ویرگول
ورودثبت نام
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریفمکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه صنعتی شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
خواندن ۸ دقیقه·۱۷ روز پیش

خلاصه شب چهارم محرم الحرام 1448

مفهوم ایمان بسیار بزرگ‌تر و وسیع‌تر از آن است که ما فرض می‌کنیم؛ ایمان یک برچسب اختصاصی برای عده‌ای خاص نیست، بلکه حوض وسیعی است که گستره زیادی دارد. با مراجعه به معارف اهل‌بیت می‌بینیم که مؤمنین درجاتی دارند؛ برخی در درجات بسیار بالا، جزو سابقون و مقربون و پاره تن ایمان هستند، اما بقیه مؤمنین که در قرآن احکامشان بیان شده، موجودات عجیب و غریب و خیلی خاصی نیستند. قرآن در مورد بعضی از آن‌ها می‌فرماید این‌ها مؤمنند و به گناهانشان معترفند، اما اعمال صالح و سیئه را با هم مخلوط کرده‌اند که شاید خدا توبه آن‌ها را بپذیرد. همچنین در قرآن خطاب به کسانی که ایمان آورده‌اند آمده است: «یا أیّها الّذین آمنوا آمنوا»؛ دلیل این دستور آن است که ایمان درجات دارد و به هر پله می‌گوید خود را یک قدم به مرکز نزدیک‌تر کن. پس ایمان یک امر صفر و یکی نیست، چنان‌که نفاق نیز درجات دارد و طیفی میان کفر خالص و ایمان خالص است که انسان‌ها در آن توزیع شده‌اند. خط‌کشی‌های ما قراردادی است و خدا بعضی از آن‌ها را قبول ندارد.

مسیری که ما به برکت خون شهدا و امام شهیدمان می‌پیماییم و ان‌شاءالله ختم به ظهور می‌شود، باید با همین جماعت طی شود. یک تیم کوهنوردی برای رسیدن به قله و از هم نپاشیدن، باید هماهنگی داشته باشد؛ اونی که جلو می‌رود باید خود را با اونی که عقب می‌ماند هماهنگ کند و از او هم بخواهد تلاش کند. مسیر ایمانی ما بالا و پایین و قوی و ضعیف دارد؛ اگر بخواهیم دونه دونه افراد را به بهانه‌های مختلف بیرون کنیم، در آخر «علی می‌ماند و حوضش»، در حالی که واقعیت این است که حوض علی و حوض حسین بن علی بسیار وسیع است و خیلی‌ها را در بر می‌گیرد. البته این به معنای تأیید خطا و اشکال افراد بر منبر سیدالشهدا نیست؛ اصلاً بنای تشکیل مجلس حسینی برای پاک شدن همین خطاهاست، اما نمی‌توان معارف الهی را نادیده گرفت. نتیجه این است که ما در جمع خودی‌ها خالص‌سازی دستوری و بیرون راندن نداریم. گاهی وقت‌ها امر به معروف را با قتال و جهاد اشتباه می‌گیریم؛ جهاد و شدت عمل متعلق به دشمنان و کسانی است که آن‌ور خط هستند، اما وظیفه در مورد مؤمنین، امر به معروف و نهی از منکر است که نباید در آن تاکتیک جنگی به کار برد. ما حق نداریم آدم‌ها را از دایره ایمانی بیرون کنیم و نباید جای این تاکتیک‌ها را اشتباه بگیریم.

رهبر انقلاب نیز در بیانات خود در سال ۱۳۹۱ در خراسان شمالی درباره خانم‌هایی که در عرف معمولی به آن‌ها بدحجاب می‌گویند اما دلشان متعلق به این جبهه است، فرمودند او یک نقص ظاهر دارد و من هم نقص‌های باطنی دارم؛ ما نباید او را طرد کنیم، بلکه انسان نهی از منکر می‌کند اما با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. ایشان در سال ۱۳۸۹ نیز در پاسخ به پرسش دانشجویان درباره «وحدت یا خلوص» فرمودند هر دو؛ اما خلوص چیزی نیست که با دعوا، حرکت تند و فشار در یک مجموعه به وجود بیاید و ما مأمور به این کار نیستیم. در صدر اسلام نیز افرادی در بالاترین درجه خلوص مثل سلمان و ابوذر بودند، عده‌ای متوسط بودند و عده‌ای هم بودند که گاهی پیغمبر و قرآن به آن‌ها تشر می‌زدند اما آن‌ها را از دایره مؤمنین بیرون نمی‌کردند. اگر پیغمبر می‌خواست در آن جامعه چند هزار نفری خالص‌سازی کند، چه کسی می‌ماند؟ محمد می‌ماند و حوضش. نباید افراد ضعاف‌الایمان را به بهانه خالص‌سازی از دایره خارج کرد، بلکه باید با امر به معروف و رفتار درست، دایره خلصین را توسعه داد و آن‌ها را بالا آورد. راه خالص کردن جامعه این است.

در تاریخ هیچ سندی وجود ندارد که حضرت سیدالشهدا کسی را از مسیر مکه تا کربلا بیرون کرده باشد. اگرچه در مسیر سختی‌ها به طور طبیعی عده‌ای می‌ریزند و این سنت الهی برای تمایز خبیث از طیب است، اما حضرت کسی را بیرون نکرد. حتی در بین اصحاب روز عاشورا کسانی مانند حسن مثنا بودند که توفیق شهادت نداشتند و مجروح شدند، اما حضرت آن‌ها را شب عاشورا بیرون نکرد. امام از مکه تا عصر عاشورا از هیچ فعالیتی برای اضافه کردن آدم‌ها دریغ نکرد و هر کس را دید دعوت کرد؛ مانند زهیر بن قین که عثمانی‌مذهب بود اما حضرت او را دعوت کرد، یا عبیدالله بن حر جعفی که حضرت خودش به خیمه او رفت. حسین بن علی هی آدم اضافه کرد تا پیامش در عالم پیچید.

بیرون کردن آدم‌ها از دایره ایمانی بدون دلیل، مرکز و اساس کار خوارج است. اهل‌بیت معتقد بودند کسی با ارتکاب گناه کبیره از ایمان بیرون نمی‌رود، اما خوارج یکی از اصول دینشان این بود که مرتکب کبیره، کافر است و به همین دلیل امیرالمؤمنین را شهید کردند. ما در اسلام دو جور تندی داریم؛ یک تندی ابوذری که از حدود خارج نمی‌شود، سلاحش را روی خودی نمی‌گیرد و با معاویه و فساد دعوا دارد که امیرالمؤمنین هم از او تقدیر کرد. اما خوارج تندانی بودند که اسلحه‌شان را به سمت خودی گرفتند و به امیرالمؤمنین گفتند تو کافری. باید مراقب باشیم که اگر غیرت و همیتی برای اسلام و انقلاب به خرج می‌دهیم، از جنس خوارج نباشد، بلکه ابوذری باشد.

 مفهوم ایمان بسیار بزرگ‌تر و وسیع‌تر از آن است که ما فرض می‌کنیم؛ ایمان یک برچسب اختصاصی برای عده‌ای خاص نیست، بلکه حوض وسیعی است که گستره زیادی دارد. با مراجعه به معارف اهل‌بیت می‌بینیم که مؤمنین درجاتی دارند؛ برخی در درجات بسیار بالا، جزو سابقون و مقربون و پاره تن ایمان هستند، اما بقیه مؤمنین که در قرآن احکامشان بیان شده، موجودات عجیب و غریب و خیلی خاصی نیستند. قرآن در مورد بعضی از آن‌ها می‌فرماید این‌ها مؤمنند و به گناهانشان معترفند، اما اعمال صالح و سیئه را با هم مخلوط کرده‌اند که شاید خدا توبه آن‌ها را بپذیرد. همچنین در قرآن خطاب به کسانی که ایمان آورده‌اند آمده است: «یا أیّها الّذین آمنوا آمنوا»؛ دلیل این دستور آن است که ایمان درجات دارد و به هر پله می‌گوید خود را یک قدم به مرکز نزدیک‌تر کن. پس ایمان یک امر صفر و یکی نیست، چنان‌که نفاق نیز درجات دارد و طیفی میان کفر خالص و ایمان خالص است که انسان‌ها در آن توزیع شده‌اند. خط‌کشی‌های ما قراردادی است و خدا بعضی از آن‌ها را قبول ندارد.

مسیری که ما به برکت خون شهدا و امام شهیدمان می‌پیماییم و ان‌شاءالله ختم به ظهور می‌شود، باید با همین جماعت طی شود. یک تیم کوهنوردی برای رسیدن به قله و از هم نپاشیدن، باید هماهنگی داشته باشد؛ اونی که جلو می‌رود باید خود را با اونی که عقب می‌ماند هماهنگ کند و از او هم بخواهد تلاش کند. مسیر ایمانی ما بالا و پایین و قوی و ضعیف دارد؛ اگر بخواهیم دونه دونه افراد را به بهانه‌های مختلف بیرون کنیم، در آخر «علی می‌ماند و حوضش»، در حالی که واقعیت این است که حوض علی و حوض حسین بن علی بسیار وسیع است و خیلی‌ها را در بر می‌گیرد. البته این به معنای تأیید خطا و اشکال افراد بر منبر سیدالشهدا نیست؛ اصلاً بنای تشکیل مجلس حسینی برای پاک شدن همین خطاهاست، اما نمی‌توان معارف الهی را نادیده گرفت. نتیجه این است که ما در جمع خودی‌ها خالص‌سازی دستوری و بیرون راندن نداریم. گاهی وقت‌ها امر به معروف را با قتال و جهاد اشتباه می‌گیریم؛ جهاد و شدت عمل متعلق به دشمنان و کسانی است که آن‌ور خط هستند، اما وظیفه در مورد مؤمنین، امر به معروف و نهی از منکر است که نباید در آن تاکتیک جنگی به کار برد. ما حق نداریم آدم‌ها را از دایره ایمانی بیرون کنیم و نباید جای این تاکتیک‌ها را اشتباه بگیریم.

رهبر انقلاب نیز در بیانات خود در سال ۱۳۹۱ در خراسان شمالی درباره خانم‌هایی که در عرف معمولی به آن‌ها بدحجاب می‌گویند اما دلشان متعلق به این جبهه است، فرمودند او یک نقص ظاهر دارد و من هم نقص‌های باطنی دارم؛ ما نباید او را طرد کنیم، بلکه انسان نهی از منکر می‌کند اما با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. ایشان در سال ۱۳۸۹ نیز در پاسخ به پرسش دانشجویان درباره «وحدت یا خلوص» فرمودند هر دو؛ اما خلوص چیزی نیست که با دعوا، حرکت تند و فشار در یک مجموعه به وجود بیاید و ما مأمور به این کار نیستیم. در صدر اسلام نیز افرادی در بالاترین درجه خلوص مثل سلمان و ابوذر بودند، عده‌ای متوسط بودند و عده‌ای هم بودند که گاهی پیغمبر و قرآن به آن‌ها تشر می‌زدند اما آن‌ها را از دایره مؤمنین بیرون نمی‌کردند. اگر پیغمبر می‌خواست در آن جامعه چند هزار نفری خالص‌سازی کند، چه کسی می‌ماند؟ محمد می‌ماند و حوضش. نباید افراد ضعاف‌الایمان را به بهانه خالص‌سازی از دایره خارج کرد، بلکه باید با امر به معروف و رفتار درست، دایره خلصین را توسعه داد و آن‌ها را بالا آورد. راه خالص کردن جامعه این است.

در تاریخ هیچ سندی وجود ندارد که حضرت سیدالشهدا کسی را از مسیر مکه تا کربلا بیرون کرده باشد. اگرچه در مسیر سختی‌ها به طور طبیعی عده‌ای می‌ریزند و این سنت الهی برای تمایز خبیث از طیب است، اما حضرت کسی را بیرون نکرد. حتی در بین اصحاب روز عاشورا کسانی مانند حسن مثنا بودند که توفیق شهادت نداشتند و مجروح شدند، اما حضرت آن‌ها را شب عاشورا بیرون نکرد. امام از مکه تا عصر عاشورا از هیچ فعالیتی برای اضافه کردن آدم‌ها دریغ نکرد و هر کس را دید دعوت کرد؛ مانند زهیر بن قین که عثمانی‌مذهب بود اما حضرت او را دعوت کرد، یا عبیدالله بن حر جعفی که حضرت خودش به خیمه او رفت. حسین بن علی هی آدم اضافه کرد تا پیامش در عالم پیچید.

بیرون کردن آدم‌ها از دایره ایمانی بدون دلیل، مرکز و اساس کار خوارج است. اهل‌بیت معتقد بودند کسی با ارتکاب گناه کبیره از ایمان بیرون نمی‌رود، اما خوارج یکی از اصول دینشان این بود که مرتکب کبیره، کافر است و به همین دلیل امیرالمؤمنین را شهید کردند. ما در اسلام دو جور تندی داریم؛ یک تندی ابوذری که از حدود خارج نمی‌شود، سلاحش را روی خودی نمی‌گیرد و با معاویه و فساد دعوا دارد که امیرالمؤمنین هم از او تقدیر کرد. اما خوارج تندانی بودند که اسلحه‌شان را به سمت خودی گرفتند و به امیرالمؤمنین گفتند تو کافری. باید مراقب باشیم که اگر غیرت و همیتی برای اسلام و انقلاب به خرج می‌دهیم، از جنس خوارج نباشد، بلکه ابوذری باشد.

 

عجیب غریبایمان
۰
۰
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه صنعتی شریف
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید