زمان حال را دریاب

زیستن را که می‌شنوی به یاد چه می‌افتی؟ زندگی کردن معانی مختلفی دارد و هر کسی از این کلمه درک متمایزی برای خودش دارد. خیلی‌ها فکر می‌کنند زندگی یعنی تکیه کردن بر گذشته. افرادی که با گذشته خود زندگی می‌کنند و بر مبنای آن پیش می‌روند به نظر من زندگی نمی‌کنند، بلکه صرفا زنده هستند. گذشته همچون یک دریای عمیق می‌ماند که اگر بخواهی بیش از حد به آن فکر کنی در آن غرق خواهی شد و دیگر توانایی پیش رفتن را نخواهی داشت.

دسته بعدی از آدم‌ها، کسانی هستند که تمام مدت به فکر آینده خودشان هستند و هر تصمیمی که می‌خواهند بگیرند به این می‌اندیشند که تصمیمات‌شان چه تاثیری روی آینده‌شان خواهد گذاشت. این افراد هم بدون آن‌که خودشان بدانند محدود می‌شوند. آینده با تمام جذابیت‌هایش اگر بیش از حد به آن پرداخته شود شکل و شمایل یک زندان را به خودش می‌گیرد، زندانی که آدم‌های بیش از حد آینده‌نگر را در خودش گرفتار می‌کند و آزادی عمل را از آن‌ها می‌گیرد.

زندگی واقعی زمان حال است. زندگی همین حالاست. همین اکنون که مشغول خواندن این نوشته هستی داری زندگی می‌کنی گرچه شاید خودت هم حواست نباشد. ما آدم‌ها معمولا همیشه یک پای‌مان در گذشته است و یک پای‌مان هم در آینده، به تنها زمانی که کمتر از همه فکر می‌کنیم همین الان است، همین زمان حال.

نمی‌خواهم بگویم که نباید به گذشته و آینده توجه داشت. مسلما گذشته خودش در قدیم حکم آینده ما را داشته است، اما آن‌چه در گذشته رخ داده است را نمی‌توان تغییرش داد، پس چرا باید مدام به آن فکر کرد؟ بهتر نیست به فکر زمان حال باشیم، زمانی که مثل موم در دستان ماست و می‌توانیم دقیقا به همان شکلی که دل‌مان می‌خواهد آن را بسازیم؟ زمان آینده هم مهم است چون کسی که برای آینده خودش برنامه‌ای نداشته باشد زندگی‌اش کاملا پوچ است، ولی محدود کردن لحظات کنونی به برنامه‌های آینده‌نگرانه‌ای که معلوم نیست رخ بدهند یا نه کار چندان درستی نیست.



این نوشته ابتدا در وبلاگ شخصی من منتشر شده است. اگر می‌خواهید نوشته‌های بیشتری از من بخوانید یا در مورد من بیشتر بدانید، می‌توانید به وبلاگ من سر بزنید.