ویرگول
ورودثبت نام
بهادر خردمندکیا
بهادر خردمندکیا
بهادر خردمندکیا
بهادر خردمندکیا
خواندن ۱ دقیقه·۲۲ روز پیش

دربارۀ سطحی (نَـ)بودن، بخش سه

سوزان سونتاگ در مقالۀ مؤثر و مانیفست‌گونۀ «علیه تفسیر»، بحثش را با جملۀ عجیبی از اسکار وایلد شروع می‌کند:

«تنها آدم‌های سطحی‌اند که بر مبنای ظواهر قضاوت 'نمی‌کنند'. رازِ جهان در جنبۀ مرئیِ آن است، نه جنبۀ نامرئیِ آن».

اینکه این جملۀ آیرونیک، مهیب و نبوغ‌آمیز، چه وجوهِ سیاسی و رادیکالی دارد و تأثیرش می‌تواند هم‌طرازِ مهمترین بیانیه‌های هنریِ قرنِ بیستم باشد، خب، واضح است. اما چیزی که پشتِ این جملۀ تکان‌دهنده پنهان شده، نبوغِ صاعقه‌آسای سوزان سونتاگ است. مقالۀ سونتاگ درخشان است، اما حتی اگر آن را نمی‌نوشت و فقط همان جملۀ اسکار وایلد را نشانمان می‌داد، کارش را کرده بود.

پیدا کردنِ جملاتِ مهیبِ نویسندگان ظاهراً کارِ شاقی نیست؛ هر کسی که متنی را بخواند، نکات و جملاتِ ویژه‌اش را می‌بیند. اما اینطور نیست. پیدا کردنِ آن نوع جملات، کاری است سهل و ممتنع. اینطور نیست که همۀ آدم‌ها کتاب را باز کنند و بگویند: «واو! چه جملۀ عمیقی». هزاران نفر، با چارچوب‌های ذهنی و عادت‌های فکریِ مختلف، این نوع جملات را می‌خوانند رد می‌شوند. آدم‌ها فقط نکاتی از یک کتاب را می‌توانند ببینند که پیشاپیش نسبت به آن تعلقِ خاطر دارند و از قبل در ذهنشان طبقه‌ای برای آن داشته‌اند.

اما در موردِ سونتاگ، غیر از این تعلقِ خاطر، چیزِ دیگری هم هست. چرا سونتاگ از بینِ آن همه جمله، این جمله را انتخاب می‌کند؟ و چرا از بینِ این همه آدم، سونتاگ؟ پاسخ، یک کلمه است: کنجکاوی. او در طولِ این مقاله عملاً نشان می‌دهد که به جملۀ اسکار وایلد پایبند است و کنجکاوِ دیدنِ جنبۀ مرئیِ جهان و کشفِ سطوح است. آدمِ کنجکاو، به طبقه‌بندی‌ها و عادت‌های ذهنی‌اش چندان وفادار نیست.

اسکار وایلدسوزان سانتاگ
۸
۰
بهادر خردمندکیا
بهادر خردمندکیا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید