دیشهای استارلینک قاچاقشده در داخل ایران، بدون رضایت صاحبانشان، به ستون فقرات هدایت پهپادهای متخاصم تبدیل شدهاند - یک فناوری غیرنظامی در خاک ایران که اکنون عملاً بخشی از سیستم تسلیحاتی دشمن است.
حال، اگر از دریچهی نظریهی فنوتیپ توسعهیافتهی ریچارد داوکینز نگاه کنیم، چه میبینیم؟
دیدگاه معمول این است: پهپاد یک سلاح مستقل است که از یک دیش برای ارتباط استفاده میکند. دیش یک ابزار خنثی است و پهپاد یک مهاجم جداگانه. اما از داوکینز الگو بگیرید و چارچوب ادراکی را بچرخانید: به جای پهپاد، کل شبکه عملیاتی را به عنوان یک کل واحد ببینید. پهپاد، دیش، ماهواره و مرکز فرماندهی با هم یک فنوتیپ گسترده را تشکیل میدهند. دیش داخل ایران دیگر یک شیء خنثی نیست؛ بلکه تکهای از «بدنه عملیاتی» مهاجم است - درست همانطور که لانه پرنده بخشی از فنوتیپ پرنده است. تغییر ادراک به شکل مکعب نکر، این ادغام پنهان را آشکار میکند.
در تحلیل استاندارد، موارد زیر را به عنوان «گاومیشهای» این داستان شناسایی میکنیم: پهپاد (یک شیء مستقل)، دیش (ملک خصوصی) و خاک ایران (یک مرز مشخص). اما با دیدگاه ژنمحور و فنوتیپ گسترده، این واحدها توهم هستند. «گاومیش» واقعی، شبکه فرماندهی و هدایت گسترده است که از فضا تا زمین امتداد دارد و مرزهای سیاسی برای آن بیمعنی است. داوکینز هشدار میدهد: اگر همچنان «فرد» - در اینجا، پهپاد - را به عنوان واحد تحلیل خود در نظر بگیرید، هرگز نخواهید فهمید که چگونه یک دیش در تهران ناگهان به چشم و گوش یک بمب تبدیل میشود. اما اگر «ژن» - در این مورد، معماری شبکه و پروتکلهای اتصال - را به عنوان واحد تحلیل خود در نظر بگیرید، میبینید که دیش، پهپاد و ماهواره همگی یک چیز هستند: اجزای یک ماشین بقا که برای یک هدف خاص مستقر شدهاند.
به مرزها اعتقادی نداشته باشید. مرز سیاسی، مرز ملکی و مرز «نظامی/غیرنظامی» همگی میتوانند با یک تغییر ادراکی از بین بروند. آنچه باقی میماند جریان دادهها و دستورات است.
واحد تحلیل خود را اشتباه نگیرید. اگر فقط پهپاد را ببینید، راه حل شما سرنگون کردن آن خواهد بود. اگر فنوتیپ گسترده را ببینید، متوجه میشوید که باید معماری اتصال، پروتکلهای استارلینک و زنجیره تأمین دیش را هدف قرار دهید - تفاوت بین دیدگاه «بوفالومحور» و دیدگاه «ژنمحور».
غیرممکنها ناگهان ممکن میشوند. همانطور که دیدن مکعب نکر از زاویهای جدید در یک چشم به هم زدن اتفاق میافتد، پذیرفتن اینکه یک دیش در داخل ایران میتواند به عنوان دست و پای دشمن عمل کند، مسیرهای دفاعی جدیدی را پیش روی چشمان شما میگشاید.
در این مرحله، به راحتی میتوان در دام تحلیلهای جبرگرایانه افتاد: «استارلینک ذاتاً جنگطلب است» یا «هر دیش ناگزیر به بخشی از یک ماشین جنگی تبدیل میشود». این همان جبرگرایی ژنتیکی است که داوکینز آن را رد میکند. یک دیش استارلینک، به خودی خود، هیچکس را مجبور به انجام کاری نمیکند. اینکه آیا به چشم و گوش یک پهپاد تبدیل شود یا خیر، کاملاً به محیط بستگی دارد: منطقه عملیات، پروتکلهای امنیتی، بهروزرسانیهای نرمافزاری و احتمال غیرفعال شدن توسط صاحب آن. یک دیش تنها در محیطی که با خلاء دفاعی و عدم وجود محدودیتهای دسترسی مشخص میشود، به جزئی از یک شبکه نظامی تبدیل میشود.
انتخاب ژن به ما میگوید: به دنبال منطق بقا و تکثیر یک ویژگی باشید. در فناوری، ویژگیهایی که مزیت رقابتی ارائه میدهند، انتخاب میشوند. استارلینک، با اتصال ساده، آنتن کوچک، زیرساخت ماهوارهای و بهروزرسانیهای خودکار - «ژنهای» موفقیت تجاری آن - در بازار جهانی انتخاب شده است. اما منطق فنوتیپ توسعهیافته نشان میدهد که همین ویژگیها میتوانند در یک محیط متفاوت، در خدمت منافع یک «ارگانیسم» متفاوت باشند. شبکه نظامی متخاصم از این ژنها سوءاستفاده میکند، بدون اینکه طراح استارلینک هرگز «مجبور» به چنین نتیجهای شده باشد. انتخاب طبیعی در اینجا در دو سطح عمل میکند: اول، انتخاب برای موفقیت تجاری؛ دوم، انتخاب همان ویژگیها در میدان نبرد برای موفقیت نظامی. هیچکدام جبرگرا نیستند.
اگر در دام تفکر جبرگرایانه گرفتار شویم، نتیجه میگیریم که استارلینک باید نابود یا کاملاً ممنوع شود - راه حلی که اغلب غیرممکن و پرهزینه است. با این حال، دیدگاه انتخاب ژن حکم میکند که محیط را تغییر دهیم تا ویژگیهای موجود دیگر برای مهاجم سودمند نباشند. به جای مبارزه با «ژن»، محیط را دستکاری کنید: پروتکلهای اتصال را مختل کنید، دیشهای آسیبپذیر را ردیابی و خاموش کنید، اتصال غیرمجاز را غیرممکن کنید و یک محیط دفاعی بسازید که در آن آنتنهای مینیاتوری دیگر نتوانند به چشم و گوش پهپادها تبدیل شوند. این دقیقاً همان کاری است که تکامل انجام میدهد: ژنها حذف نمیشوند؛ تأثیر آنها با تغییر محیط تغییر میکند.
بنابراین: فناوری را «ذاتاً شر» ننامید - این دیدگاه مانع از ارائه راهحلها میشود. به جای محکوم کردن ذات، محیط را تحلیل کنید. بپرسید کدام ویژگی در این محیط به مهاجم خدمت میکند. و مسئولیت را از نظر دور نکنید: «ژن خودخواه» بهانهای برای خودخواهی انسان نیست، همانطور که «فناوری دو منظوره» بهانهای برای بیمسئولیتی نیست. ماجرای ظروف قاچاق نشان میدهد که «محیط» - خلأ امنیتی - واقعاً چقدر تعیینکننده است و این محیط میتواند و باید تغییر کند.