ازاسطوره تا واقعیت ویا برعکس

به نام خدا
آنچه درباره اسطوره میگویند یک امر خیالی وغیر واقعی است برخلاف واقعیت .
آیا اسطوره ها بدون پایه وبی اساسند ویا اینکه حاکی از یک واقعیتند؟
از نظر فلسفی عدم مایه ایجاد چیزی نمیشود واساسا عدم چیزی نیست که مایه حیات گردد. پس اسطوره نمیتواند بدون پایه واساس باشد. حتما چیزی بوده که موجب اسطوره شده است وآن واقعیتی که مکتوم است وروزی آشکار خواهدشد.
ژول ورن تصورات خودرا ازکجا میاورد ؟ بینوایان هوگو از کجا زائیده شد ؟
فیلسوفان اسلامی معتقدند که عالمی قبل از عالم ناسوت یا ماده وجوددارد بنام ملکوت که بدان عالم سایه یا اشباح یا اظلام ویا ارواح میگویند. در این عالم پیش زمینه آینده قرار دارد و انسان بهنگام تخیل راهی آنجا میشود وچیزی را می بیند وآنرا بزبان میاورد ویا ترسیم میکند . گاه علتهای ناشناخته مارا دچار موارد وهم وبیان موهوم میکند اما اگر علت شناخته شود آنگاه دیگر موهوم نیست .
آنچه در کتاب قرآن بعنوان قصص آمده است تماما واقعیات است واین از باورهای عقلانی یک مسلمان است . اما میتوانیم همه آنهارا اسطوره فرض کنیم و اسطوره ها دارای سابقه هستند وباید منتظر مشخص شدن آنها باشیم .بخشی را مورخان روشن کرده اند مانند موسی وعیسی ومحمد و برخی نیز هنوز درپرده ابهام است وروزی مکشوف خواهدشد .بنابراین اسطوره خود حکایت از یک واقعیت دارد.
مساله بی دینی یا بی خدائی نیز ریشه در واقعیت خدا ودین دارد.
بقول آن ضرب المثل تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها