اینها کلماتِ فرانسویِ وارداتیاند:
ماکت، مانتو، کودتا، بوفه، بالکن، تابلو، کارتپستال، راندمان، بوتیک، پماد، شوفاژ، رستوران، اتیکت، ویترین، ژست، آرشیو، املت، آسانسور، کادر، آمپول، سِرُم و...
که البته چندان هم وارداتی به نظر نمیرسند. چطور میتوان باور کرد که «مانتو» و «املت» خارجیاند؟
کلماتِ فرانسوی جای خیلی سفتی در فارسی پیدا کردند (به چه علت؟ نمیدانم، اما قابلِ حدس است.) و اگر هم تک و توک، ناسازگار بودند و جا نمیافتادند، حذف میشدند. مثل «راندهوو» که همان «قرارِ» زیبای خودمان است و امروز، «دِیتِ» انگلیسی را جایگزینش کردهاند، که هنوز خارجی است.
اتفاقی که برای کلماتِ فرانسه افتاد، برای کلماتِ انگلیسی نیفتاد. کلماتِ انگلیسی هنوز «بیگانه»اند. «خارجی»اند. معنایشان را البته میفهمیم و نه تنها میفهمیم، بلکه چه بسا معادلِ فارسیِ دردسترسی برای «فیتنس» و «برندینگ» و «اپلیکیشن» نداریم. با این حال بیشترِ کلماتِ انگلیسی هنوز خارجیاند. (به چه علت؟ نمیدانم، اما قابلِ حدس است.) کسی کلماتِ انگلیسی را با کلماتِ فارسی اشتباه نمیگیرد، اما «پمادِ» فرانسوی انگار فارسی است. این قصه در تلفظ هم هست: «سوشلیزِم» خارجی است، اما «سوسیالیسم» آنقدر توی فارسی رخنه کرده که انگار لهجهٔ تهرونی دارد.
ما برای نوعِ خاصی از تأکید روی یک کلمه، گردن و ستونِ فقرات و هر دو دستمان را تکان میدهیم و روی هوا ”کوتیشنمارک“ ترسیم میکنیم، در حالی که قدیمیها خیلی راحت میگفتند: «تو گیومه». ولی خب «تو گیومه» گذاشتنِ کلمات، یک سنتِ فرانسوی است و ما امروز انگلیسی شدهایم.
اما از این حرفهای مشهور و بدیهی که بگذریم، در قصهای که تعریف کردم، نشانههای بسیاری نهفته است. از همه میگذرم و فقط به مهمترینشان اشارهای میکنم.
ما بخشی از سنتِ خود را از دست دادهایم. این سنت، مانویت و حجاریِ ساسانی و شاهنامه و اصفهان و حافظ و سعدی نیست. سنتی که میگویم، در همین یکی دو قرنِ اخیر شکل گرفته بود و نوعی از مدرنیتهٔ بهشدت بومی را رقم زده بود و دو انقلاب و معماری و نقاشی و شعرِ جدید، دستاوردش بود. اما از دست رفت. و شاید بهتر است بگوییم: او از دست نرفت، ما بودیم که از دستش دادیم.
این وضعِ بیهویت، بیسرانجام و باریبههرجهتِ امروزِ ما، از قضا نه حاصلِ ورودِ تجدد، بلکه حاصلِ از دست دادنِ آن تجددی است که از آنِ خود کرده بودیم.