پاسخ جنگ یا گریز

اگر پست های قبلی رو نخوندید بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخونید. مطالب پشت سر هم و به هم مرتبط هستند

https://virgool.io/@behrouz/نیست-ولی-هست-قسمت-دوم-s9ngzj373f8f


سکانس اول: تو خیابون دارید راه میرید یه دفعه یه موتوری میپیچه جلوتون.

سکانس دوم: شما چند متر اونورترید و موتوریه هم دور شده. تند تند نفس میکشید و ضربان قلبتون هم رفته بالا.

فاصله بین این دو سکانس شاید چند لحظه باشه،‌ خیلی کمتر از زمانی که بتونید خطر رو تشخیص بدید و بهش فکر کنید که چه عکس‌العمل متناسبی رو اتخاذ کنید. معمولا بعد از سکانس دوم شما متوجه میشید که خطری بوجود اومده و الان رفع شده.
ولی شما عکس العمل نشون دادید. چه چیزی باعث این عکس‌العمل غیر ارادی میشه؟

این پاسخ یا عکس‌العمل به «پاسخ جنگ یا گریز» (Flight or Fight Response) معروفه. مکانیزم دفاعی که از بدو تولد تو همه‌ی آدما و حیوانات برای مواجهه با خطر وجود داره.
حالا خطر هرجایی میتونه معنی متفاوتی داشته باشه، صرفا منظور فقط اینکه کامیون بخواد از روتون رد شه یا یه دفعه یه پلنگ مثلا بپره جلوتون نیست. هر موقعیت استرس زایی میتونه به این عکس‌العمل ناخودآگاه و غیرارادی منجر بشه.

طبق تعریف کلی در مواجهه با خطر شما یا میجنگید یا فرار میکنید تا از خطر دور شین. اجازه بدین اتفاقی که تو بدنتون میفته که عکس‌العمل نشون بدید و به طور خلاصه با هم مرور کنیم تا بعد به دلایل اینکه چرا در موردش دارم مینویسم بپردازیم.




سکانس اول: تو خیابون دارید راه میرید یه دفعه یه موتوری میپیچه جلوتون.

چشمتون موتور رو میبینه و یک پیغام میفرسته به مغزتون. به طور خاص این پیغام رو به یه قسمتی از مغز میفرستند به اسم آمیگدالا (Amygdala).

آمیگدالا و هیپوتالاموس
آمیگدالا و هیپوتالاموس

آمیگدالا وظیفه‌ش پردازش احساساته، تصویر دریافتی از چشم رو پردازش میکنه و میبینه که اوه اوه خطرناکه موقعیت. بعد از اینکه تشخیص داد خطر در کمینه، یه پیغام میفرسته به همسایه‌ش تو مغز به اسم هیپوتالاموس‌(Hypothalamus) که آقا خطرررررررررر خطررررررررررررر دست بجنبون.

هیپوتالاموس یه جورایی شبیه مرکز فرمان بدنه که با یه سری سیستم خودکار عصبی با اعضای بدن در ارتباطه. ارتباطی که باعث میشه اتفاقات غیر ارادی مثل نفس کشیدن، خونرسانی، تپش قلب و ... بالاخره یه جایی بهشون میگه کار کنین و کنترلشون کنه دیگه؟ اون هیپوتالاموسه.

سیستم خودکار عصبی مذکور دو بخش داره:
۱ - دستگاه عصبی سمپاتیک که مثل پدال گاز میمونه تو ماشین. دستور پاسخ جنگ یا گریز رو به بدن میده و انرژی زیادی رو هم تولید میکنه که بتونین استفاده کنین در مواقع خطر.
۲ - دستگاه عصبی پاراسمپاتیک که مثل ترمز میمونه که وقتی خطر رفع شد بدن رو آروم میکنه

بعد از اینکه آمیگدالا هوار میزنه که خطر خطر... هیپوتالاموس دستگاه عصبی سمپاتیک رو فعال میکنه به این صورت که یه دستور میفرسته به غدد آدرنال (فوق کلیوی) که دست بجنبونین، کاری کنین، وقت تنگه.
اون غدد عزیز هم به محض دریافت دستور میان آنرنالین (اپینفرین) ترشح میکنن. آدرنالین تولید شده با خون سریع به همه‌ی بدن میرسه و باعث یه سری تغییرات میشه.
تپش قلب میره بالا که خون بیشتری به ماهیچه ها پمپاژ بشه. ضربان قلب و فشار خونتون میره بالا.
تند تر نفس میکشید و اکسیژن بیشتری به بدنتون وارد میشه. دریچه های شُش‌تون بازتر میشن و اکسیژن بیشتری جذب میکنن. در نتیجه اکسیژن بیشتری به مغزتون میرسه و هوشیارتر میشید. همچنین قدرت بینایی و شنواییتون هم افزایش پیدا میکنه.
آدرنالین همچنین قند خونتون (گلوکز) رو هم افزایش میده و با استفاده از چربی های ذخیره‌ی بدنتون انرژی مورد نیاز برای مقابله با حادثه رو تامین میکنه.

هیپوتالاموس همچنین یه سیستم دیگه رو هم فعال میکنه یه اسم محور HPA‌. اگر سیستم سمپاتیک رو مثل پدال گاز در نظر بگیریم محور HPA کارش اینه که مادامی که خطر رفع نشده اون پدال رو پایین نگه داره و گاز بده.
برای این کار طبق یه سری انفعالات و سلسله دستورات هورمونی ترشح میشه به اسم کورتیسول (cortisol) که باعث میشه بدنتون تو اون حالت بمونه.

سکانس دوم: شما چند متر اونورترید و موتوریه هم دور شده.

وقتی خطر رفع شد و آدرنالین کم شد، دستگاه عصبی پاراسمپاتیک فعال میشه که سطح کورتیسول رو میاره پایین و باعث میشه به جای گاز، ترمز بیاد تو بازی.



فاصله‌ی بین این دو سکانس به اندازه‌ای کمه که قبل از اینکه شما خودآگاه متوجه خطر بشید اتفاق میفته.
مثال موتور به کارمون نمیاد تو ادامه‌ی بحث در مورد هیپنوتیزم ولی برای توضیح پدیده مثال خوبیه.

عکس‌العمل شما به صورت ناخودآگاه بوده. یعنی مکانیزمی ایجاد شده که مغزتون بدون اینکه شما هوشیارانه و خودآگاه تصمیم بگیرید کارش رو انجام داده. از شما هم اجازه نگرفته و هیچوقت هم از شما اجازه نمیگیره. برای دفاع از شما بدون اجازه‌ی شما دفاع میکنه.

اگر شما نمیتونید در برابر کارهای ناخودآگاه کاری کنید و خود به خود اتفاق می‌افته، آیا به نظرتون میشه یه جورایی شرایط ذهنی رو آماده کرد جوری که شما به یک تلقین به صورت ناخودآگاه پاسخ بدید؟

اگر بتونیم این کار رو انجام بدیم و پاسخ های ناخودآگاه رو پرورش بدیم، چقدر میتونه تو زندگیمون تاثیر بذاره؟

فرض کنید شما یک عادت بد دارید. مثلا سیگار میکشید، غذا که میخورید ناخودآگاه دلتون سیگار میخواد. چی باعث میشه که دلتون سیگار بخواد؟ اگر بتونیم این پاسخ ناخودآگاه رو عوض کنیم چی؟

پرنده ترس نداره. اگر شما فوبیای پرنده دارید و وقتی پرنده میبینید ناخودآگاه دلتون خالی میشه و میترسید... چی میشه اگر بتونیم این پاسخ رو عوض کنیم؟

اگر بتونیم پاسخ های ناخودآگاه رو پرورش بدیم چی؟ چه ایده ‌هایی دارید؟ به نظرتون چه کارایی میشه کرد؟

به دنیای زیبای هیپنوتیزم خوش اومدید.

منتظر پست های آینده باشید.
اگر هم سوالی یا نظری دارید خوشحال میشم کامنت بذارید.