
محوطه وسیعی متشکل از ده ها تیرک سه تایی، به شکلی دایره وار وسط جنگل های برزیل و ونزوئلا قرار دارد که تقریبا تا صد نفر و ده ها خانواده از قبیله ای را تشکیل میدهد که #شابانو نام دارند.
تا به حال به غیر از قبیله های نزدیک به آخرین ایستگاه پایگاه مذهبی سفید پوستان که توانستند با مردم عادی مبادله انجام دهند، قبیله دیگری میل به معاشرت با سفید پوستان را ندارند و معتقدند هیچ سودی عایدشان نخواهد شد، چون آنها را ابله و نادان و غیر رشد یافته میپندارند.*سفیدهای نادان*
حدود سالهای 1990 دانشجوی رشته مردم شناسی بنام #فلوریندا_دانر به یکی از شابانوها راه یافت و تز و تجربیات خودش رو در کتابی به همین نام منتشر کرد.
فلوریندا که به دنبال اطلاعاتی از #شمنیزم و ساحران و درمانگران بود متوجه شد که افراد این قبیله به هنگام کشیدن بدن انسان با تکه چوبی روی خاکهای زمین، پرنده ای را داخل سینه مردان رسم میکنند که آن را #هکورا مینامیدند.
اونها معتقد بودند که به وقت ازدواج، تبادل فیزیکی بین زن و شوهر نه تنها تماس فیزیکی اصطکاکی، که تبادل انرژی انجام میشود.
مردان با انرژی جنسی سعی در قدرتمند کردن هکوراهای درون سینه خود داشتند و اگر زنی سعی در دزدیدن هکورای مرد میکرد، آن مرد تضعیف و بدون اعتماد به نفس بوده و باید سریعا از زن جدا میشد.
مردان قبیله روزها به شکار میرفتند و هر چه را که به شابانو میآوردند، بین تمام خانواده تقسیم و خودشان سهمی برنمی دارند تا مبادا به خسیس بودن شهره شوند.
هکوراها باعث شجاعت و تهور مردان میشد و آنها حتی وقتی در شابانو نبودند، روحشان از قبیله محافظت میکرد و در غالب باد یا طوفان و غرش حیوانات، دشمن را از قبیله دور میکرد.
من بعد از خوندن این کتاب واقعا حس میکردم در مقابل این آدمهای به ظاهر بی تمدن و بی لباس و بدوی چقدر نادان و غیر رشد یافته هستیم