فکر میکنم بیشتر ما برخوردهای رو با اصطلاحات Ui و Ux داشتیم. در این نوشته کوتاه با همدیگه خواهیم خوند که این اصطلاحات چطور و چگونه با زندگی روزمره ما عجین شدند.
در ابتدا چند مثال رو با هم مرور میکنیم و در مورد اونها تفکر میکنیم؛ و میبینیم که چطور برخی از اصول UX و نحوه استفاده از این قوانین رو بدون اطلاع از وجودشون به کار میبریم.
قبل از اینکه بریم سراغ اصل مطلب، توجه شما رو به یک دیدگاه جلب میکنم.
برای بسیاری از انسان ها، UX فقط یک فرآیند وایرفریم است و UI فرآیندی برای رنگ بخشیدن به وایرفریمها.
اما باور کنید دنیای Ui و Ux خیلی عمیق تر و جامع تر از این دیدگاه هستش.
خب بریم اصل موضوع و بهتره این کار رو با بیان تعریفی صحیح تر از مفاهیم Ui و Ux ادامه بدیم.
تجربه کاربری (User Experience) در مورد احساسات و نگرش های یک فرد نسبت به یک محصول، سیستم یا خدمات خاص است.
قبل از وایرفریم، چیزهای زیادی در بازی طراحی وجود داره. یک طراح UX در مورد کاربر تحقیق میکنه، شخصیتها، داستانهای کاربری رو ایجاد میکنه، و تست هایی رو در راستای سنجش «قابلیت استفاده» برنامه انجام میده و حتی در صورت نیاز، تحلیل رقبا رو برای محصولی جدید و یا حتی محصولات قدیمی انجام میده.
وقتی که طراح Ux کار جمع آوری تمامی اطلاعات رو به پایان میرسونه، پایگاهی ایجاد میشه که خروجی اون در قالب Wireframe به تصویر درمیاد.
رابط کاربری (User Interface) هر چیزی است که کاربر ممکن است برای استفاده از یک محصول یا خدمات دیجیتال با آن تعامل داشته باشد.
طراح UI، طرحبندی یا استایل گاید رو ایجاد میکنه، برندسازی رو انجام میده، و در یک کلام اجزا و نمای قابل استفاده اپلیکیشن یا سایت رو ایجاد میکنه.
میبینید که Ui و Ux متفاوت هستند اما در عین حال، UI به UX بستگی دارد و بالعکس.
طراح رابط کاربری بدون UX درست مثل یک نقاش میمونه که رنگ ها رو بدون هیچ طرح و ایدهای روی بوم پرتاب می کنه به این امید که شاید خوب به نظر برسه. اما نقاش داستان ما بخاطر اینکه هیچ طرح و پیش زمینهای نداره، نمیدونه که قراره در نهایت چه چیزی بسازه.
همین امر در مورد UX بدون رابط کاربری هم صدق میکنه. تجربه کاربری به ما کمک می کنه بدونیم چه چیزی باید ساخته شه؛ اما اگه چیزی برای نشان دادن نداشته باشیم، هیچ وقت نمیتونیم کاربر رو تحت تاثیر قرار بدیم.
در واقع UX بدون رابط کاربری، مثل قاب بدون عکس میمونه؛ همهی ما هدف قاب رو میدونیم، اما بدون هیچ تصویری، قراره چه چیزی رو درک و لمس کنیم؟!
وقتی مردم از من میپرسند که "چه کار هستم؟" و من سعی میکنم بهشون توضیح بدم که من یک طراحام؛ با نظرات مختلفی در مورد کارم روبه رو میشم.
بعضیها میگن که "هر کسی می تونه یه چیزایی طراحی کنه، الان هم که کلی ابزار آنلاین وجود داره، پس این کار خیلی راحته"
خیلی از مردم هم فکر میکنن که طراحی یک کار آسون و بی دردسر هستش.
این نظرات غالبا به این دلیل که اساساً این افراد دیدگاه یک طراح و نحوه نگاه و زاویه دید فرد طراح به مسائل و محیط رو درک نمیکنن. یه مثال بزنیم.
فرض کنید تعدادی کارد و چنگال به شما داده شده و به شما گفته شده که باید اونها رو مرتب کنید، تا تجربه ای برای کاربر ایجاد کنید.
یک فرد عادی کارد و چنگال ها را با توجه به نوع آنها میچینه. و همهی قاشق ها، همه چاقوها و همه چنگال ها رو کنار همدیگه میزاره.
این دقیقا روشی هستش که اکثر ما در آشپزخانه خودمون انجام میدیم. اگر هم کسی به این کارد و چنگال ها نیاز داشت مستقیماً به اون قسمت آشپزخونه بدون درنگ مراجعه میکنه.
اگر همین کار مرتب کردن کارد و چنگال توسط شخص IA یا در اصطلاح معمار اطلاعات (Information Architecture) انجام بشه؛ نه تنها کارد و چنگال ها را مرتب می کنه، بلکه درنهایت اطلاعاتی در مورد هر یک از اونها و موارد استفاده از هریک رو به ما میده.
در هر دو روش، وظیفه محوله به اشخاص اجرا شده است، اما همچنان، به هدف نهایی یعنی " ایجاد تجربه ای برای کاربر" نرسیدیم.
اگر همین کار توسط یک طراح یا بهتره که بگیم یک طراح تجربه کاربری انجام بشه، اون با اضافه کردن چند عنصر دیگه به صحنه، تجربه ای رو برای مشتری خلق می کنه.
این دقیقا لمس تفاوت بین یک فرد معمولی و یک طراح تجربه کاربری است.
..... ..... .....
هر زمان که به یک طراح UX فکر می کنیم، یک فرد متخصص و با تجربه به ذهنمان میرسه. اما خود ما نیز ویژگی های زیادی برای طراح شدن در زندگی داریم.
هر روز وقتی آماده میشیم، لباسهای خودمون رو انتخاب میکنیم، رنگهای لباسهایمان رو هماهنگ میکنیم تا بتوانیم بهترین نسخه از خودمون در اون روز باشیم. برخی از سناریوهای رایج روزمره را بررسی کنیم که در آنها به طور گسترده از اصول UX استفاده می کنیم بدون اینکه به طور خاص آنها را چنین نام گذاری کنیم.
بیایید نگاهی به تصمیماتی که هنگام میزبانی از مهمانان در خانه خود میگریم بیندازیم.
همهی ما به امید ایجاد تاثیری به یاد ماندنی در ذهن مهمان خود، تمایل داریم خانه های خود را از دیدگاه مهمانانمان بررسی کنیم. خودمان را جای مهمانها می گذاریم و میبینیم که تجربه آنها از محیط اطرافمان شیرین است یا بد.
گاهی اوقات با وجود آشنایی با خلقیات مهمان خودمون، ممکن هنوز ترجیحات دقیق مهمانان خود رو ندونیم. به عنوان مثال، من می دانم که بیشتر دوستانم چای دوست دارند، اما اگر برخی از آنها در آن روز قهوه یا کوکاکولا بخواهند چه میشه؟ یا چی میشه اگر کودکی همراهشون بیاید و کودک بخواد بازی کنه؟
در چنین شرایطی، ما تمایل داریم گزینه های متعددی را در دسترس مهمانانمون قرار بدیم تا خود اونها بتونن انتخاب کنند و مطابق با نیازهای خود تغییراتی را در گزینه های روی میز ایجاد کنند.
ما به عنوان میزبان، امیدواریم که مهمانانمون خاطرات لحظات بسیار خوبی که در کنار ما گذرانده اند رو به یاد بیاورند و همچنین دوست داریم که دوباره به خانه ما برگردند. برای رسیدن به این هدف چه باید بکنیم؟
به بچههایشان شکلات میدیم یا حتی ممکن که گاها به خود مهمانان هدیهای بدهیم. به امید اینکه با این حرکات ما را به یاد بیاورند و با ما در تماس باشند.
مثال دومی که می تونیم در موردش صحبت کنیم ،اینه که یک رستوران رو در نظر بگیریم.
هر شخصی رستوران مورد علاقه خودش رو داره که ممکنه به دلیل تجربه رضایت و لذت از غذا خوردن در اون رستوران باشه.
همچنین ممکن که محیط، دکور یا نحوه سرو غذا در رستوان مدنظر رو دوست داشته باشن. همه اینها با هم تجربه ای را ایجاد می کند که ما بهش میگیم UX .
مثال دیگری که میتونیم بزنیم اینه که ماشین شخصی هر فرد رو در نظر بگیرین. این ماشین بخشی از زندگی روزمره ماست و از تلفنهای ما ارزش بیشتری دارد.
رابط کاربری (UI)، سیستمی است که کاربر برای کنترل یک ماشین بهش نیاز داره. فرقی نمی کنه که یک ماشین کوچک باشد یا یک SUV یا یک سوپرخودرو.
در تمامی ماشین ها فرمان، پدال، دنده برای کنترل خودرو وجود دارد. این همون رابط کاربری اساسی برای هر خودرو هستش ؛ و این رابط کاربری آنقدر رایج است که اکثر ما میتوانیم بدون فکر هر ماشینی رو برونیم.
اما همچنان شرکت های خودروسازی رقبای زیادی دارند. چرا؟ کمی در مورد این قضیه فکر کنید.
همونطور که دیدیم همه افراد یک سری ابزار مشترک در هر ماشین دارند، اما اون چیزی که هر ماشین را متمایز می کنه، تجربه یا " UX " است.
اگر بخوام مثالی بزنم: فرض کنید قراره که شما در یک سفر جاده ای به یک مکان عجیب و غریب برین.
برای برخی از افراد رانندگی با یک سوپراسپرت در بزرگراه، یک تجربه سرگرم کننده خواهد بود که در نهایت بتونن آدرنالین رو افزایش بدن.
خیلی از افراد هم یک خودرو ایمن و راحت را برای سفر ترجیح میدن.
ببینید در مثالهای بالا ما دو تجربه متفاوت با رابط کاربری تقریبا یکسان داریم. این نشون می ده که حتی با یک محصول، کاربران مختلف می توانند تجربه متفاوتی داشته باشند.
..... ..... .....
برای من، طراحی همه چیز و همه جا است. اگر به رستورانی میرم اول از همه طراحی منو رو بررسی می کنم. یا حتی محیط و دکور اونجا رو.
این تجزیه و تحلیل فقط مختص رستوران و کافه نیست؛ از خرید مسواک گرفته تا سوراخ روی دیوار، طرح و طراحی در همه جا وجود داره و این به ما بستگی دارد که چگونه این چیزها را ببینیم.
یک نقل قول عالی در رابطه با طراحی وجود دارد که در جایی خواندم، به این صورت است:
امیدوارم بعد از خوندن این نوشته، همه شما از طراحی در زندگی روزمره خود قدردانی کنید و بیشتر از قبل به تفکر در موردش اهمیت بدین.