مائده امین فر | کارشناسی مهندسی ماشینهای صنایع غذایی
بازیگران فعال در دانشگاه اسامی
مهره و بازیگر اصلی در دانشگاه، کسی جز خود دانشجو نیست! دانشجو است که موتور محرک یک کشور میشود و سرنوشت آن کشور را رقم میزند. حال همین جوان و کسی که نقش و وظیفه آیندهسازی یک ملت و جامعه را برایش تعریف میکنیم، طلاییترین زمان عمر خود را بناست در محلی به نام "دانشگاه" سپری کند. این عنصر پیشران برای ترقی و ایجاد تحول، لاجرم نیاز به کسب تجارب در عرصههای مختلف دارد و چه بستری بهتر از دانشگاه! همان مکانی که بهعنوان کارخانه انسانسازی از آن یاد میشود و به نوبه خود، در تعیین رتبهبندیهای علمی در جهان نقش خود را ایفا میکند؛ اما سوال اینجاست که در کنار بیان همه اهمیتهای این نهاد و نقش کلیدیای که در حرکت رو به جلو برای یک دانشجو و جامعه دارد، به چه میزان دانشگاه ما در راستای این وظایف و انسانسازی حرکت میکند؟ اگر دانشگاه دور خود حصاری بکشد و یک مجمع آرام و بدون تنش و دور از جامعه بیرون بسازد و خود را موظف به پرداخت مسائلی بداند که فقط در یک طرف این حصارها میگذرد، چه بلایی در آینده بر سر آن دانشجو خواهد آمد؟ که اگر چنین باشد، دانشجو پس از فراغت از تحصیل در گودالی بیانتها پرتاب خواهد شد و چه بسا در شناسایی جایگاه خود در جامعه به خطا خواهد رفت. آن زمان است که دانشگاه نهتنها وظیفه بسترسازی خود را به درستی ایفا نکرده، بلکه راه را برای ارتباط دانشجو با جامعه و صنعت، دورتر نیز کرده است. چندی است که برای جلوگیری از این اتفاقات و نزدیکی هرچه بیشتر با ساختار و واقعیتهای موجود و کمک در جهت بسترسازی و ایفای نقش بهتر دانشگاه و دانشجو، افراد و گروههایی به میدان آمدند و در جرگه اثرگذاران این میدان جا گرفتند. افرادی که شان اثرگذاری آنها یا در راستای یک گروه تعریف میشود یا به تنهایی باید در این میدان ورود پیدا کنند. از استاد دانشگاهی که اولین جایگاه تخاطبی را با دانشجو دارد و به تنهایی همان مهره محرک برای دانشجوی خود خواهد بود انتظار ساخت این بستر تربیتی وجود دارد تا گروه و انجمن و تشکلهایی که فینفسه در رشد و تربیت افراد گروه خود دخیل و سهیم هستند. جایگاه و رسالت حضور یک استاد در دانشگاه منوط به فرایندهای آموزشی نمیشود و اگر چنین شود یعنی همان آدرس غلط دادن! همانجا که باید سوال شود که وجه تمایز دانشگاه با مابقی مجموعههای آموزشی در چیست و رسالت یک فردی که در دانشگاه آموزش میدهد و با عنصر مهمی به نام دانشجو روبهرو است با مابقی اساتیدی که در مجموعههای دیگر فعالیت دارند یکسان است؟ پاسخ به این سوال از دل رسالت تعریف شده در دانشگاه و این بستر مهم بیرون میآید که ما نگاهمان به جایگاه استاد، صرفا استاد است و لاغیر. جایگاه یک استاد در دانشگاه بهعنوان ارائهکننده صرف برای انتقال یکسری علوم و اطلاعات تعریف نمیشود و ایفای نقش هویتی و تربیتی آن استاد در دانشگاه نیز مورد اهتمام است. قرارگیری و تعریف این دو وظیفه در کنار هم یعنی همان برقراری ارتباط علمی و کاربردی با دانشجو و اجرای هویت تربیتی، ایدهآل و مطلوب جایگاه یک استاد تعریف میشود. دانشجویی که صرفا از استاد خود علم نمیآموزد و درس ادب و اخلاق و انسانیت و شجاعت را در کنارش میآموزد. استادی که همراهیاش، امید و انگیزه را در دل دانشجو روشن میکند و دانشجو را صرفا به قعر تلخیها و نشدنها نمیبرد. فارغ از مقوله جایگاههای فردی اعضا در داخل این ساختار، هویتهای تیمی برخواسته از دل دانشجویان است که فضای تربیتی بعدی محسوب میشود و نگاه اجماع و پذیرش و تخاطب با همین قشر را تعریف میکند. تشکل و انجمنهایی که هر کدام به موضوعات مختلف با قالبهای اجرای متفاوت میپردازند. این گروهها که در ظاهر و به لحاظ ساختاری از هم جدا تلقی میشوند اما در بطن ماجرا، همه در یک بستر و برای یک رسالت و هدف در حال تلاشاند و آن چیزی جز رشد همهجانبه و بسترسازی برای ارتقا دانشجو نیست. گروه و تشکلهایی که هنر کنار هم زیستن با وجود اختلاف نظرات گوناگون را به افراد فرامیدهند و دانشجو را به دام تناقضات و ابهامات و چالشها میاندازند. این گروهها فارغ از ایفای نقش در راستای افزایش توانمندیهای کاربردی یک دانشجو در جهت علوم و تخصص فراگرفته شده، هنر تحلیل و پرداخت به دغدغه و مسائل موجود در جامعه را به دانشجو یادآور میشود. چرایی فارغ نشدن از درد مردم را به او میآموزد و او را در دل مردم حل میکند و مانع از ایجاد فاصله بیشتر با مخاطب آن طرف دیگر حصارها میشود. همین گروهها همزمان پرداخت به درون دانشگاه را از اولویت و رسالتهای خود تعریف میکند و با ادبیات تخصصی و گفتمان متناسب با ساختار نخبگانی، مطالبات خود را مطرح میکند. که اگر این تشکل و گروهها در جهت این امور حرکت نکنند و خود را صرفا منتقد و در جایگاه مجری و همراه و بر روی ریل موجود ندادند آدرس غلط را دنبال کردهاند. در این میان، در راستای ساخت و تقویت بعدهای اجتماعی و فرهنگی فرد، نهادهایی شکل گرفت که رسالت دیگری را در این قطار در حرکت به عهده گرفتند. نهادهایی که فارغ از بسترهای تقویت توانمندیهای عملیاتی و تخصصی، به بعد معنوی دانشجو میپردازند و خود را علمدار ایجاد بستری به نام دانشگاه اسلامی میدانند. با همه این تفاسیر، گویا در وجود و ایجاد بسترهای تکمیلی برای تقویت ابعاد گوناگون دانشجو و کمک در راستای ایفای نقش بهتر دانشگاه، کمبودی وجود ندارد؛ اما نکته اینجاست که هنوز دانشگاه ما با مطلوب خود فاصله دارد. چراکه صرفا ساخت بستر و تعریف وظایف و یادآوری آن، محل بحث نیست. پارامترهایی که در نتیجه و اثرگذاری اثرگذاران نام برده، دخیل هستند و در بهبود این بسترها میتوانند نقش ایفا کنند بیشتر حائز اهمیت هستند. مواردی که در نگاه کلان و راهبردی دانشگاهها باید مورد توجه و اهتمام قرار گیرد و بسترهای ارزیابی که در ذیل آن میتوان برای شناخت آسیبها و نقاط قوت تعریف کرد. که در کنار اینکه یک عنصر در یک ساختار به دنبال ایجاد هویت و شناخت و تکمیل ابعاد دیگرش حرکت میکند عناصر متولی آن ساختار، به چه میزان در این مسیر مشوقاند و تسهیلگر عمل میکنند و نسبت به ضعفهای ساختار شناخت دارند. روشهای احصای نیاز و نزدیکی به بدنه دانشجویی و درک صحیح از برهه زمانی که فرد در آن قرار گرفته است از جمله راهکارهای شناخت درست از اقتضائات موجود در بطن دانشگاه است که راههای رسیدن به آن، متناسب با مخاطب باید بازتعریف شود و در همینجاست که قرابت وضعیت فعلی با مطلوب تعریف میشود و آنگاه وظایف تعریف شده به میدان عمل درمیآیند. ارزیابی وضعیت فعلی و نسبت آن تا رسیدن به مطلوب، شرح ماوقع دیگری است که در این نوشته نمیگنجد.