این قضیه ای که میخوام براتون تعریف کنم
کاملا واقعی است
من اشرف مخلوقات هستم از جنس لطیف زن ؛))
عوامل مختلفی دست به دست هم دادن و منو در مسیر درس خوندن قرار دادن اونم کجا ؟؟؟!!
حوزه خواهران •|•
حالا بماند که اصلا جنس لطیف من این محیط رو پس میزد
با یه اجباری میرفتم
(( اینم برا خودش یه داستان جداست ))
الان میخوام قضیه ای ک برام اتفاق افتاده رو بگم
حوزه و مدرسه، علاوه بر آموزش و پرورش از جمله اماکنی محسوب میشن که مامانای پسر دار در اونجا رفت و آمد میکنن تا برا خودشون به سلیقه خودشون یه عروس خانم انتخاب کنن

یه روز یه عده خانم محترم اومدن حوزه برای یافتن عروس
ما هم با دوستان در گوشه ای مشغول گفتگو
انگار چشم یکی از اونا منو گرفت
اومدن جلو گفتن ببخشید شما قصد ازدواج ندارین
من؛ نه ممنون
اونا؛ چرا
دیدم دارن خیلی اصرار میکنن گفتم من مشکلی ندارم ولی فک نکنم همسرم اجازه بده ((خدا منو ببخشه یه کم مزاح کردم )) :)
انگار درک درستی از فلسفه وجودی همسر نداشتن
بازم اصرار میکردن
با دوستان پخش زمین بودیم 😂
بامزه تر اینکه اومدم خونه به آقام گفتم
برگشته میگه؛ منم مشکلی ندارم فقط عروسی من و بچه ها هم دعوت کن
با همسرم خیلی رفیقم 😎