چند روز پیش با یکی از دوستانم که پیش زمینهای در علم فیزیک نداشت درباره برخی مسائل مکانیک کوانتومی صحبت میکردم. ازم راجع به اصل عدم قطعیت هایزنبرگ پرسید.
تصمیم گرفتم براش توضیح بدم اما هم فرصت کم بود و هم دوستم بکگراند لازم رو نداشت برای همین سعی کردم براش ایده اصلی رو بگم.
براش عجیب بود که چطور میشه ندونیم که یک ذره دقیقا کجاست. منم همزمان داشتم فکر میکردم چطور میتونم ایده اصلی رو منتقل کنم،خلاصه یچیزایی گفتم و فکر میکنم شاید خوب باشه که بنویسمشون.
در واقع بنظرم مکانیک کوانتومی نوعی گردش در خودش داشت، گردش از نگاه هستی شناسانه به نگاه معرفت شناسانه. در فیزیک کلاسیک ما خودمون رو ناظرانی میبینیم بدون خطا، و باتوجه به همین نکته میخوایم با نظاره کردن به هستی اون رو بصورت کامل توضیح بدیم و تبیین کنیم.
اما مکانیک کوانتومی یک نکته مهم رو به یادآور شد، در این توضیح دادن باید خودمون رو هم توضیح بدیم، باید از جلد یک ناظر سوم شخص بی اثر دربیایم و بفهمیم که خود پروسه دیدن و تجربه کردن هم در حوزه فیزیکه و باید راجع بهش صحبت کنیم.
مکانیک کوانتومی ما رو به دنیای entityهای بسیار کوچک برد، همونایی که باهاشون میبینیم و تجربه میکنیم! پس درواقع به ما نشون دادکه خود دیدن و تجربه کردن ما هم محدوده و نمیتونیم هرچیزی رو ببینیم و تجربه کنیم.
درواقع میتونیم ولی با محدودیت، اصل عدم قطعیت هایزنبرگ دقیقا بیانگر همین محدودیته!
این اصل بهمون میگه چیزایی که خیلی کوچک هستن (مثل الکترون)، حتی خود فرآیند دیدن که برخورد فوتون با اون شیئ هستش هم روشون اثر میذاره و به زبان ساده انقدر تکونشون میده که حالت قبلی خودشونو حفظ نمیکنن پس درواقع نمیتونیم مکان اصلیشون در هرلحظه رو بفهمیم!
سعی کردم در این نوشتار ایده اصلیای که خودم از اصل عدم قطعیت فهمیدم رو بگم، قطعا شیوههای بیان و تفسیر دیگهای هم وجودداره که اونا هم نکات خاص خودشون رو دارن.
درنهایت این اصل به ما میگه که دنیای ما خیلی پیچیدهتر از اون چیزی هست که فکرش رو میکنیم و در این دنیا ما فقط ناظر نیستیم بلکه حتی دیدنمون هم دنیا رو تحت تاثیر خودش قرار میده!