ویرگول
ورودثبت نام
معاونت بین الملل بسیج دانشجویی استان همدان
معاونت بین الملل بسیج دانشجویی استان همدان
معاونت بین الملل بسیج دانشجویی استان همدان
معاونت بین الملل بسیج دانشجویی استان همدان
خواندن ۶ دقیقه·۱۵ روز پیش

درس‌هایی از دخالت‌های خارجی؛نگاهی به پیامدهای مداخله در لیبی و نمونه‌های مشابه...

در دنیای پیچیده روابط بین‌الملل، اظهارنظرهای رهبران قدرت‌های بزرگ اغلب با وعده‌های نجات و حمایت همراه است، اما تاریخ نشان داده که چنین وعده‌هایی می‌توانند به جای حل مشکلات، به تشدید بحران‌ها منجر شوند. برای مثال، زمانی که یک قدرت خارجی مدعی نجات مردم یک کشور از دست حاکمان خود می‌شود، باید به دقت بررسی کرد که آیا این مداخله‌ها واقعاً به ثبات و پیشرفت منجر شده‌اند یا برعکس، کشورها را به ورطه بی‌ثباتی و وابستگی کشانده‌اند. در این تحلیل، به بررسی مورد لیبی پس از مداخله نظامی ایالات متحده و ناتو در سال ۲۰۱۱ می‌پردازیم و آن را با نمونه‌های دیگری مقایسه می‌کنیم تا الگوهای تکراری مداخله‌گری خارجی را برجسته سازیم. این بررسی نه تنها بر جنبه‌های فنی و علمی تمرکز دارد، بلکه بر اهمیت حفظ استقلال ملی و وحدت داخلی تأکید می‌ورزد، که کلید اصلی مقاومت در برابر فشارهای بیرونی است.

زمینه مداخله در لیبی: از انقلاب تا فروپاشی

در سال ۲۰۱۱، در پی اعتراضات مردمی علیه حکومت معمر قذافی، شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ۱۹۷۳ را تصویب کرد که اجازه برقراری منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی را می‌داد تا از غیرنظامیان حفاظت شود. با این حال، ایالات متحده و متحدان ناتو این قطعنامه را به عنوان پوششی برای مداخله گسترده نظامی تفسیر کردند. عملیات هوایی ناتو، که با حمایت مستقیم آمریکا همراه بود، به سرنگونی رژیم قذافی منجر شد. این مداخله بر اساس دکترین "مسئولیت حفاظت" (R2P) توجیه شد، که هدف آن جلوگیری از کشتار جمعی است، اما در عمل، فراتر از حفاظت غیرنظامیان رفت و به تغییر رژیم دامن زد.

پیامدهای این مداخله، بر اساس گزارش‌های تحلیلی، فاجعه‌بار بود. لیبی که پیش از ۲۰۱۱ یکی از ثروتمندترین کشورهای آفریقایی با تولید نفت بالا و زیرساخت‌های نسبتاً پیشرفته بود، به سرعت به یک دولت شکست‌خورده تبدیل شد. جنگ داخلی بین گروه‌های مسلح مختلف، از جمله شبه‌نظامیان اسلام‌گرا، قبیله‌ای و منطقه‌ای، آغاز شد و منجر به تقسیم کشور به چندین منطقه تحت کنترل نیروهای رقیب گردید. طبق بررسی‌های مراکز تحقیقاتی، این بی‌ثباتی باعث افزایش مرگ‌ومیر غیرنظامیان شد – تخمین زده می‌شود که از سال ۲۰۱۱ تاکنون ده‌ها هزار نفر جان خود را از دست داده‌اند – و اقتصاد کشور را نابود کرد. تولید نفت، که منبع اصلی درآمد لیبی بود، به دلیل درگیری‌ها و تحریم‌های داخلی کاهش یافت و منجر به بحران انسانی گسترده‌ای شد، از جمله مهاجرت اجباری و قاچاق انسان. علاوه بر این، خلأ قدرت پس از سقوط قذافی، زمینه را برای گسترش گروه‌های تروریستی مانند داعش فراهم کرد، که بخش‌هایی از خاک لیبی را تصرف کردند و از آن به عنوان پایگاهی برای عملیات در منطقه استفاده نمودند.

از منظر علوم سیاسی، این مداخله نمونه‌ای کلاسیک از "ناکامی در بازسازی پس از جنگ" (post-conflict reconstruction failure) است. ایالات متحده و ناتو، پس از سرنگونی رژیم، حمایت کافی برای تشکیل یک دولت مرکزی قوی ارائه ندادند و به جای آن، بر منافع استراتژیک خود مانند کنترل منابع انرژی تمرکز کردند. نتیجه این شد که لیبی استقلال خود را از دست داد و به یک میدان بازی برای قدرت‌های خارجی تبدیل گردید – از ترکیه و روسیه گرفته تا امارات و مصر، که هر کدام از گروه‌های مختلف حمایت می‌کنند. این وضعیت، طبق نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل مانند جان میرشایمر، نشان‌دهنده "آنارشی بین‌المللی" است، جایی که مداخله یک قدرت بزرگ نه تنها مشکل را حل نمی‌کند، بلکه آن را تشدید می‌کند و کشورها را به وابستگی دائمی می‌کشاند.

الگوهای تکراری: مقایسه با عراق و افغانستان

مداخله در لیبی تنها نمونه نیست؛ تاریخ روابط بین‌الملل پر از موارد مشابهی است که مداخله ایالات متحده منجر به از دست رفتن استقلال و بی‌ثباتی طولانی‌مدت شده. برای مثال، حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، که بر اساس ادعای وجود سلاح‌های کشتار جمعی توجیه شد، رژیم صدام حسین را سرنگون کرد اما خلأ قدرت ایجاد شده، زمینه‌ساز جنگ فرقه‌ای، ظهور گروه‌های تروریستی مانند القاعده و داعش، و مرگ صدها هزار غیرنظامی گردید. عراق، که پیش از مداخله یک دولت متمرکز داشت، به یک کشور تقسیم‌شده تبدیل شد و اقتصاد آن به دلیل فساد و درگیری‌ها آسیب دید. حتی پس از خروج نیروهای آمریکایی در ۲۰۱۱، عراق همچنان با نفوذ خارجی دست و پنجه نرم می‌کند و استقلال کامل خود را بازنیافته است. نمونه دیگر، افغانستان است. مداخله ایالات متحده در سال ۲۰۰۱، پس از حملات ۱۱ سپتامبر، طالبان را از قدرت برکنار کرد اما پس از ۲۰ سال اشغال، خروج نیروهای آمریکایی در ۲۰۲۱ منجر به بازگشت طالبان به قدرت شد.

این مداخله، که میلیاردها دلار هزینه داشت، نه تنها نتوانست دموکراسی پایدار ایجاد کند، بلکه باعث افزایش فساد، قاچاق مواد مخدر و بی‌ثباتی منطقه‌ای گردید. افغانستان امروز، بیش از پیش وابسته به کمک‌های خارجی است و استقلال اقتصادی و سیاسی‌اش به شدت تضعیف شده. این موارد، بر اساس نظریه "مداخله‌گرایی لیبرال" (liberal interventionism)، نشان می‌دهند که تلاش برای تحمیل مدل‌های غربی بدون توجه به بافت فرهنگی و اجتماعی محلی، اغلب به شکست می‌انجامد و کشورها را به چرخه خشونت می‌کشاند. در آمریکای لاتین نیز، مداخله‌های ایالات متحده – مانند حمایت از کودتاها در شیلی (۱۹۷۳) و گواتمالا – منجر به رژیم‌های دیکتاتوری، نقض حقوق بشر و بی‌ثباتی اقتصادی شد. این الگوها، طبق تحلیل‌های مراکز تحقیقاتی، ریشه در سیاست‌های امپریالیستی دارند که اولویت را به منافع ژئوپلیتیکی می‌دهند تا رفاه مردم محلی.

عوامل کلیدی شکست و درس‌های سیاسی از دیدگاه فنی و علمی، شکست این مداخله‌ها را می‌توان به چند عامل کلیدی نسبت داد:

۱. عدم درک بافت محلی: مداخله‌گران اغلب فرهنگ، ساختار قبیله‌ای و تاریخی کشورها را نادیده می‌گیرند. در لیبی، نادیده گرفتن نقش قبایل و شبه‌نظامیان محلی منجر به fragmentation سیاسی شد.

۲. تمرکز بر تغییر رژیم به جای ثبات: طبق مدل‌های روابط بین‌الملل مانند "نظریه واقع‌گرایی"، تغییر رژیم بدون برنامه‌ریزی برای پس از آن، خلأ قدرت ایجاد می‌کند که گروه‌های افراطی از آن بهره می‌برند.

۳. پیامدهای اقتصادی: مداخله‌ها اغلب منابع طبیعی کشورها را هدف قرار می‌دهند، که منجر به وابستگی اقتصادی و کاهش استقلال می‌شود. در لیبی، کنترل میادین نفتی توسط گروه‌های خارجی، اقتصاد ملی را فلج کرد.

۴. افزایش تروریسم و مهاجرت: بی‌ثباتی ناشی از مداخله، زمینه را برای گسترش تروریسم فراهم می‌کند و مهاجرت اجباری را افزایش می‌دهد، که خود به بحران‌های منطقه‌ای دامن می‌زند. این عوامل، بر اساس اصول نگارشی و تحلیلی علوم سیاسی، نشان‌دهنده نیاز به رویکردهای بومی برای حل بحران‌هاست. ملت‌ها باید بر وحدت داخلی، مقاومت در برابر فشارهای خارجی و توسعه مستقل تمرکز کنند تا از تکرار چنین فجایعی جلوگیری شود.

به سوی استقلال پایدار تاریخ مداخله‌های خارجی، از لیبی تا عراق و افغانستان، درس‌های ارزشمندی ارائه می‌دهد: وعده‌های نجات از بیرون اغلب به قیمت استقلال و ثبات تمام می‌شود. در عوض، ملت‌ها باید بر ظرفیت‌های داخلی خود تکیه کنند، وحدت ملی را حفظ نمایند و در برابر تلاش‌های خارجی برای تقسیم و تضعیف مقاومت کنند. این رویکرد نه تنها به حفظ حاکمیت کمک می‌کند، بلکه زمینه‌ساز توسعه پایدار و واقعی می‌شود. در دنیای امروز، جایی که قدرت‌های بزرگ همچنان به دنبال منافع خود هستند، آگاهی از این الگوها کلیدی برای ساخت آینده‌ای مستقل است.

((معاونت بین‌الملل بسیج دانشجویی استان همدان ))

ایالات متحده
۰
۰
معاونت بین الملل بسیج دانشجویی استان همدان
معاونت بین الملل بسیج دانشجویی استان همدان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید