درک درست ازدواج


خیلی کوتاه اما موثر! داشتم به فلسفه ی زندگی غربی ها فکر میکردم این مسئله زمانی برام مطرح شد که یکی ازم پرسید به نظرت چرا دخترای غربی و یه سری از دخترای شرقی وقتی دوست پسرشون بهشون درخواست ازدواج میده انقدر خوشحال میشن؟ به فکر فرو رفتم.

درباره ی فرهنگ ایرانی خیلی چیزا گفته میشه و خیلی وقتا میبینم تلویزیون داره تلاش میکنه این تنش های شدید ازدواج و طلاق رو توی ایران درست کنه اما میتونم بگم که به احتمال خیلی زیادی این مشکل حل نمیشه! حداقل با این شیوه ها! بیاین درباره ی فرهنگ ازدواج غرب فکر کنیم.
بعد از سن ۱۸ ، بسته به نوع خانواده و شخصیت فرزند خانواده، نهایتا تا ۲۲ الی ۲۵ سالگی، فرزند خانواده خانواده رو ترک میکنه و برای خودش خونه اجاره میکنه که خیلی اوقات این اتفاق سر همون ۱۸ سالگی می افته به خصوص اگر فرزند بخواد برا تحصیل تو دانشگاه به شهری یا کشوری دیگه سفر کنه.
خب پس نتیجه اینکه اون دختر یا پسر از یه سنی تو نوجوانی یا جوانی طعم هزینه کردن و پول در آوردن رو میچشه. در ادامه هر شخصی یک زوج برای خودش برمی گزینه، که بسته به اطمینانش نسبت به شخص مورد نظر، در نهایت غالبا هر فرد با زوجش بدون اینکه ازدواج کنن به یک خونه ی واحد نقل مکان میکنن.
اینجا اتفاقی که میفته اینه که هر دو طرف هزینه هایی رو داشتن میپرداختن برای خودشون که حالا خیلیاشون مشترکه پس بنا بر این برنامه ریزی مالی میکنن و با شراکت در زندگی بیشتر آشنا میشن، به این صورت که اگه یکی از اونا خونه ی شخصی خودش رو اجاره کرده باشه و خونه جا داشته باشه دیگری به اون نقل مکان میکنه و خب مسلما در حالت نرمال هزینه برای زوجین نصف نصف میشه!
تو قیاس با شیوه ی ازدواج ایرانی مطمئنا همه میتونن متوجه ی عقب موندگی فرهنگ ازدواج ایرانی بشن! خب خیلی کوتاهش میکنم الان میرسیم به قسمتی که آقا پسر یا حتی در مواقعی دختر خانوم بعد از مدتی از ۶ ماه تا ۱۲ سال! بالاخره به طرفش درخواست ازدواج میکنه که غالبا پسر ها ین کار رو میکنن! و اینجاس که خیلی وقا میبیند دختر خانوم چشماش پر از اشک میشه و یه سریشون از هیجان جیغ میزنن و یه سریشون با کمی اغراق از حال میرن! با بررسیهای بالا فک کنم هرکسی بتونه حدس بزنه دلیل اون هیجان رو! چون درخواست ازدواج چیزیه که به این راحتیا به کسی اعطا نمیشه! چرا؟ مشخصه چون هر انسانی توی غرب قبل از ازدواج کلی تجربه ی زندگی و حتی تجربه ی شراکت در زندگی داره! و مطمئنا درباره ی چیزایی که از دست میده و در ازاش چیزایی که بدست میاره میدونه در نتیجه محتاط عمل میکنه، و خب هر دختری این رو میدونه چون خودش هم زندگی کرده و به اندازه ی خودش زحمت کشیده.
خلاصه ش میشه یک دختر میدونه که یک پسر چقدر باید قبولش داشته باشه و چقدر باید بهش اطمینان داشته باشه تا بهش درخواست ازدواج بده چون خودش هم سختیای زندگی رو چشیده در حد خودش. هر چند انسان پیچیده تر ازین حرفاس و این نوع از فرهنگ ازدواج هم جلوی دور شدن یا حتی جدا شدن زوجین از هم رو نمگیره اما حداقل افراد با دید بهتری از زندگی وارد زندگی همدیگه میشن.
همه ی اینها رو بذارین جلوی این فرهنگ دیکته شده که یک پسر باید همون اول کاری بهای گزافی رو به صورت یک قسط عند المطالبه در قالب مهریه بپردازه که این کلا معنای زندگی مشترک و مسئولیت پذیری رو میبره زیر سوال! علاوه بر اون زندانی بودن دختر به دست پسر تحت قانون حق طلاقه که کلا قضیه ی انسانیت رو میبره زیر سوال! چه برسه به زندگی مشترک! علاوه بر اینها پسر و دختر فقط بنا به شواهد موجود و توصیه های افراد دیگه باید همدیگه رو اونم نهایتا تو ۶ ماه بشناسن و بعدش بنا بر فرهنگ دیکته شده بهتره که سریعا به اصطلاح خودشون عروسی بگیرن و برن خونه خودشون!
نتیجه اینکه بعد از ۴ سال زندگی میفهمن کارشون اشتباه بوده چون تازه اون موقع در شرایطی هستن که دختر پسر های غربی بدون ازدواج و تعهد اما با شناخت طرف مقابلشون هستن. و خب بنا به فرهنگ دیکته شده خیلی زشته دیگه بخوان جدا شن:) و بنا به فرهنگ دیکته شده یه بچه میارن تا درست شه. :) #letuslive