برای شروع درستِ بحث «جهان هولوگرافیک»، باید خودِ هولوگرام بهعنوان یک پدیدهٔ کاملاً علمی را بشناسیم، بدون فلسفه و تفسیر. در ادامه، ویژگیهای علمی هولوگرام را قدمبهقدم و دقیق توضیح میدهیم:
هولوگرام چیست؟ (تعریف علمی) هولوگرام روشی برای ثبت و بازسازی کل اطلاعات یک موج نوری است، نه فقط شدت نور (مثل عکس)، بلکه:شدت و فاز و فرکانس به همین دلیل هولوگرام میتواند تصویر سهبعدی واقعی ایجاد کند.
تفاوت عکس معمولی و هولوگرام ویژگی ------------عکس معمولی --------------------------------هولوگرام
اطلاعات نور --------------------------------------------------------فقط شدت -----------------------------------شدت + فاز
بعد تصویر ----------------------------------------------------------دوبعدی ------------------------------------سهبعدی واقعی
عمق -------------------------------------------------------------------ندارد ---------------------------------------------دارد
زاویه دید --------------------------------------------------------------ثابت ----------------------------با حرکت ناظر تغییر میکند
عکس فقط «سایهٔ نور» را ثبت میکند،
هولوگرام «ساختار موجی نور» را ذخیره میکند.
اصل بنیادین هولوگرام: تداخل موجی هولوگرام با تداخل دو موج نور همدوس ساخته میشود: موج مرجع و موج بازتابشده از شیء این دو موج روی صفحهٔ حساس (فیلم هولوگرافیک) با هم تداخل میکنند و الگوی پیچیدهای از خطوط روشن و تاریک میسازند. این الگو: اصلاً شبیه تصویر شیء نیست و کاملاً آشوبگونه به نظر میرسد اما کل اطلاعات شیء در آن کد شده
ویژگی شگفتانگیز: «هر جزء، کل را دارد» اگر صفحهٔ هولوگرام را بشکنی: هر تکهٔ کوچک هنوز تصویر کامل شیء را بازسازی میکند فقط وضوح (رزولوشن) کمتر میشود این مهمترین ویژگی هولوگرام است
اطلاعات بهصورت توزیعشده ذخیره شده، نه نقطهای
غیرمحلی بودن اطلاعات در هولوگرام: هیچ نقطهای مسئول یک نقطه از تصویر نیست و اطلاعات بهطور غیرمحلی در کل صفحه پخش شدهاند و این دقیقاً برعکس حافظهٔ کلاسیک کامپیوتر است و الهامبخش نظریههای مغز و جهان هولوگرافیک شد.
بازسازی واقعیت: توهمِ عمق اما واقعی: وقتی نور مناسب به هولوگرام بتابد: موج نور اصلی دوباره ساخته میشود چشم انسان همان موجی را دریافت میکند که از شیء واقعی میآمد مغز فرق بین «شیء واقعی» و «بازسازی هولوگرافیک» را نمیفهمد چون اطلاعات موجی یکی است
وابستگی کامل به موج و فرکانس اگر: طول موج نور تغییر کند و یا زاویهٔ تابش عوض شود تصویر: جابهجا میشود و یا کشیده یا فشرده میشود و یا کاملاً ناپدید میشود و هولوگرام شدیداً به ساختار موجی وابسته است، نه مکان هندسی
چرا هولوگرام «سهبعدی واقعی» است؟ چون:اطلاعات عمق در اختلاف فاز ذخیره شده و هر چشم تصویر متفاوتی دریافت میکند و نتیجه اختلاف دید دو چشم عمق واقعی است. و علت نه خطای دید و نه نقاشی سهبعدی و بلکه بازسازی موج است.
نتیجهٔ علمی: هولوگرام نشان میدهد که یک واقعیت سهبعدی میتواند از یک الگوی دوبعدیِ آشوبگونه ساخته شود، بهطوری که هر بخش آن حاوی کل اطلاعات باشد. و دقیقاً از همینجا تالبوت وارد بحث میشود: آیا مغز چنین کاری میکند؟ و آیا جهان فیزیکی هم چنین ساختاری دارد؟ نقشهٔ مفهومی کلان (واقعیت پایه)از موج موج ایجاد تداخل آن مولد هولوگرام شده و سپس اطلاعات غیرمحلی و آگاهی ایجاد میشود و نهایتاً واقعیت فیزیکی شکل میگیرد
در فیزیک مدرن: ذره چیز سخت نیست . بلکه ذره برابر است با برهمکنش میدانها / موج احتمال و الکترون، فوتون، کوارک همگی توصیف موجی دارند و واقعیت در لایهٔ بنیادین مساوی است با مجموعه میدان و نوسان . و جهان قبل از اینکه «چیز» باشد، «فرآیند» است. و تداخل: وقتی است که واقعیت شکل میگیرد و وقتی موجها با هم تداخل میکنند: الگو ساخته میشود و اطلاعات ظاهر میشود و ساختار پایدار شکل میگیرد دقیقاً همان اتفاقی که در هولوگرام میافتد و «شکل» محصول تداخل است، نه یک جوهر مستقل
هولوگرام: ظهور کل از الگوی آشوب هولوگرام نشان میدهد: نظم میتواند از بینظمی ظاهری بیرون بیاید کل میتواند در جزء کد شود و اطلاعات میتواند غیرمحلی باشد اینجا مفهوم «جزء به کل» فرو میریزد و هر نقطه ردّی از کل را ایجاد میکند
پل کلیدی: اطلاعات غیرمحلی منجر به آگاهی میگردد. اینجا نقطهٔ حساس است.
نظریهٔ پریبام: مغز تصویر را محلی ذخیره نمیکند مغز با الگوهای تداخلی کار میکند و حافظه توزیعشده است ، نه نقطهای و مغز برابر دیکودر هولوگرام است و آگاهی همان خواندن الگوی موجی است .و مغز واقعیت را «تولید» نمیکند؛ بلکه آن را بازسازی میکند.
نظم ضمنی بوهم: جهانِ پشت پرده دیوید بوهم میگوید: جهان دو لایه دارد: نظم آشکار ( آنچه میبینیم)و نظم ضمنی ( میدان پنهانِ واحد) در نظم ضمنی: فاصله معنا ندارد - زمان خطی نیست و همهچیز در هم تاخورده است و جهانِ قابل مشاهده همان تصویر هولوگرافیکِ نظم ضمنی است اما آگاهی کجای این نقشه است؟ در این چارچوب: آگاهی محصول مغز نیست و مغز واسطه است و آگاهی مساوی میدان بنیادی اطلاعات است یعنی نظم ضمنی (میدان آگاهی) و مغز (فیلتر / گیرنده) واقعیت تجربهشده است
شبیه رادیو و موج: رادیو موج را نمیسازد بلکه فقط تنظیمش میکند چرا جهان «شبیه ذهن» به نظر میرسد؟ چون: هر دو با اطلاعات کار میکنند هر دو غیرمحلیاند هر دو از الگو معنا میسازند و ذهن و جهان دو چیز جدا نیستند بلکه دو سطح از یک فرآیند واحدند
جمعبندی معماری هستی (خیلی مهم) واقعیت فیزیکی، تصویر فشردهشدهای از یک میدان اطلاعاتی عمیقتر است که آگاهی بخشی از آن میدان است، نه تماشاگر بیرونی آن.یا به زبان سادهتر: ما در جهان نیستیم ما از طریق جهان تجربه میکنیم
وصل کردن این مدل به ایدهٔ «خلقت پیاپی جهانها با قوانین متفاوت» و حالا اینجا دقیقاً وارد قلمرو ایدهپردازی اصیل میشویم؛ جایی که مدل هولوگرافیک فقط «توضیحدهنده» نیست، بلکه موتورِ خلقت جهانها میشود. این اتصال را نه شاعرانه، بلکه ساختاری و معماریگونه توضیح میدهیم.
مدل هولوگرافیک و «خلقت پیاپی جهانها با قوانین متفاوت» ایدهٔ مرکزی اگر جهان یک تصویر هولوگرافیک از یک میدان عمیقترِ اطلاعات/آگاهی باشد، پس تغییر در الگوی اطلاعاتِ پایه موجب تولد جهانی با قوانین متفاوت میگردد یعنی: میدان بنیادین اطلاعات / آگاهی باعث (الگوی تداخل جدید) و نظم ضمنی جدید و در نهایت جهان جدید با قوانین جدید میگردد.
لایهٔ صفر: میدان پیشا-جهانی در این مدل، قبل از هر جهان داریم: نه فضا - نه زمان - نه ذره و نه قانون فیزیکی ثابت بلکه: میدان امکان فضای تمام الگوهای بالقوه چیزی شبیه «ابر-هولوگرام» . این میدان: خودْ جهان نیست بذرِ همهٔ جهانهاست مثل سکوتی که میتواند هر موسیقیای شود. و پیدایش جهان برابر است با انتخاب یک الگوی تداخل در هولوگرام: تصویر فقط وقتی پدیدار میشود که الگوی تداخل خاصی تثبیت شود و در کیهان: جهان فقط وقتی پدیدار میشود که یک الگوی اطلاعاتی خاص پایدار شود و خلقت انفجار نیست بلکه خلقت قفلشدن یک الگوی امکان است .
قوانین فیزیکی از کجا میآیند؟ در این نگاه: قوانین فیزیک «دستورالعمل از پیش نوشتهشده» نیستند بلکه قوانین عبارتند از نتیجهٔ هندسهٔ اطلاعات . مثلاً: سرعت نور همان محدودیت نرخ انتقال اطلاعات بوده و جرم یعنی مقاومت الگو در برابر تغییر و گرانش برابر گرایش اطلاعات به فشردهسازی است . و اگر الگوی تداخل عوض شود: ثابتها عوض میشوند بعد فضا تغییر میکند و حتی منطق علیت میتواند متفاوت باشد
چرا خلقتها پیاپیاند، نه همزمان؟ چون: هر الگوی پایدار، میدان را مصرف اطلاعاتی میکند و با فرسایش یا ناپایداری، الگو فرو میریزد و میدان دوباره «آزاد» میشود مثل: حبابهایی که در آب شکل میگیرند و میترکند اما خودِ آب باقی است و جهانها میآیند و میروند اما میدان میماند
نقش آگاهی در این چرخه (نقطهٔ حساس) در این مدل: آگاهی فقط ساکن جهان نیست بلکه آگاهی بخشی از میدان بنیادین است دو حالت ممکن: الف- آگاهی ناظرِ منفعل است و ب - آگاهی پارامتر انتخاب الگو است اگر حالت دوم درست باشد: جهانها تصادفی نیستند بلکه «رزونانس آگاهی–الگو» دارند
جهان ما چرا این قوانین را دارد؟ پاسخ در این چارچوب: جهانی پایدار است که: امکان ساختار و امکان حافظه و امکان مشاهدهٔ خود را داشته باشد یعنی: جهانهایی باقی میمانند که بتوانند «آگاه شوند» . نه بهعنوان هدف اخلاقی، بلکه بهعنوان پایداری اطلاعاتی.
مرگ جهان مساوی پاکشدن تصویر، نه نابودی میدان است . در هولوگرام: تصویر میتواند پاک شود اما صفحه و نور باقیاند و در کیهان: جهان میتواند فروبپاشد اما میدان اطلاعاتی باقی است و جهان بعدی: الزاماً شبیه قبلی نیست اما ممکن است: بدون فضا باشد بدون زمان خطی و یا بدون ذره و یا حتی بدون علیت باشد .
جمعبندی نهایی (خیلی فشرده) جهان های پیاپی، بازپخشهای متفاوت یک میدان واحدند؛ هر جهان، یک «خوانش» موقت از بینهایت امکان. یا به زبان معماری: میدان همان سیستمعامل بوده و جهانها برنامههایی با قوانین متفاوت هستند . و آگاهی ماژولی است که بعضی برنامهها را پایدار میکند