
واسیلی پِروف، نقاشِ برجستۀ روس، در سالهای شهرتِ داستایفسکی پرترهای جاودانه از او ساخت که امروز به یکی از نمادینترین تصاویرِ داستایفسکی و حتی تاریخِ ادبیات تبدیل شده است.
در مارس ۱۸۷۲، پاول تِرتیاکوف، که از حامیانِ هنر در روسیه بود، تصمیم گرفت که پرترهای از داستایفسکی تهیه کند و در کلکسیونِ غنیاش جا دهد. تِرتیاکوف، واسیلی پِروف را که آن روزها مشهور بود، برای انجامِ این کارِ دشوار در نظر گرفت و به داستایفسکی قول داد که نقاش، کار را طول ندهد و مزاحمِ اوقاتش نشود. داستایفسکی در آن روزها رمانِ شیاطین را مینوشت.
آنا گریگوریِونا، همسرِ نویسنده، در خاطراتش آورده که نقاش، پیش از شروعِ کار، هفت روز را صرفِ مطالعۀ حرکاتِ داستایفسکی کرد. پروف با داستایفسکی گفتگو میکرد، با جروبحث، عصبانیاش میکرد و هر وقت نویسنده در افکارش غرق بود، در سکوت، حالتِ تکیدۀ چهرهاش را مشاهده میکرد. داستایفسکی البته، چنانکه همه میدانند، آدمِ خوشقلقی نبود و بدتر اینکه میخواست مدتی به سفر برود. پس اصرار داشت که کار هرچه سریعتر تمام شود. اما برخلافِ این عجله، برای کارِ پرتره وقتِ چندانی نمیگذاشت و جلساتِ نقاشی را خودش برنامهریزی میکرد. پروف در نامهای به سفارشدهنده مینویسد: «داستایفسکی فقط دو ساعت در روز به من وقت میدهد». البته پروف، به گفتۀ آنا گریگوریِونا، مردی باهوش و خوشنمک بود، آنچنانکه نهایتاً توانست داستایفسکی را با خود همراه و روندِ کار را برایش لذتبخش کند.
پرترۀ داستایفسکی در دسامبرِ همان سال در نمایشگاهی در پترزبورگ به نمایش درآمد تحسینِ بسیار دید. ایوان کرامسکوی، نقاشِ معروفِ آن روزگار، این پرتره را یکی از بهترین پرترههای روس میدانست. البته همکاری با پروف برای داستایفسکی هم خوشایند بود. پژوهشگران، نشانیِ محلِ سکونتِ نقاش را چند بار در یادداشتهای داستایفسکی دیدهاند و گویا نویسنده در نوشتههای رسمیاش هم اشاراتی به استادیِ پروف در پرترهسازی کرده است.
حالتِ کلیِ داستایفسکی در این پرتره، حالتِ خاص و منحصربهفردی نیست و مشابهِ آن را در بسیاری از پرترهها دیدهایم. اما نقاشِ ما که کارش را خوب بلد بوده، این حالت را از سنتِ پرترهسازی اقتباس نکرده، بلکه آن را از نو کشف کرده است. نقاش، در خلالِ مطالعاتِ چند روزهاش روی حالتهای داستایفسکی، یک بار او را در همین حالت دید و مجذوبش شد؛ داستایفسکی لحظهای از نوشتنِ رمانِ شیاطین دست کشیده بود و به جایی خیره شده بود. پس داستایفسکیِ این نقاشی، بهطورِ مشخص، داستایفسکیِ نویسندۀ شیاطین است.
در نقاشیِ پروف، پسزمینۀ مطلقاً تاریک و مهیبِ پرتره، چهرۀ رنگباخته و جسدگونۀ داستایفسکی را برجسته میکند. چهره، زخمخورده و شکسته و بیمار است. دستانِ نگران و راسکولنیکوفوارِ نویسنده روی زانوهایش قرار گرفته و سخت در هم گره خوردهاند. لباسِ او ساده و کارکرده و رنگپریده است و رنگهای تندوتیزِ کار، فقط لکههای قرمزِ روی کراوات است. حالتِ چهره و چشمانِ باهوشِ داستایفسکی، حاکی از فعالیتِ شدیدِ ذهنی است. چشمها خیرهاند، اما به چیزی نگاه نمیکنند. و همۀ اینها روی هم، حسی از انزوا و اضطرابِ پنهان دارد. شاید داستایفسکی در اینجا به دوردستهای روحِ متلاطمش خیره شده و در دل میگوید:
دورِ فلک درنگ ندارد، شتاب کن.
درود بر واسیلی پروف!