ویرگول
ورودثبت نام
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریفمکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه صنعتی شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
خواندن ۲ دقیقه·۶ روز پیش

دانشگاه ناپلئونی؛ چکمه‌های امپراتور بر تالارهای علم

شلاق‌های استعمار و ثروت‌های بادآوردهٔ غارت، جیب‌های غرب را پر کرده بود که ناگهان طبل‌های انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ طنین‌انداز شد. توده‌های خشمگین، نظم کهن را در هم کوبیدند و سرِ پادشاهان و اشراف را یکی پس از دیگری به زیر تیغهٔ سرد گیوتین فرستادند. این زلزلهٔ سیاسی، ساختار دانشگاه‌های سنتی اروپا را نیز که هنوز بوی کهنگیِ کلامی و الهیاتِ نیم‌بند کلیسایی می‌دادند، ویران کرد. اما در میان خاکسترهای این ویرانی، این چکمه‌های آهنین نابغهٔ نظامی فرانسه، ناپلئون بناپارت بود که بر تالارهای علم فرود آمد و روح جدیدی در نهاد دانش دمید؛ روحی که علم را بیش از هر زمان دیگری زمینی، پادگانی و بوروکراتیک ساخت.

امپراتورِ مسلح و جاه‌طلب فرانسه، به خوبی درک کرده بود که برای تسخیر اروپا و ادارهٔ یک امپراتوری پهناور، دیگر نمی‌توان به فارغ‌التحصیلان حراف و فیلسوفانِ سنتی تکیه کرد. او به دانشمندان نه به عنوان جویندگان حقیقت، بلکه به عنوان تکنسین‌های کشورداری و ماشین‌های جنگی نگاه می‌کرد. ناپلئون با نگاهی ابزارگرایانه و مقتدرانه، خط بطلانی بر دانشگاه‌های جامع کشید و جملهٔ معروف خود را در تاریخ ثبت کرد:

«من به مهندس، پزشک، معمار و ناخدا نیاز دارم، نه فیلسوف و خیال‌باف!»

با همین فرمان، امپراتور دست به یک جراحی بزرگ تمدنی زد. او علوم انسانی، فلسفه، الهیات و نظریه‌پردازی‌های انتزاعی را به اتهام ایجاد شبهه، تضعیف روحیهٔ ملی و پرورش «خیال‌بافانِ منتقد» به شدت سرکوب کرد. در عوض، تمام بودجه‌های دولتی، امکانات و توجه حاکمیت را به سمت علوم کاربردی، فیزیک، ریاضیاتِ مهندسی، مکانیک و شیمی سرازیر کرد. او ساختار سنتی دانشگاه را منحل کرد و به جای آن، شبکهٔ بزرگی از «مدارس عالی تخصصی» مانند پلی‌تکنیک را پایه‌گذاری کرد؛ مدارسی پادگانی که هدفشان نه تربیت انسانِ حکیم، بلکه تولید انبوهِ مهندسان عمران برای ساخت پل‌ها و جاده‌ها، و کارشناسان توپخانه برای محاسبات دقیق بالستیک در میادین نبرد بود.

در این گام، علم برای نخستین‌بار در تاریخ، لباس فرم دولتی به تن کرد و به استخدام رسمی بوروکراسی حاکمیت درآمد. دانشگاه ناپلئونی، استقلالِ نیم‌بند خود را که از قرون وسطی دست‌وپا کرده بود، به طور کامل فدای امنیت و اقتدار دولت-ملت کرد. اساتید و دانشجویان مانند سربازان ارتش رتبه‌بندی شدند و علم به بازویِ محاسباتی و لجستیکیِ ارتش و حاکمیت تبدیل شد. آزمایشگاه‌های شیمی وظیفه یافتند باروت‌های مرگبارتر بسازند و ریاضیدانان بزرگ فرانسه مانند فوریه و مژ، در رکاب ارتش ناپلئون به مصر سفر کردند تا عقبهٔ علمی جنگ را تامین کنند.

این یک چرخش هولناک در تاریخ نهاد علم بود. اومانیسم مادی که در گام‌های قبلی متولد شده بود، حالا در دانشگاه ناپلئونی به تکامل تشکیلاتی رسید. تفکر غربی به این نتیجه رسید که ارزش دانش، تنها و تنها در «کارآمدیِ مادی و نظامی» آن است. دانشگاه ناپلئونی ساختاری را پی‌ریزی کرد که در آن تفکر انتقادی جرم، و تخصصِ کورِ ابزاری فضیلت شمرده می‌شد. علم که روزگاری در شرق با اهدای «اجازه تدریس» به دنبال کشف نظامات صنع الهی بود، حالا در غرب تحت سیطرهٔ چکمه‌های امپراطور، به کارخانهٔ تولید ابزارهای بقا، جنگ و بوروکراسی تبدیل شد تا خشت دیگری از تمدنِ خودبنیاد و مادی غرب با فلز و باروت صیقل داده شود.

علم
۱
۰
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف
مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه صنعتی شریف
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید