عاشقی یا میترسی؟

photo by: jakob-owens
photo by: jakob-owens

( قسمت اول)

وقتی کسی عزیز شماست نسبت به او چگونه هستید؟ ریشه عزیز، عز است. وقتی کسی عزیزتان است می‌شنویدش. تو به سرعت عزیزت را می‌بخشی.

شاخصه کل جریاناتی که ما درگیرش هستیم این است، ما خودمان عزیز خودمان نیستیم. اگر تو متوجه شوی وقتی می‌گویی "عزیز" رقمش می‌زنی، وقتی با قلب می‌گوییم با علم الهی می‌گوییم.

بچه، عزیزِ پدر و مادر است و هیچ نیرویی نمی‌تواند آنها را از هم جدا کند مگر اینکه دیگر عزیز هم نباشند! محال است بتوان عزیز را جدا کرد...

وقتی تو می‌ترسی عکسی از ظاهر امور، که راهنمای الهی و شناخت است، میفهمی که ترس‌هایت در آن است. چون این ساحت الهی است بی قاضی و قضاوت عکسی که گرفتی زندگی می‌کنی. من آموزش می‌دهم که بهترین عکس را بگیری. ترس و عشق کنار هم هستند. و هر اتفاقی که برای آدم‌ها می‌افتد یا بر اساس ترس استوار است یا عشق. عکس‌ها یا بر اساس ترس استوار است یا عشق.

در جریان اسم ظاهر ترس خلق می‌شود و ما آن را زندگی می‌کنیم. مسئولیتش را باید بر عهده بگیریم؛ مثلاً اگر کسی ترس از خیانت دارد قطعاً عکسی دارد، وقتی کسی وارد زندگیش می‌شود خیانت را می‌بیند. به کسی که خیانت کرده تیغ نکشد، بلکه عکسش را درست کند. این عکس را بگذار بر پایه عشق. آنگاه ما می‌شویم مسئول زندگی خودمان و می‌توانیم از عکس‌هایی که نمی‌خواهیم خارج شویم. عشق تنها نیروی عجیبی است که پاک می‌کند؛ نه فقط این کالبد را همه کالبدها را. ما دائماً احیا شده‌ایم که بیاییم عشق را درک کنیم.

چقدر عاشقی؟

بخشی از کتاب شور عشق

نویسنده بهروز عباسی