تو برام کافی هستی🫂

برام دردناکه که بچه‌م ناراحت بیاد پیشم و بهم بگه که معذرت می‌خوام که بچه‌ی خوبی براتون نبودم یا مثل فلانی و بهمانی نقاشی، زبان، ریاضی، خیاطی یا هر کوفت دیگه ای رو بلد نیستم.

اون وقته که من با خودم می‌گم که خدایا، مگه من چی‌کار کردم و چی‌گفتم که بچه‌م فکر کرده باید مثل بقیه یا بی‌نقص باشه. کجای کار رو اشتباه کردم که اون داره خودش رو با بقیه مقایسه می‌کنه. امیدوارم بتونم به بچه هام اعتماد به نفس بدم تا نخوام توی ۱۵ سالگی شون دنبال درمان انزوا، سرخوردگی و افسردگیشون باشم.

چرا نتونستم بهش حس کافی بودن بدم؟

بهش میگم: عزیزم، تو برای من کافیی.