
دنیای قبل از کرونا با بعد از آن چه تفاوتهایی دارد؟ کرونا با دنیا چه خواهد کرد؟ این سوالی است که این روزها به اندازه تعداد اندیشمندان برای آن پاسخ میشنویم. برای بررسی این پاسخها باید بدانیم کرونا چه جریانها و تفکراتی را تضعیف خواهد کرد و به نفع چه جریانهایی خواهد بود و چگونه؟ دکتر ابراهیم فیاض، استاد بنام دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است که برای دانشجویان نیاز به معرفی ندارد. او از همان ابتدای شیوع کرونا درمورد آینده جهان اظهارنظرهایی داشت که امروز و پس از گذشت چند ماه، نشانههایی از صحت برخی از آنها دیده میشود. درمورد بلایی که کرونا بر سر دنیا آورده و خواهد آورد، با او به گفتگو نشستیم.
برای توضیح اینکه کرونا دقیقاً چه عملکردی داشته، باید بگوییم که ما یک تمدن غربی مسلط داشتیم که همه چیز را تعیین میکرد؛ حتی کسانی که با تمدن غرب مخالفت هم میکردند خودشان را درجۀ دوم تمدن غرب میدانستند؛ مثل کمونیستها یا شوروی قدیم. کتابهایشان را که نگاه میکردیم متوجه میشدیم ممکن است که تئوری تمدن غرب را قبول نداشته باشند اما همان روش را دنبال میکردند. مثلاً در موضوعاتی مثل مدرن شدن یا تکنولوژیزدگی؛ حتی بیشتر از غرب تکنولوژیزده شدند و تکنولوژی فضایی یا تکنولوژی هواپیماییشان بهتر از غرب بود؛ یعنی آمریکا توان ساخت هواپیماهایی که شوروی میساخت را نداشت و از او عقب بود. هنوز هم قویترین کشوری که موتور هواپیما یا موشک میسازد روسیه است. خلاصه تمدن غرب کاملاً مسلط بود، ولی من تا همین پنج یا شش سال پیش هم میگفتم که تمدنها بالاخره دچار از هم فروپاشیدگی میشوند؛ وضعیت خاصی پیدا میکنند و با بلایای طبیعی از بین میروند؛ مثل شهر پمپئی یا قوم لوط که با بلایایی مثل آتشفشان یا مرضها یا عذابهای الهی از بین رفتند.
امروز هم تمدن غرب با یک ویروس کاملاً دچار فروپاشی میشود. ویروسی که انتهایش را نمیدانیم به کجا ختم میشود، آنچه الان میبینیم این است که آمریکا بدترین کشور جهان در مواجهه با این ویروس است و بعد هم اروپا. بنابراین در حال حاضر موقعیت فدرالی امریکا دارد از بین میرود و مثلاً ممکن است به دهها کشور کوچک تجزیه شود.

خب باید تاریخ تمدن خواند که دید انتهای تمدنها چگونه میشود! یعنی این مسئله مربوط به فضای تاریخی است که تمدن به اوج میرسد و فساد میکند و بعد به طرق مختلف مثل تهاجم خارجی یا بلای طبیعی نابود میشود. قرآن هم این را تأیید میکند؛ ابن خلدون هم ذکر میکند. ولی حالا من نمیگویم که همین امروز و فردا نابود میشود، بلکه مرجعیتش را از دست میدهد. اینکه ثقل تمدنی از غرب به شرق بیاید را نه فقط الان، که مک لوهان هم سال 1960 در کتاب درک رسانههایش میگوید. الان هم هر چقدر که میگذرد بحران آمریکا زیادتر میشود. شب تا سحر دور کاخ سفید دیوار کشیدند برای محافظت! از این رو باید مطالعه کرد و دید. من از اولش که حدود دو ماه پیش بود، گفتم که خلأ قدرت دارد به وجود میآید. همین خلأ قدرت را باور نمیکردیم و شما الان ورود این پنج نفتکش را دارید میبینید که زیر گوش آمریکا وارد ونزوئلا میشوند و اولین بار است که ونزوئلا دارد در دریای کارائیب مانور دریایی انجام میدهد. این دقیقاً مصداق خلأ قدرت است. یا در جلساتی که در دانشگاه تهران بحثهای کارشناسی داریم و به صورت ویدئو کنفرانس است، در آنجا آقای زیباکلام گفت نظر آقای فیاض درست نیست و اتفاقی نمیافتد. من به او گفتم در روششناسی، اگر ما اشتباه هم بکنیم، از یک فرضیه غلط صد تا فرضیه درست درمیآید، پس باید فرضیه نسبت به آینده را گفت. چیزی که از دوم اسفند ماه ما در مصاحبهها و جلسات خصوصی میگفتیم، حالا آشکار شده و دارد اتفاق میافتد.
همانطور که میدانید، تمدن غرب براساس دولت-ملت بنا شد. در زمان رنسانس مذهب در کل اروپا کنار گذاشته شد. پیش از آن پاپ به کل کشورهای اروپایی احاطه داشت، دقیقاً مانند جایگاه خلیفه در حکومت بنیعباس که مشروعیت میداد به کل سلطانهایی که داخل این حکومت و ایران و دیگر ممالک بودند، ولی نظارت مستقیم نداشت و از دور مدیریت میکرد. سر سال خراج را میفرستادند برای حکومت مرکزی تا درآمد دربار بنیعباس از این طریق دربیاید؛ مثل دوره قرون وسطا در اروپا که پاپ و کلیسای مرکزی رم مشروعیت میداد به کل پادشاهها. کمکم قدرت اقتصادی کلیسا، که در حکومتهای فئودالی، کشاورزی و روستا و مزرعه بود، نابود شد. کشتیرانی قوی شد و قدرت اقتصادی از کشاورزی به سمت تجارت رفت و قدرت از روستا به شهر آمد؛ در نتیجه پادشاهها که در شهرها بودند، برعکس کلیسا که در روستا بودند، قوی شدند و کمکم شروع کردند به گسترش فرهنگ ملیگرایی در مقابل مذهبگرایی و کشورهای اروپایی هم تجزیه شدند و به دولت-ملت تبدیل شدند: ملت اسپانیا، زبان اسپانیایی؛ ملت پرتغال، زبان پرتغالی؛ و به همین ترتیب تجزیه شدند و دولت-ملت به این شکل به وجود آمد. دولت-ملتی که بر اساس زبان و اینها بنا شد، تئوری جهان امروز تمدن غرب است.
اما الان با این تکنولوژی دیجیتال و شبکههای اجتماعی، به جای دولت-ملت و مرزهای جغرافیایی که در حال باطلشدناند، «مردم-دولت» دارد بنا میشود و دولتها دارند به نفع مردم، ضعیف میشوند. مردم-دولت یعنی مردم از دولتها میگذرند و اینجاست که خیلی از اختلافات کنار گذاشته میشود. نمونهاش را مثال میزنم که در ماجرای شهادت حاج قاسم، تشییع جنازه با آن عظمت که در تاریخ عراق نبوده است برای حاج قاسم انجام میشود و در ایران هم همینطور برای ابومهدی، و الان عکس المهندس همیشه در کنار حاج قاسم است. خب این یعنی چه؟ یعنی مرزهای جغرافیایی رفت روی هوا! نمونه دومش راهپیمایی اربعین است. زمانی که شما در آنجا هستید احساس نمیکنید در عراق یا کشور دیگری هستید، آنها که از جاهای دیگر جهان میآیند، حتی آنها که مسلمان نیستند هم احساسشان همین است: احساس همبستگی جهانی شدید! نمونهاش در اروپا هم دیده میشود. در بوسنی و هرزگوین شهدایی هستند که اگر در این خصوص اجازه تبلیغات بدهند، حرکت میکنیم به سمت بوسنی هرزگوین و برای شهدای آنجا هم حرکتهایی انجام میشود.

بنابراین کرونا آمده است تا جهان به کل عوض شود و ما وارد جهانی میشویم که کلاً زمانهاش با قبل متفاوت است. این یک حرکت ناگهانی نبوده است و کرونا مثل ماشین زمان است. ما از این زمان میگذریم و وارد دنیایی میشویم که حتی زمانشان متفاوت است؛ به قول یکی از این هنرمندها، دنیای قبل منجمد میشود و یخ دنیای جدید دارد آب میشود. کرونا فقط معبر و کاتالیروز آن است. مردم هم دارند همین کار را انجام میدهند. دولت-ملت در حال سقوط، قدرت در حال سقوط، جهانیشدنی که آمریکا ترسیم کرده بود نیز در حال سقوط است. جهانی شدن آمریکایی یعنی دخالت آمریکا در همه جهان و کاشتن نیروهایش در کشورهای دیگر. اگر شما دقت کنید میبینید که آمریکا سعی کرد در سوریه و در عراق این دولتها را بکارد و من میشنیدم بچههای آلمان حتی میگفتند که مرکل هم کاشتۀ آمریکاست. در ابعاد مختلف دخالت میکنند و هر که خلاف این عمل میکرد علیه او جنگ درست میکردند و عملیات نظامی انجام میدادند. در ارتباط با سودان و مصر این کار را انجام دادند و در همین بوسنی هرزگوین هم این کار را انجام دادند. سیستم قدرت مستبدی که به راحتی آدمها را میکشد و یا دموکراسیهای مورد پشتیبانی خودشان را شکل میدهند، مثل هند که پشتیبانی غرب را دارد و مسلمانکشی انجام میدهد؛ سرمایهداری جهانی و بردهداری بزرگی که برای موز و نارگیل در جزیرههای اقیانوس آرام و هند با کارخانههای عجیب و غریب که هیچکس از آنها خبر ندارد راه انداخته... همه از بین میرود! بیشترین پولهایی که سرمایهداری جهانی دارد به دست میآورد برای تبدیلش به قدرت نظامی خرج میکند و کرونا نشان داد که این قدرت نظامی اینجا کاملاً بیهوده است و با موشک اتمی هم نمیشود ضد کرونا کاری کرد. من حدود بیست سال پیش، زمانی که آمریکا میخواست به عراق حمله کند گفتم که آمریکا یک هیکل گنده دارد و مغزی به اندازه دایناسورها؛ و به همین دلیل که دایناسورها از بین رفتند اینها هم از بین میروند. حتی من فکر میکنم وضعیتی به وجود بیاید که نیروهای نظامی آمریکا در جهان یکشبه شکست بخورند و نتوانند جهان را جمع کنند، و نظامیهایشان قربانی کشتوکشتارشان در کشورهای جهان بشوند و جنازههایشان هیچ وقت برنگردد آمریکا. بنابراین فروپاشی شبانهروزی خواهیم داشت!
اینجا باید دولتهای محلی به وجود بیایند که فقط بتوانند شکم مردم را سیر کنند و قدرت دولت فدرال ضعیف میشود. نوام چامسکی هم چند وقت پیش این قضیه را گفت. این ماجرا ساختار خیلی جاهای دیگر را به هم میریزد؛ مثل همین سازمان ملل متحد که دست چند قدرت جهانی اتفاقی افتاده، وتو میکنند و هیچ فایدهای هم ندارد. اینها همه از بین میروند و یک رابطه جدید شکل میگیرد که بحث زیادی دارد. مثلاً سازمانهای منطقهای شکل میگیرند که میخواهند به همدیگر کمک کنند. صلح مسلح دیگر ادامه نخواهد داشت.
اخیراً روزنامه سازندگی، که طرفداران لیبرالیسم هستند، پوپولیسم را مطرح کردند. پوپولیسم مردمگرایی هست، اما این پوپولیسم تبدیل به فاشیسم نمیشود. فاشیستی که اینها مطرح میکنند همان دولت-ملت افراطی است؛ تأکید بر زبان آلمانی و نژاد آلمانی و... اینها همه بیمعنی شده و دیگر در آلمان هم آن را قبول ندارند. الان سیاهپوستی در یک شهر آمریکا کشته میشود، ممکن است حتی قاچاقچی مواد مخدر خرد باشد یا حتی یک دزد باشد، ولی الان جهان به شدت تحریک میشود! این نشان میدهد که بله مردممحوری دارد میآید اما مردممحوری پوپولیستی که بخواهد منجر به فاشیسم بشود و دولت-ملتهای افراطی به وجود بیاید نخواهد شد. همان محلیشدنی است که فرمودید. مثلاً یک شهرستانی مثل کازرون ما، با جمعیت و مساحت محدود، این شهر میخواهد خودش خودش را اداره کند. اینجا دیگر شهرها خودگردان میشوند و حتی دولتها باید بدوند دنبال شهرها! دیگر اینکه دولت در شهر تهران در کاخ سعدآباد تصمیم بگیرد نخواهد بود. این شبکهها و این قدرت تکنولوژی و رسانهای که الان دست مردم افتاده باعث میشود دیگر صداوسیمای ملی تعطیل شود و در آن صورت شبکههای اجتماعی محلی جواب میدهد و مردم از سرگرمی و تبلیغات تجاری و همه چیز را خودشان میسازند. پس این مردم محوری که میگوییم همان عدالت محوری جهانی است، اما نه عدالتطلبی سوسیالیستی! یعنی یک حزب سوسیالیستی نمیآید نمایندگی همه را به عهده بگیرد. این عدالتطلبی در شبکههای اجتماعی دارد متجلی میشود و اینجاست که میبینید همین ترامپ که خودش به وسیله شبکههای اجتماعی روی کار آمد، همین شبکههای اجتماعی دارد ترامپ را نابود میکند و ترامپ هم میگوید باید اینها را محدود کنیم، که خب شکست خواهند خورد. یعنی آدمی که به قول خودش پوپولیست بوده و فاشیست بوده و دنبال یک دولت-ملت فاشیستی آمریکایی بوده که مثلاً دیوار بکشند و مسلمانان در آمریکا نیایند و فقط مسیحی سفیدپوست باشد دیگر دارد شکست میخورد. حالا اگر آمریکا تجزیه بشود و به فروپاشی برسد، آمریکای کنونی دیگر وجود ندارد و مثلاً ویرجینیا یا سانفرانسیسکو یا واشنگتن خواهیم داشت؛ دولتهای محلی که فقط فکرشان این است که شکم مردمش را سیر کند. شعور اجتماعی بالا میرود و دیگر کسی به دنبال حمله به همسایهاش نیست؛ چون جنگ الان هم بیمعنی شده است و ایالتهای آینده به هم کمک میکنند تا بتوانند مواد غذایی و ضروریات فراهم کنند. دیگر یک حکومت مرکزی بیلیاقت وجود ندارد که بخواهد مدیریت متمرکز کند.
روابط بینالملل در آینده به این شکل برای بشر امیدوارکننده است و برای سرمایهداری و ظلم جهانی ناامیدکننده. همین الان هم اروپا به شدت دشمن سرمایهداری و دشمن بسیاری از دولتهایشان است. اگر پیام عدالت در جهان پخش شود خیلیها به آن نمیپیوندند؟ علیه دولتهایشان قیام نمیکنند؟ من یقین دارم به محض اینکه اقتدار دولت مرکزی آمریکا تمام شود، پذیرش ایران خیلی بیشتر خواهد شد! وقتی در جنگ ایران و صدام، سرگرد عراقی میآید بین ایرانیها و بینشان میخوابد یا سرباز عراقی با خنده تسلیم میشود و حسین حسین میگوید، این از همانجا نشان میدهد که دیگر صدام آینده ندارد! حالا هم پذیرش ایران در بسیاری از کشورهای منطقه بالاست.
نابودی آمریکا اگر شروع بشود، باعث میشود که ما با جهان متکثر روبرو باشیم. حالا عدالتطلبی جهانی به اضافه آرامشطلبی و ضدجنگ بودن... این تئوری ظهور امام زمان(عج) هم هست که چنین جامعهای را درست میکند! پیامبر(ص) هم که همینطور عمل میکرد، در بسیاری از جنگها، مثل جنگ تبوک، قرارداد میبست و از آن شروع میکرد به تبلیغ توحید. در خود شبهجزیره هم میرفت و به اهل کتاب میگفت چه میکنید؟ یا تسلیم بشوید یا جزیه بدهید. عمر مخالفت میکرد و میگفت اینها کافرند و باید بکشیمشان؛ همان کاری که داعش میکرد! بعد از فوت پیامبر(ص) هم عمر برعکسش عمل میکرد و عملیات نظامی را شروع کرد؛ یعنی حمله علیه کشورها. داعش هم تئوری امامزمانی اهل سنت بود؛ چون آنها امام زمان زنده ندارند، میخواستند چنین چیزی بسازند و جای خود امام زمان را هم بگیرند. به البغدادی میگفتند الإمام الهاشمی الحسینی ابوبکر البغدادی! حالا اینکه سازمانهای جاسوسی و یهودیان اینجا چه کردند، بحث دیگری است. بنابراین امام زمان پس از ظهور بلافاصله جنگ نمیکند و مثل پیامبر(ص) میپرسد چه میکنید؟ به دنبال صلح است. وقتی مسیح توحیدی هم همراهش باشد دیگر اختلافات رفع میشود. اختلافات ادیان توحیدی بر مناسک است و نه عقاید، و اینها برطرف خواهد شد.
در داخل ایران غربگرایان شکست خوردند، چون دیدیم غرب به چه روزی افتاد و برعکسِ وقتی که کرونا در ایران شیوع پیدا کرد برخی خوشحال شدند که کار ایران تمام است، و دولت کشیده بود کنار تا آخرین امتیاز را از جمهوری اسلامی بگیرد و در کشور غربگرایی راه بیندازد، در ادامه دیدیم که غرب بدتر از ایران شد و دولت هم برگشت در صحنه و حالا دارد تلاش میکند خود را طرفدار مردم نشان دهد. هاشمی رفسنجانی هم همین بود، وقتی شکست میخورد، یک چرخش ظاهری میکرد تا نجات پیدا کند. بنابراین دیگر غربی وجود ندارد که این بدبختها غربگرایی کنند! همین الان که فقط یک مجلسی شروع شده و هنوز هیچی هم معلوم نیست، کشورهایی مثل روسیه و ترکیه و سوریه میگویند قالیباف باید بیاید اینجا برای اولین سفر. این نشان میدهد که همه فهمیدهاند حالا دیگر قدرت کجاست! کسی با رئیسجمهوری که تابه حال یک بار هم عراق نرفته (در حالی که ترامپ رفته) یا سوریه نرفته (در حالی که پوتین چند بار رفته) کاری ندارد. این دولت از نظر من دولت نکبتی است که بر اساس ذلت و خفت بنا شد و نماینده غرب بود و هیچ کاری هم نکرد جز تحریم بیشتر! در سال آینده هم روحانی یا مجبور میشود برود کنار یا مدیریت را عملاً رها کند، مثل سال آخر دوره دوم خاتمی که فقط اسمش رئیسجمهور بماند و همه کارها را رهبری و نیروهای قوی دیگر انجام دهند.
شماره ۱۶۰ نشریه سپیدار