توی تصوف و عرفان یه واژه ای داریم بنام رند و طرار. خیلی از شاعران مثل سعدی، صائب تبریزی، شبستری از این واژه به عنوان مکار، لاابالی ، شارلاطان استفاده کردند. مثلا سعدی میگه : پارسا را همین بس که در زندان،،، بُود هم طویله ی رندان. یعنی رند و طراری رو هم وزن دزدان میدونستند. اما یه سری دیگه از عرفا و صوفیان بودند که از رند به عنوان پیر خرد و ناوال و انسان کامل نام میبُردند و معتقدبودن که توی این دنیای بزرگ بالاخره نماینده کائنات حی و حاضره و داره به کارهای همه ما نظارت میکنه. و فقط کافیه حس کنی پشت در اتاق ات نشسته و داره به حرفات گوش میده ( باهاش حرف بزن، بهش میگن درخواست کردن). دوران قرون وسطایی که هنوز خفقان و شکنجه و سرکوب کلیسا در اوج خودش بود هنرمندان زیادی بودن که میخواستند جامعه رو به سمت دوران روشنگری بکشونن و توی آثار و نقاشی هاشون یه سری علامت ها رو میزاشتن تا بتونن همدیگرو پیدا کنند. مثل رافائل، داوینچی. به اینها #فرزندان_میتراس میگفتن. توی همون دوران روشنگری در ایران نقاشی و تصویرگری ممنوع بود بخاطر گسترش اسلام مجبور بودن اشارات ظریفی رو در نوشته هاشون به جا بزارن. مثل شمس و عطار و نظامی و... شمس مینویسه :
هلِه #هُشدار که در شهر دو سه طرارند
که به تدبیر کُله از سرِ مه بردارند
دو سه رندند که هشیار دل و سرمستند
که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
سر دهانند که تا سر ندهی ، سِر ندهند
ساقیانند که انگور نمی افشانند
مردمی کن برو از خدمتشان مردم شو
زان که این مردم دیگر همه مردم خوارند
بس کن و بیش مگو، گر چه دهان پُر سخن است
زانکه این حرف و دم و قافیه هم اغیارنند.
عزیز نسفی تو کتاب #انسان_کامل یازده نوع انسان نما رو شناسایی کرده و معتقده که اینها هنوزم دارن باهامون زیر یک سقف زندگی میکنن. انسان نماها فقط ظاهری انسانی دارن و بجز چاکرای خاجی که مختص خوردن و خوابیدنه، تمام چاکراهاشون مثل قلب (عشق) و چشم سوم و... بسته است. موضوع اینجاست که چرا داره درونمون بی فروغ و تاریک میشه؟ با وجود اینهمه علمای روحانیت و بودجه های هنگفتی که هر سال برای بخش های فرهنگی و معنوی خرج میشه؟ واقعا خروجی اون چرا باید ریشه کن شدن دین باشه؟؟؟
سر دهانند