از کودکی بازیگر فیلمهایم بودم!


نه نه! نوشته م درباره ی بازیگری نیست! درباره ی ذهنه، درباره ی حس ها و خواسته هاییه که نه تو جامعه و اکثرا نه تو خانواده هم بهشون بها داده نمیشه! دارم نگفته هامو مینویسم پس به خوندن ادامه بده!‌

۹ سالگیم یادم میاد! آهنگ گروه آریا رو میذارم و روی دوچرخه ی ورزشی ای که فقط داشتیمش و هیچکس استفاده ش نمیکرد میشینم و تو رویای خودم فکر میکنم دارم با سرعت تمام دوچرخه سواری میکنمو ...

۱۰ سالگیم یادم میاد، نمیدونم چه اهنگی اما ایندفعه نقش یه مرد از جان گذشته رو دارم که جلوی گوله ی تفنگ ادم بدا میپره تا یه آدمی رو نجات بده!‌

12 سالگیم یادم میاد! آهنگای 6 و 8 ای که الان تو ۲۳ سالگی ازشون متنفرم رو یادم میاد که تو تصورم دارم برای دختر رویاهام که هیچ شکلی نداشت میخونم!‌

14 سالگیم، خشم دارم، آهنگ رو یادم نمیاد اما یادم میاد که دارم تو اتاقم همکلاسی ای که تو مدرسه بهم زور میگفت رو کتک میزنم! با تمام قدرت!‌ تو ذهنم میشم اون دانش آموزی که همه باهاش ارتباط میگیرن و بهش برای شیطنتاش آوانس میدن!‌ یا میشم دانش آموزی که تا معلم سوال میپرسه دستشو میگیره بالا و جواب درست رو میده و مثبت میگیره!‌ جاه طلب تر شدم نه؟ موسیقی هم همراهمه...

16 سالگیم دارم تو رویاهام دختری که عاشقشم رو از دست نیروهای پلید نجات میدم و گاهی خودم تبدیل میشم به یک نیروی پلید تا بتونم از پس اونا بر بیام!‌ آهنگ هم همراهمه...

20 سالگی ،‌گیتارست معروفی هستم که رو سن دارم برای کسایی که کنسرتم اومدن مینوازم. چقدرم خفنم!‌ موسیقی نفسگیری رو پلی کردم و مثلا دارم مداوم مینوازمش.

23 سالگی: میتونم با دوچرخه با سرعت دوچرخه سواری کنم. شدم اون پسره که اعتماد به نفس داره و میتونه با هر آدمی گرم بگیره، دختری که عاشقشم رو پیدا کردم.

اما...

میلی به خودن آهنگای جینگولی ندارم!‌ میلی به سریع دوچرخه سواری کردن ندارم!

میلی به گلاویز شدن با آدمایی که حس میکنم از لحاظ فکری پایینتر از منن ندارم!‌

میلی به شیطنت ندارم و اصلا مدرسه نمیرم که بخوان دنبال آوانس باشم!

میلی به گیتار زدن در حد خفن ندارم!‌ بیشتر دنبال معنام توی موسیقی هام!‌

همه ی عمرم، شاید هفته ای حداقل 4 ساعت بازیگر فیلمنامه ی اتفاق های دست نیافتنی زندگیم بودم و الان که قابلیت هارو دارم !‌ زمان گذشته! بچه هاتون هم شاید نه به شکل من، اما این مراحل رو میگذرونن!‌ اینکه پول میارید تو خونه یا ظرف میشورید وظیفه تون نیست!‌ زندگیتونه!

وظیفه تون مطمعن شدن از شرایط فکری بچه تونه!‌ رفیق شدن باهاش که وقتی شد ۱۴ سالش بتونه باهاتون ارتباط بگیره!‌ شما نمیتونید 15 سال کودکتونو نادیده بگیرید و بعد ازش بخواین حالا که بزرگ شده باهاتون وقت بگذرونه. رها کردن از لحاظ عاطفی و پشتیبانی البته!‌

الان توی ۲۳ سالگی موسیقی پخشه و من دارم جایزه ی اسکار بهترین فیلم سال هالییود رو میگیرم!‌ امیدوارم وقتی تواناییشو داشتم! دیر نشده باشه!‌