ویرگول
ورودثبت نام
No Body
No Bodyای بخت سراغ من بیا که رخت خواب من با این خیال خامم گرم نمیشه
No Body
No Body
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

جهالت سخن میگفت

جهالت سخن می‌گفت و کلامش فریبنده بود.

گرچه سخنانش پوچ و بی‌اساس بود، اما مردم نادان به راحتی آن را باور می‌کردند. جهالت آنقدر ماهرانه پوچ‌گرایی را به خورد مردم می‌داد که گاهی حتی خودش نیز در منطقی بودن این سخنان تردید نمی‌کرد.

اما مردم، تمام جامعه نیستند.

همیشه کسانی بوده‌اند و خواهند بود که بیدارند و حقیقت را می‌دانند. خردمندی در برابر جهالت ایستاد. اگرچه سخنان خردمندی درست و استوار بود، اما تلخ به نظر می‌رسید.

خردمندی گفت: “این مردم نادان، به طعم حقیقت توجهی ندارند؛ آن‌ها تنها به دنبال چیزی هستند که شیرین‌تر به نظر برسد.”

خردمندی جنگید و کوشید تا شاید مردم را بیدار کند، اما افسوس که آن کسی که مشهورتر می‌شد، جهالت بود، نه خردمندی.

مردم خوردند و خوردند، تا جایی که در نهایت جان باختند.

بله، جهالت زیبا و خوش‌طعم بود، اما در نهایت چه کسی را نابود کرد؟ مردم را.

در مقابل، خردمندی در گوشه‌ای به مرگ تدریجی این مردم نگریست و با خود تکرار کرد: “این مردم، سرنوشت خود را انتخاب کردند.”

۱
۰
No Body
No Body
ای بخت سراغ من بیا که رخت خواب من با این خیال خامم گرم نمیشه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید