ویرگول
ورودثبت نام
Babak
Babakوقتی به هر نحوی به دنبال مفهوم زندگی هستی تنها چیزی که می دانی این است که نمی دانی و در همان حین متوجه می شوی که تنها راه باقی مانده اعتراض است.
Babak
Babak
خواندن ۱ دقیقه·۵ سال پیش

انسانی که بهشتی شد

صبح از خواب بیدار شد روی تخت طلانشست، دست بند طلا در اثر تابش خورشید روی دستش می‌درخشد،جام شراب اماده نوشیدن است،یار چشم زیبایش به او نگاه می‌کرد،رود عسل و شیر در نزدیکیش جاری است همه چیز اماده‌است بدون این که کارو تلاشی بکند،باغی که در آن هست بسیار زیباست او مدتی هست که ساکن این باغ است و قرار است تا ابد در این مکان و به همین حال زندگی کند و هرروز به این حال تکرار شود(تا ابد)این فکر او را به خودکشی واداشته،تنها ملال هست که این چنین رفاه و آسایش را پوچ می‌کند.
داستان کوتاه : انسانی که بهشتی شد
نوشته : بابک جامه خورشید

۱
۰
Babak
Babak
وقتی به هر نحوی به دنبال مفهوم زندگی هستی تنها چیزی که می دانی این است که نمی دانی و در همان حین متوجه می شوی که تنها راه باقی مانده اعتراض است.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید