کمبود انگیزه یادگیری در دوران فعلی

 Credit : iNLP Center
Credit : iNLP Center

یک زمانی برای یادگیری کامپیوتر یا هرچیز دیگه باید کلی کلاس میرفتی ، کتاب های حجیم و چند صفحه ای میخوندی . اینترنت براحتی در دسترس نبود و باید اینترنت کارتی با سرعت نهایت 5 کیلوبایت در ثانیه میخریدی و بعد از هماهنگی با اعضای خونه(یا شایدم یواشکی :D ) و اشغال خط تلفن به شبکه ی جهانی اینترنت وصل میشدی .

اما امروزه تقریبا در هر زمینه ای که فکرشو بکنی از کامپیوتر گرفته ، تا مدیریت و توسعه فردی میشه مطلب پیدا کرد . حداقل در زمینه ی کاری خودم برنامه نویسی مطمئنم که منابع دست اول حتی رایگان یا با قیمت ارزون براحتی در دسترس هستن و عملاً آنچنان نیازی به کلاس حضوری نیست . قدیم منابع آموزشی نبود یا کم بود ، انگیزه زیاد اما حالا منابع آموزشی زیاد و انگیزه کم ! نظر شما چیه؟ بنظرتون چرا با وجود این همه منبع آموزشی خیلیا حتی حوصله یادگیری هیچ مبحثی رو ندارن؟

اگر به انجام دادن کاری علاقه نداریم حتما انگیزه نداریم یا به قولی "چرایی " برای انجام دادن کارمون پیدا نکردیم ( We did not find a "why" for our job) .

ولی یه مسئله ای هست که قبلا در وبلاگ محمدرضا خونده بودم با این عنوان :

در روانشناسی شناختی بحث می‌شود که میزان به خاطر سپردن و سرعت به خاطر آوردن هر آموخته‌ای، تابع میزان سرمایه‌گذاری (مادی و معنوی و زمانی و انرژی) ماست.

به این معنی که بر فرض مثال اگر برای فرآیند یادگیری هزینه مالی ، روانی زیادی مصرف کنیم احتمالا یادگیری بهتری خواهیم داشت . شاید یکی از دلایل اینکه اکثر ماها دچار مشکل در زمینه ی یادگیری شدیم این باشه که راه درستی رو برای مسیر یادگیریمون تعیین نکردیم .

و در یکی از پست های باحال محمدرضا درباره انگیزه که حتما پیشنهاد میکنم بخونینش این مطلب رو خوندم که بنظرم حیفه که نقل نشه :

بارها دیده‌ام که می‌گویند: من برای کتاب خواندن انگیزه ندارم. چه کار کنم؟من همیشه یک جواب مشخص دارم: کتاب نخوان.اگر کتاب خواندن واقعاً نیاز تو باشد، نمی‌توانی انگیزه نداشته باشی.چنانکه مثلاً برای رابطه با جنس مخالف، بی انگیزه نیستی و حاضری دست به هزار تلاش ناموفق هم بزنی! یا برای مهاجرت، چنان این در و آن در می‌زنی که نگرانیم با بَلَم و از طریق آب و رودخانه، راهی سرزمین موعود شوی!

تعریف انگیزه

انگیزه همون چیزیه که باعث حرکت شما برای انجام هدفی میشه فارغ ازینکه برداشتن لیوانی برای کاهش تشنگی باشه یا خوندن کتاب برای افزایش دانش ، حتی شمایی که الان داری این متن رو میخونی مطمئنا بدون انگیزه در حال خوندن این متن نیستی .

چرا انگیزه نداریم؟

چه حسی درمورد رسیدن به هدفت داری؟

فرض کنیم شما میخواید کتابی رو بنویسید و به چاپ برسونید ، در یک تجربه ذهنی ، سختی های راه رو فراموش کنید وفرض کنید که کتاب شما بهرحال چاپ شده و در دست شما قرار داره ، در این حالت چقدر شما به وجد میاید؟ اگر به اندازه کافی هیجان زده شدید ، پس تست اولی رو با موفقیت گذروندید . قلب و احساس شما درون این هدفه و خیلی احتمالش کمه که فشار های خارجی این حس رو بوجود اورده باشن .

آیا در مورد هدفی که در حال انجام دادنش هستم استعداد یا علاقه کافی دارم؟

حقیقت دردناکی ست اما متاسفانه ما در زندگی نمیتونیم در هر زمینه ای به هر سطحی که میخوایم برسیم ، ژنتیک های ما یجورایی استعداد های مارو تعیین میکنن و البته این ها شامل نقاط قوت و هم نقاط ضعف ما میشه ، مثلا کسی که استعداد حرکت هماهنگ اعضای بدن رو نداره ، قطعا در ورزش و مخصوصا ورزش های تحرکی موفق نخواهد بود .

دقیقا مشخص کنید که بی انگیزه بودن چه حسی داره

اگر با دقت نمیتونید در مسیر رسیدن به هدفتون قدم بردارید پس مشکل چیه؟ آیا کلا به خود هدف بی علاقه هستید ؟ اگر میخواید چیزی بنویسید یا مطلبی بخونید ، آیا اون مبحث به اندازه ی کافی براتون مهم هست ؟ آیا به محیط کاری یا محیط دور و برتون بی علاقه هستید؟ اتاق کوچیک و بهم ریخته و شلوغ قطعا ممکنه باعث بی میلی شما به انجام کار بشه . (گاهی اوقات ممکنه مشکل از بی انگیزگی شما نیست بلکه شرایط شما باعث این بی انگیزگی شده )

آیا اعتماد بنفس کافی ندارید ؟

گاهی اوقات علت بی انگیزگی ما ممکنه به برچسب هایی مربوط بشه که به خودمون میزنیم مثلا ممکنه به خودمون بگیم تنبل ، بی انگیزه ، بی حوصله ولی بنظرم اینا کسایی هستن که از سندرمی به اسم " من کی ام که فکر میکنم میتونم این کارو انجام بدم " رنج میبرن . ممکنه شما بترسید که به اندازه کافی خوب نباشید ، بترسید که دیگران در موقع سخنرانی به شما بخندن یا بترسید که شکست بخورید . ولی واقعیت اینه که بیشتر کسایی که کارهای مهمی انجام دادن تقریبا با این ترس ها مواجه بودن و این مراحل تقریبا طبیعی هست و نباید مانع ما در انجام دادن کارها بشه

هدف شما باید اولویت شما باشه

زندگی های امروزه مخصوصا با وجود شبکه های اجتماعی خیلی شلوغ شده و زمان بندی ما یجورایی ناخودآگاه شده ، برای این کار باید خیلی از کارهای دیگه تون رو به تعویق بندازید و بهشون نه بگید .


منابع : Psychology Today