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». او یک جوانی رو که اسمش بود طالوت، به امر الهی به عنوان فرمانده تعیین کرد. بعد از این ماجرا، قرآن میفرماید که فقط یه گروه اندکیشون با طالوت همراه شدن: «فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا». عقب نشستن، فرار کردن، «إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ». روایت میفرماید این قلیلی که اینجا فرمود، ۶۰ هزار نفر بودن. سپاه طالوت حرکت کرد، بعد رسیدن به یک نهر آبی. طالوت بهشون گفت: «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ». به این ۶۰ هزار نفر تذکر داد یه امتحانی اونجا رخ میده، «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی». هرکس از این امتحان سربلند بیرون نیامد از من نیست. اونایی که خوردن دیگه منی نیستن، رفتن بیرون از دایره. «وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی». اگر هم کسی پیدا شد از شماها که اصلاً چیزی از این آب نخورد، این میشه منی. بعد یه گروه سومی رو همین وسط گفت، دربارهشون ساکت شد: «إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ». مگر اونایی که به اندازه یک مشت آب بخورن. در مورد اینها نگفت «لَیْسَ مِنِّی» و نگفت «فَإِنَّهُ مِنِّی»، ساکت گذاشته شده. به قول علامه طباطبایی این استثنا رو آورد آخر تا نه داخل اون «مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ» باشه، نه داخل «مَنْ شَرِبَ مِنْهُ» باشه؛ این یه گروه مستقل.
غربال نهایی و لغزش همراهان در بزنگاهها
تکلیفشون کجا نمایان شد؟ اینجا: «فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ». وقتی از این نهر گذر کردن، ۳۱۳ نفر با طالوت باقی موندن. کل اون ۳۱۳ نفر عبارت بودن از اون گروهی که هیچی از اون آبا نخوردن، اینا داخل در مناها بودن. یه گروهشونم که یه کف آب خوردن، اینا منا نیستنا ولی داخل در «وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ». همینا گفتن: ما مگه میتونیم با اینا بجنگیم؟ ما توان مقابله با اینا رو نداریم. از این ۳۱۳ نفر یه گروه زیادیشون بازم جا زدن، البته قرآن در مورد اینایی که جا زدن نمیگه اینا همراه طالوت نبودنا، میگه اینا همراه طالوت بودن، اما مناهاشون یه عدد قلیلی بودن. اونا چی گفتن؟ اونا گفتن: «قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ... کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ». اونا تو اون بزنگاه سنگین نترسیدن. برخلاف تصور ما که فکر میکنیم اهالی بدر همشون خیلی موجودات خاص و پاک و انسانهای ویژهای بودن، اینچنین نیست، ولی همراه پیغمبرن، اومدن تو سختیها، قرآنم تمجید میکنه ازشون. بنابراین یه خورده باید توقعامونو در مواجهه با مؤمنین تعدیل باید بکنیم.
بررسی سه گروه اجتماعی در سوره توبه
باز در سوره مبارکه توبه، این مردمان مدینه که حول پیغمبر هستن تصویر میکنه. در مورد گروهیشون میفرماید: «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ». اینا همون مناها هستن، اینا خدا ازشون راضیه. گروه دوم: «وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ... وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ». بعد یه گروه سومی رو معرفی میکنه، میفرماید: «وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا». اینا مثل گروه اول نیستن که منا باشن، جزو گروه دومم نیستن که فقط حول شما زندگی بکنن ولی از شما نباشن. اینا یه گناهکارانین، اشکالاتی دارن، لغزشهایی دارن، ولی آگاهن به لغزشهای خودشون، «اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ». یعنی معاندانه گناه نمیکنن، بعد از دستشون درمیاد، دستاشونو سوی خدا میبرن بالا میگن آقا غلط کردیم. اینا رو بیرون نمیکنه قرآن. اینا گاهی کارای خوب میکنن، میان تو هیئت امام حسین، تو تجمعهای دفاع از انقلاب شرکت میکنن، حالا یه اشکالاتی هم دارن، مثل همه ماها که لغزش داریم. ما هم داخل همیناییم. انشاءالله خدا کنه جزو معیتدارای با اون مقربین بمونیم. یه خواهر بزرگوار دیگه ما ممکنه یه مقداری نه از سر عناد، از اینایی که لغزش دارن گاهی، حسابشون جداست.
رویکرد رهبری در مواجهه با قشر خاکستری
در سفری که رهبرمون به خراسان شمالی داشتن، به امامجمعه محترم مرکز استان میفرماین: آقای مهماننواز چه کنیم ما با این خانمهایی که خیلی هم حجابشون درست نیست، بدحجابن، دنبال این ماشین میدوند، قلبشون در گرو انقلابه، دلشون برای انقلاب میتپه؟ در جای دیگه فرمودن اینام دخترای ما. کسی که این جرم سیاسی یا جرم عقیدتی رو مرتکب میشه میاد توی خیابون و میخواد بجنگه، در برابر حکم خدا میایسته، اون حسابش جداست. اما بخش مهمی از این بزرگوارا دلشون در گرو انقلابه، قلبشون برای اسلام، برای سیدالشهدا میتپه، اینا رو بیرون کنیم از دایره؟ اینا رو سلب تابعیت و سلب شهروندی کنیم بگیم آقا شما نیستی داخل در مؤمنین؟ نه، اینا داخلن. آیا خالصسازی بکنیم؟ خالصسازی تا به چه معنایی باشه. عزیزان من، شماها بهخصوص بخش عمده شما که دانشجو هستید، به چشم خواهر و برادرای ایمانی خودتون به اینهایی که گاهی فاصله دارن با این مرکز نگاه بکنید. تأکید میکنم حساب بعضیا جداست، اون بعضیا رو قرآن بهشون میگه: «وَیَحْلَفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ... وَمَا هُمْ مِنْکُمْ»، نه اینا حسابشون جداست، اینا بیرونن از این دایره؛ اما بقیه داخل در این دایره، برادرا و خواهرای ایمانی ما.
مرز میان امر به معروف و قتال داخلی
نکنه خدای نکرده اشتباه سر تفنگمون رو به جای اینکه به سمت بیرون بگیریم، به درون بگیریم. آیا این به معنای اینه که امر به معروف نمیکنیم؟ چرا. امر به معروف، دعوت به خیر، نهی از منکر، مبارزه با انحراف، همه اینا سر جای خودشه؛ ولی امر به معروف با جهاد و قتال فرق داره. امر به معروف مال خودیاست: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ». معلومه یه اشکالاتی در درون هست. اتفاقاً امر به معروف مال خودیاست، قتال مال غیر خودیاست. ما گاهی وقتا احکام اون بیرونیا رو داخل میخواهیم پیاده بکنیم، میخواهیم داخل بجنگیم، فکرم میکنیم خیلی آدمهای مخلصی هستیم. این سر تفنگیشونو به داخل میگیرن، اینا آدمای مخلصیان واقعاً، ولی بین حسن فعلی و حسن فاعلی فرقه؛ نیت خالص کار آدم که غلط باشه رو درست نمیکنه. نیت خالص میزنم تو گوش یتیم، خب با نیت خالص شما زدن تو گوش یتیم رو حق درست نمیکنه. لذا خیلی ما کسانی که خودمون رو بچه حزباللهی میدونیم، خودمون رو به نوعی منای انقلاب میدونیم، خیلی باید حواسمون جمع باشه، به جای بیرون کردن باید بیاریمشون داخلِ «مِنّا».