شب هایی که صبحش کار مهمی دارم اصلا خوابم نمی برد، مثلا قرار است که زودتر بخوابم که صبح به کار مهمم برسم اما نمی شود مغز را گول زد و استرس پنهان نمی گذارد.
تازه خلاق تر هم می شوم، موضوع چالبی به ذهنم رسید و با خودم فکر کردم اگر دست راست و چپ به هم کار نداشته باشند و توی کارهای هم بی جهت دخالت نکنند همه چیز بهتر می شود.
دست راست و چپ اکثرا با هم تعامل سازنده دارند و با همکاری می توانند نیازهای بدن را رفع کنند مثلا دست راست و چپ با کمک هم شامپو را به سر می مالند و کف درست می کنند و سر را می شورند و حس طراوت و تازگی را مخصوصا توی این تابستان گرم منتقل می کنند و اعصاب آرام تر می شود یا بعد استحمام یک دمنوش یا چای توی دست راست( البته اگر چپ دست باشیم توی دست چپ ) هست و کنار تلویزیون می نشینیم و با آن یکی دست کانال های تلویزیون را چرخ می زنیم.
هنگام لباس پوشیدن و هنگام غذا درست کردن و مخصوصا در رانندگی تعامل فوق العاده سازنده است.
در مواقعی هم بهتر است هر دست کار خودش را بکند و دیگری دخالت نکند مثل نقاشی کشیدن یا نامه نوشتن و حتی مسواک زدن.
تفامل میان دست ها را وقتی خوب متوجه می شویم که یکی از آنها آسیب ببیند و تمام بار کارها به گردن آن یکی دست باشد و این موقع است که قدر تعامل و همکاری را بیشتر می فهمیم.
اگر این موضوع را در سطح جامعه بسط بدهیم می بینیم که با تعامل سازنده هر فکر و ایده ای می تواند زمینه ساز یک جامعه ایده ال شد یعنی مهم نیست به چی فکر می کنی و چطور فکر می کنی،باید توی بطن جامعه حل بشی و در دست راست و چپ معنایی نداشته باشد و این همکاری و سینرژی کار مهم باشد.
مثلا دست راست نگوید پن بهتر کارها را انجام می دهم و دست چپ باید فرمان ببرد و از من اطاعت کند.
الان هر دو دست راست و چپ در عذایند و نمی دانم کی می شود که این تن زخمی بتواند روی هر دو دست حساب کند.
به بیان دقیق تر:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چوعضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار