قدرت عادت!

داستان از این قراره که بعد از گذشتن ۴ ماه از خرید خودرو و رانندگی تو خیابون های تهران متوجه یک سری الگوی رفتاری جالب بین راننده ها شدم.
که البته ترکیب این الگو ها با فرهنگ ضعیف اجتماعی و فردی تو جامعه کاملا ترکیب همگنی هست!
ما،انسان ها،ایرانی و غیر ایرانی از هر فرهنگی لحظات زیادی از زندگیمون رو حتی از نقطه نظر خودمون حروم میکنیم اما چیزی که در جامعه ی ایران به صورت الگوی رفتاری در اومده بی تابی و ناشکیبایی هست!
برای مثال رفتاری که تقریبا اگه سر هر یک از چهارراه های اصلی تهران باشید زیاد میبینید بوق زدن بلافاصله بعد از سبز شدن چراغه! فکر کنید، در اصل ثانیه های ناچیزی طول میکشه تا نهایتا یک فرد با بوق یا بدون بوق زدن افراد پشت سرش از حالت سکون در بیاد و شروع به رانندگی کنه.
اما بارها میبینید که کاملا بدون هیچ دلیلی فقط با سبز شدن چراغ حداقل یک یا ۲ ماشین بوق میزنن.
یا نمونه ی دیگه اینکه مطمئنا رفتار راننده ها رو زمانی که چراغ سبز در لحطه های آخر سبز موندنه دیدین! سرعت رو به شدت بالا میبرن . سعی میکنن قبل از صفر شدن شمارش معکوس از چهار راه رد بشن که این خودش بارها حادثه آفریده.
به کرات این رفتار های ناشکیبایانه رو در رانندگی مردم ایران یا حداقل تهران میبینید که ناشی از عدم آموزش کلی درباره ی استفاده از زمانه!
چه بسا خیلی از همون ادمهایی که سر چهار را ها بعد از سبز شدن چراغ بوق میزنن و چه اونهایی که برای رد شدن از چراغ قرمز که در طولانی ترین حالت ممکن ۳ دقیقه! تنها ۳ دقیقه از وقت 1440 دقیقه ایشون در روز رو میگیره سرعتشونو زیاد میکنن، همونهایی هستند که بعد از اتمام کار و برگشت به خونه بدون اعتنا به افراد خانواده یا روح و نیاز های روحی خودشون سیکل (روح کشه) جلوی تلویزیون نشستن رو تکرار میکنن و صدها دقیقه رو از بین میبرن!