جایی برای انتشار داستان بلند رویای بی گاهان برای آن خوانندۀ بی نظیر قصه های بی پایان...


19. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»

19. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»
پانزده_پیش از آن که عمیقاً درک کنم که تا چه حد تنها مانده‌ام، رؤیای آل...

18. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»

18. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»
چهارده_تنها بودم؛ اسیر تلاطم دریایی خشمگین؛ در پناه قایقی سرگردان و سب...

16. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»

16. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»
دوازده_و آن‌گاه حس کردم که او آزرده است؛ از من یا امری عظیم که نمی‌دان...

14. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»

14. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»
ده_ میکائیل حرکتی نکرد؛ ایستاده در سایه‌سار کاج‌های سیاه و یاس‌های سپی...

11. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»

11. بی گاه اول_ «یک آداجیو در شب نقره ای»
هفت_ غروب هنگام روز سوم، روز جمعه، از کوچۀ کلیسا می‌گذشتم؛ آن‌جا که م...