فاطمه رحیمی | کارشناسی علوم مهندسی
مردمی سازی ادبیات نهضت، مسئولیت مغفول
"لازم به یادآوری اســت كه ذكر شــمهای از وقایع انقلاب و روحانیت به معنای آن نیســت كه طلاب و روحانیون عزیز در فردای این نوشته حركت تند و انقلابی بنمایند بلكه هدف، علم و آگاهی به نكتههاست كه در انتخاب مسیر با بصیرت حركت كنند و خطرها و گذرها و كمینگاهها را بهتر بشناسند." امام خمینی (ره)
سالهای سال است که برخی کلیدواژهها و شعارها در بین اقشار مختلف جامعه دائما تکرار میشوند اما دریغ از ذرهای تاثیر که از این تکرارها بر قامت جامعه حاصل شود. از صدرنشینان جدول عبارات پرتکرار بیحاصل، عبارت آشنای وحدت حوزه و دانشگاه است. که نهتنها هرگز گام چشمگیر قابل توجهی در راستای آن برداشته نشده، بلکه بارها و بارها با کارهای سطحی و نمایشی به حاشیه کشیده شدهاست.
تکرارها باعث میشود همیشه، پیش از اینکه بتوانیم توضیحی در چیستی این پدیده ارائه کنیم، مجبور باشیم تعاریف رایج و اقداماتی که برمبنای آن تعاریف صورت گرفتهاست را نقد کنیم. رایجترین تدبیری که به ذهن متولیان امور میرسد، پدیده اسلامیسازی علوم، آن هم به صورت ضربتی است. به نحوی که اسم یک درس تغییر کرده و یا محتوای درس دیگر کمی سمتوسوی اسلامی پیدا کند. یا در یک رشته خاص یک درس اضافه بشود که پسوند "اسلامی" روی آن باشد. مثل اقتصاد اسلامی، سیاست اسلامی و چندین نمونه سطحی دیگر. بعد هم دل متولیان امر خوش میشود که از این پس "دانشگاه اسلامی" ساختهاند یا اقلا دانشگاه قبلی را اسلامیزه کردهاند. همین رویه را میتوان تعمیم داد به ساخت دستگاهها و سازمانها و موسسات و شوراهای مختلف، به اسم وحدت حوزه و دانشگاه که امروزه میتوان به عینه مشاهده کرد که هیچ دردی از هیچ کجای دانشگاه دوا نکردهاند بلکه در برخی ساحتها دانشگاه را از بنیان علمی سابقش هم دور کردهاند.
میتوان گفت این دو نهاد از حیث اثرگذاری روی یکدیگر به طور کل تحت تاثیر کمکاریها و عقاید رایج هر دو سمت قرار گرفتهاند. در برخی از سخنرانیهای امام خمینی خطاب به حوزه و طلاب مشخصا اشاره میشود که از آنجایی که بهطور طبیعی مناصب حکومتی و اجرایی به دست دانشگاهیان خواهد افتاد، روحانیون وظیفه دارند در لایهای عقبتر اثر تربیتی خود را گذاشته باشند تا نهایتا خروجی دانشگاه که قرار است گرداننده چرخهای کشور باشد یک مسلمان متعهد متخصص تربیت شود. از طرفی دانشگاه نیز باید بتواند علوم اسلامی و حوزهها را ارتقا دهد و در مسیر پیشرفت کشور وارد کند. اما امروزه شاهدیم که حوزه از سوی جریان متحجر و مقدسمآب و دانشگاه از سوی جریانات بعضا ضداسلامی از این مهم بازماندهاند. این آشفتهبازار محصول طبیعی آن دسته از نگاههایی در حوزه علمیه است که دانشگاه را محل غربگرایی و دانشجو را دیگری میدانند.
در تحلیل شرایط موجود میتوان به تفکیک وظایف هر دسته و گروه و نهاد را مشخص کرد. اما هدف متن مشخصا اشاره به رسالت مغفولی است که در یک فضای کلی به جریان نخبگانی سپرده شدهاست. "مردمیسازی ادبیات نهضت"
درواقع مسئلهای که از تامل در نگاه امام خمینی به نهادهای نخبگانی دانشگاه و حوزه دریافت میشود این است که امام انتظار دارد این دو بازوی تولید علم بتوانند در یک وحدت سیاسی و اجتماعی، پیشران تحولات فرهنگی جامعه باشند و مهم اینکه بتوانند آرمانها، وضع فعلی و تمام مختصات نهضت و جامعه را برای مردم توضیح بدهند و نوعی بستر و ادبیات صحبت کردن با مردم را داشته باشند. از دل چنین وحدتی، کمکم یک قوه تولید علم در راستای مولفههای تمدن اسلامی پدید میآید که از اساس و بنیان نگاه تمدنی دارد.
متاسفانه با کوچکترین تاملی روی وضعیت فعلی دانشگاه و حوزه میتوان دریافت که فرسنگها با اصل خود فاصله دارند و حتی جهتگیری نزدیک به اصلاح نیز در این نهادها مشاهده نمیشود مگر به صورت کارهای پراکنده و مقطعی. نه تنها این بین وحدتی در راستای پیشبرد و جلوداری تحولات اجتماعی و فرهنگی حاصل نشدهاست بلکه جریان نخبگانی حوزه و دانشگاه، جداگانه و به طرق مختلف، از متن تحولات حذف شدهاند و نهایتا در بهترین حالت نقشی واکنشی و دنبالهرو و در حالت نازلتر انفعال تام پیدا کردهاند. شاهد مثال نزدیک این خلا و ناکام ماندن ایدههای موجود، دانشگاه تهی شده از اسلامی است که در اغتشاشات اخیر به وضوح مرزهای اخلاق انسانی را هم زیرپا میگذارد.
ناکارآمدی حوزه در توضیح نهضت البته مصادیق بسیار جدیتری دارد. چندین مرحله قبل.تر از اثرگذاری روی دانشگاه.
انسانیترین مفاهیم پیشران انقلاب ۵۷ طی سالهای متمادی در اثر این کمکاری رنگوبوی غیرمردمی پیدا کردهاند و بهجای درونی شدن هرچه بیشتر در لایههای زندگی مردم، اتفاقا از متن زندگی انسانها دورتر شدهاند؛ مانند مفهوم آزادی قدس. متولی مردمیسازی و مردمی نگهداشتن این مفاهیم نهاد حوزه و روحانیت بوده که این مسئولیت را روی دوش خود احساس نمیکند. حتی در جریان اغتشاشات اخیر درست زمانی که رذائل اخلاقی از سوی مغز متفکر جریان دشمن تئوریزه میشوند و برای افعال خشونتبار و غیرانسانی توجیهات نظری تراشیده میشود، کماکان حوزه موظف به دفاع از کلمه حق را ساکت میبینیم. پس خلا موجود به ایجاد یک وحدت منظم و توانمند از سوی دو نهاد محدود نمیشود بلکه میتوان گفت هرکدام به تنهایی نیز محل اثرشان را از دست دادهاند.
باید پذیرفت در جامعه امروز هیچ چارچوب گفتمانی که بتواند آرمانهای انقلاب اسلامی و نسبت فضای فعلی جامعه با آنها را در متن جامعه تزریق کند یا وجود ندارد یا اگر موجود است آن.قدر ضعیف و منفک از فضای فکری جاری در جامعه است که نمیتواند خود را مطرح کند. نمیتواند بدون لکنت زبان صحبت کند و نمیتواند مردم را با خود همراه کند.
در یک مرحله قبلتر این دو نهاد علمی اصلا ظرفیت تولید چنین ادبیاتی را ندارند. امروزه شاهد آن هستیم که هر دو تا چه میزان از فضای اصلی جامعه فاصله گرفتهاند و با تحرکات اجتماعی غریبه شدهاند. این فاصله و عقبماندگی در گلوگاههای فقهی و به موازات در نسبت برقرارکردن هر دو نهاد با تغییرات سریع جامعه خودش را نشان میدهد. اغتشاشات سال ۱۴۰۱ نمونه کاملی از نهاد نخبگانی که دردی از جامعه دوا نمیکند و عاملیتی در ایجاد تغییر ندارد را به نمایش گذاشت.
صحبت از احیای اثرگذاری نهادهای علمی، در ادامه همت مضاعف و دقت بسیار میطلبد. چراکه دیگر این افق مانند گذشته روشن و امیدوارکننده نیست اما به همان اندازه ضروری است. لازم است تا بار دیگر جریان علمی نسبت خود را با متن جامعه تعریف کند و همه ظرفیت خود را جهت بازسازی دریچه گفتگو با اجتماع به کار بگیرد و بعضا ظرفیتسازی کند. از حیث راهکار البته از فراهم کردن بسترهای مباحثه و اشتراکگذاری علمی در هر دو نهاد گرفته تا شکلدهی قوه عاقلهای از بزرگان اندیشمند و دلسوز میتواند به طور کل متغیرهای مسئله را تحت تاثیر قرار دهد اما آن چیزی که امروز کمرنگتر از همیشه حس میشود جوشش حس مسئولیتپذیری از درون این جریان است.