نگاهی به هنر باروک

کلیسای میلان
کلیسای میلان

وقتی صحبت از هنر باروک می‌شود، این معماریِ بناهای عظیم اروپا، نقاشی‌ها و گچ‌بری‌های فوق‌العاده‌ی کلیساها است که ابتدا به ذهن‌ خطور می‌کند. قطعا اگر حمایت کلیساها نبود، این اتفاق نمی‌افتاد، چون کلیسای کاتولیک باید در برابر جنبش پروتستان که جذابیت بیشتری پیدا کرده بود، می‌ایستاد. این نوع از معماری برای شاهان و شاهزادگان قرن هفدهم هم جذاب بود. بناهایی در مقیاس‌های بسیار بزرگ که در آنها واقعیت به شکل اغراق شده‌ای به تصویر کشیده شده بود و در بیننده حس ترس همراه با احترام برمی‌انگیخت. هنرمندان هم از نظم و ثبات عصر رنسانس خسته شده بودند و می‌خواستند، فرم‌های هنری آزادتری را تجربه کنند. کلیسا به خاطر خطر سقوطی که احساس می‌کرد، شاهان برای جاه‌طلبی که داشتند در کنار هنرمندانی که میدان‌های بزرگ و متفاوت را برای کار می‌خواستند برای دویست سال جریانی را پدید آوردند که میراث آن برای همیشه باقی خواهد ماند.

رامبرانت- گشت شبانه-1642
رامبرانت- گشت شبانه-1642

عده‌ای برای تعریف باروک به ریشه این کلمه که احتمالا بارکو به معنی مروارید صیقل نیافته است، اشاره می‌کنند و همان را به تظاهر و تلالو در هنر باروک نسبت می‌دهند. در معماری، برومینی Borromini روی نمای ساختمان‌هایش انحنای امواج دریا را می‌سازد و در نقاشی کالو Callo یک گلدان را به صورت فرفره‌ای می‌کشد. مالرب Malherbe هم در اشعار خود استعاره‌ها و کنایه‌ها را متاثر از سبک باروک می‌آورد. اما تاریخ‌نویسان متاخر توصیف دیگری از باروک دارند.

توصیفی ساده اما مفید از شیوه‌ی باروک آن است که هنر باروک، چارچوب اثر (بوم، سنگ یا صدا) را از کنش و حرکت انباشته می‌کند.

این توصیف، تظاهر و زرق و برق را در هنر باروک زیر سوال نمی‌برد اما اهمیت کنش و حرکت را در این هنر بهتر نشان می‌دهد. معماری و مجسمه‌سازی قرن هفدهم با برانگیختن حواس دنیوی و ملموس مخاطب، سعی در انتقال پیامی مذهبی داشت. همان چیزی که کلیسا برای مقابله با جنبش پروتستان به آن احتیاج داشت. وقتی فرد در کلیسای باروک قرار می‌گیرد، احساس می‌کند که دیوارها از هم جدا می‌شوند و زیر آسمان مصنوعی گنبد تکان می‌خورند. این باعث سرگیجه‌ی او می‌شود و او را برای استحاله آماده می‌کند. این حس حرکت و تغییر را به مخاطب منتقل می‌کند تا بیننده آن را ایستا نپندارد. این ویژگی فقط مخصوص آثار هنرمندان هنرهای تجسمی نیست بلکه ادبیات هم از آن بهره برده است.

گریفیوس می‌پرسد: باری، ما انسان‌ها چه هستیم؟ و پاسخ می‌دهد: حباب، شعله‌ی کم دوام، تئاتر، برفی که فورا آب می‌شود شمعی که خاموش می‌شود، رویا، طغیان رودخانه، دودی در برابر باد.

در این قطعه از آثار ادبی باروک، انسان به عناصر کم دوام و بی‌ثبات تشبیه شده که می‌تواند مدام حالت خود را عوض کند و از وضعیتی به وضعیت دیگری برود.

باروک اگرچه تا اواخر سده‌ی هجدهم در اروپا رواج داشت اما در قرن بیستم و با مطالعات بیشتری و دقیق‌تری که بر روی آن انجام شد، سبک‌های دادائیسم و سورئالیسم از آن تاثیر گرفتند. دلیل عمده‌ی این اتفاق به خاطر نگاهی است که باروک به انسان دارد. انسان در هنر باروک ایستا و منفعل نیست و در تفسیر و تعریف آفرینش هنری نقش فعالی ایفا می‌کند.