بانک ها با ما چه می کنند: داستان طمع همه ما

بحران مالی آمریکا 2008 - 2007: در ابتدا قانونی در آمریکا تصویب شده که به بانک ها اجازه میداد که بدون اعتبارسنجی مشتریان، وام به افراد بدهند. در قبال وام در آمریکا، خانه های مردم در وثیقه بانک می ماند. افراد زیادی طمع کردند و وام گرفتند و بالطبع خانه هایشان در رهن بانک ماند. در سال های اولیه قیمت مسکن در آمریکا به شدت افزایش پیدا کرد (مثل سال های 84 و 85 در ایران) و قطعا افراد زیادی وارد این حوزه شدند. مردم دوباره طمع کردند، در حالی که خانه هایشان در رهن بانک بود و باید قسط وام خود را می دادند در بازار آزاد خانه خود را به قیمت چند برابر فروختند و علاوه بر اینکه پول وام خود را درآوردند خیلی هم سود کرده بودند. کم کم طمع مثل کرم در افراد تسری پیدا کرد و آدم های زیادی وارد حوزه مسکن شدند. اوایل خوب بود و افراد بسیاری سود کردند و مثل هر بازار دیگری افرادی که در ابتدا آمده بودند، پستان گاوها را خالی کرده بودند و برای بقیه چیزی نمانده بود. قیمت های ناگهان سقوط کرد و آنهایی که در قیمت های بالاتر وام گرفته بودند نتوانستند سود کنند. قسط هایشان معوق شد و بانک هم کم کم تمام خانه ها را صاحب می شد طوری که مثلا در یک کوچه تمام خانه ها در رهن بانک بود. افراد مجبور شدند خانه ها را خالی کنند و یک کوچه با تمام خانه هایش برای بانک شد. ولی مشکل های فراوانی هم برای بانک، هم برای مردم و هم برای حاکمیت ایجاد شد.

مشکل برای بانک ها: بانک ها پول نقد یعنی پول قسط هایشان را لازم داشتند. خانه به چه کارشان می آمد. یک کوچه پر از خانه که کسی در آن بحران مالی خرید نمی کرد، چه دردی از بانک ها را دوا می کرد. حال بانک باید افرادی را اجیر می کرد که برای تک تک خانه ها نگهبانی می کردند و مواظب خانه ها می بودند. این کار 2 مشکل داشت، یکی اینکه برای استخدام افراد جدید باید منابع مالی تامین می کرد و اینکار باعث افزایش هزینه های بانک می شد و مورد دوم اینکه بانک از وظیفه اصلی خود یعنی بانکداری دور می ماند و دائم خود را درگیر مسائل قضایی و دادگستری و انتظامی می کرد که انرژی بانک ها را هدر می داد.

مشکل برای مردم: مردم چند دسته بودند، یک عده ای سوداگر بودند و قطعا بازار را بلد بودند و قسمت زیادی از این افراد سود کردند. عده ای دیگر نیازمندان واقعی مسکن بودند که درک درستی از شرایط نداشتند و قطعا به خاطر رکود و بحرانی که اتفاق افتاده بود نتوانسته بودند قسط هایشان را بدهند و خانه هایشان را هم از دست داده بودند. اما عده ای دیگر فقط برای سودآوری و سفته بازی وارد این حوزه شدند و اتفاقا این افراد آتش بیار معرکه شده بودند و به بحران مالی دامن زدند. در نهایت چه اتفاقی افتاد: افراد خانه هایشان را از دست دادند، بدهکار بانک ها شدند و قطعا روال عادی زندگی شان دچار بحران شد و چه خانواده هایی از هم پاشیده نشدند و چه بحران های اجتماعی که همه مردم را تهدید می کرد.

مشکل برای حاکمیت: برای مواردی که تک و توک برای افراد جامعه اتفاق می افتد قطعا سیستم قضایی و انتظامی جوابگو هستند ولی برای بحرانی که قسمت عظیمی از ملت را فراگرفته (مثل وبا و طاعون) قطعا انرژی زیادی از حاکمیت صرف رتق و فتق امور خواهد شد و حاکمیت به اولویت های اصلی خودش دیگر نخواهد رسید (رفاه، توزیع عادلانه ثروت و ... ) خیلی از افراد بی خانمان شده بودند، بانک ها در آستانه ورشکستگی بودند (یعنی عملا ورشکسته بودند) و بالطبع بحران های اجتماعی و فسادهایی که در راه بودند. حاکمیت چه باید می کرد؟ افرادی چه کاری از دستشان بر می آمد؟ بانک ها دیگر منابعی نداشتند؟ افراد زیادی شغل شان را هم از دست داده بودند؟ و این طاعون و سرطان و وبای طمع چه بلایی سر ما آورد؟ با خودمان چه کردیم؟ آیا راه برگشتی هم وجود داشت؟ نمی شد آیا از اول شروع کنیم؟ خدایا ،غلط کردیم، هم دیگر جواب نمی داد! بحران همه را فرا گرفت ...

و اما همین ها در ایران: شرایط چند سال اخیر بانک ها در ایران دقیقا شبیه شرایط بالاست، بانکی هایی که تخلفات فراوان می کنند، وثیقه هایشان اغلب ملکی است و سود های نامتعارف به سهامداران خود می دهند. افرادی که طمع می کنند و برای سود سوزآور نقشه می کشند و اغلب علاوه بر اینکه شکست می خوردند نظم بازار و قیمت ها را بهم می ریزند و حاکمیتی که می بایست با سیستم نظارتی خود جلوی این مسائل را بگیرد حالا می بایست برای تک تک افراد و نهادها نوشدارو تزریق می کرد آن هم بعد از مرگ سهراب!

الان که دارم این مطالب را می نویسم موارد بسیاری در ذهن به عنوان نمونه دارم که چون مطلب دارد زیاد می شود در قسمت های بعدی ذکر می کنم. ولی مصیبت در زمینه نظام مالی ایران بسیار زیاد است و اگر جلوی این طاعون و وبا را نگیریم کم کم به جایی می رسیم که دیگر چاره ای جز پذیرش مرگ تک تک کسب و کارها و افراد نداریم.[الان کارد به من بزنی، خونم در نمیاد] واقعا پذیرش اینکه الان کاری از دستت در نمیاد در حالی که تمام منابع مملکت دست این بانک هاست و مسیر اشتباه خودشون را به همه تحمیل می کنند، عذاب آوره.

پایان ...