کارگردانی فیلم، طراحی وب، آشنایی با ویرگول و چند داستان دیگر...

مقدمه


کلا برای آدمی که رویاهای زیادی داره و میخواد تبدیل به واقعیت شون بکنه #ایران جای قشنگی نیست چون تو در آن واحد نمیدونی باید چیکار بکنی و هرچیزی تو این کشور در یک تاریخی گذرا، خبر از شیوع و گسترش کاری عجیب رو میده !
به عنوان مثال 10-12 سال پیش و قبل از فراگیر شدن #فیسبوک یک دوره ای همه وبلاگ نویس شدند، حتی یادم میاد یک دوره ای اکثر دانش آموزها به سمت رشته کامپیوتر رو آوردند و رشته دانشگاهی شون رو همین انتخاب کردند و یک دوره ای هم مثل الان همه علاقه مند کارهای هنری شدند و از مشارکت شون تو #سینما و #تئاتر و اجرای پرفورمنس بگیر تا رفتن به انواع و اقسام گالری و #کافه و ... که البته به مدد مطرح شدن روزافزون اپلیکیشن #اینستاگرام تو این روزها همه تبدیل به مدل و عکاس های حرفه ای شدند که با ژست های به اصطلاح خفن شون قادر اند دوربین و لنزهای چند میلیونی رو در قبال کلی لایک و معروفیت مجازی به لرزه در بیارند، به هر حال این پیش مقدمه تلخ اما جذاب رو گفتم تا به مبحث اصلی برسم. دردی که این روزها بر من و جوانانی مثل من غالب شده حکایت عجیبی از #ژن_خوب و سیستم پیچیده #کسب_کار داره که فرمول ثابتی رو نمیشه براش در نظر گرفت چون بازار کار #طراحی‌وب عملا توسط چندین شرکت بزرگ و کوچکی اداره میشه که پشت نام هایی از عناوین گم شدند و بقیه کارها هم به خاطر قیمت گذاری غلط موسوم به سیستم کار بازاری باعث رکود شدیدی تو زمینه طراحی وب سایت شدند که باعث میشه آدمی مثل من که سالها قبل به نیت فیلمسازی شغل، رشته و کارش رو کنار گذاشت و پی کارگردانی فیلم رفت باعث بشه دوباره به خاطر غم نان و محتاج نبودن به سیستم خشک کارمندی-اداری و همینطور عضو نبودن در هیچ دسته و باند سینمایی خودش به صورت کاملا مستقل و به شکل یک #فریلنسر فعالیت کنه.صد البته مستقل بودن همیشه یک سری معایب و حتی خطراتی داره اما در نهایت خودت از خودت نهایت رضایت رو داری که به خاطر مقادیری پول و مقام دست به کارهای عجیبی نزدی !

سینما

ورودم به دنیای فیلمسازی خیلی عجیب بود، نوجوان کنجکاوی بودم که پی رویاهای شیرین وارد این عرصه شده بود و همزمان با این رویا مشغول تحصیل در خشک ترین و تخت ترین رشته تحصیلی یعنی ریاضی-فیزیک بودم.از عکاسی شروع کردم و رسیدم به تصویربرداری و بعدا فعالیت های گسترده‌ای در زمینه برگزاری جلسات نقد و بررسی فیلم و همایش های سینمایی انجام دادم و اونجا بود که با دوستان زیادی در حوزه و زمینه های کاری مختلف آشنا شدم و بعد از مدتی کارم به تدوین فیلم هم کشیده شد و در نهایت با جمعی از دوستان وارد گروه های فیلمسازی کوتاه ارزان ( Low-budget film ) شدم و اندکی بعد تدوینگر-تصویربردار ثابت تیم شدم و یک مدت بعد هم معرفی شدم به انجمن سینمای جوان و اونجا به عنوان تدوینگر فیلمسازان تازه کار مشغول شدم که واقعا کار سخت و طاقت فرسایی بود و اکثرا تجربه های اول شون بود و شناخت چندانی از قواعد و سازکار فیلمسازی نداشتند من خودمم به واسطه علاقه مندی زیادی که به فیلم دیدن داشتم و کارهای توامانم با نرم افزار احساس میکردم که میتونم از پس کار بر بیام مگرنه تمام کارهایی که تا به اون موقع انجام داده بودم در حد یک آماتور بود ولی اعتماد به نفس بالای من و همینطور سابقه فیلم دیدن ام باعث میشد که بهم انگیزه بده و اینطوری جلوه نکنم.

تو این انجمن با شخص نازنین و نابغه ای به اسم شهرام مکری آشنا شدم و باعث شد بیش از بیش به سینما علاقه‌مند بشم و بعد از چند مدت توسط آشنایی با گروه های حرفه ای رو به رو شدم و تو زمینه های مختلف اعم از عکاسی، تصویربرداری، دستیاری کارگردان، دستیاری تدوین، مدیرتولید و جانشین تهیه کننده و ... کارهای مختلفی کردم تا مدتی اوضاع بر وفق مرادم بود اما خوب سینما قواعد و قانون خودش رو داره که اگر بلد باشی بُرد کردی در غیر این صورت خیلی راحت کنار گذاشته میشی! کل سال 96 درگیر و دار ساخت، مجوز و تهیه سرمایه لازم برای ساخت #فیلم_کوتاه ام بودم که وقتی دیدم نمیشه و نشد برای همین تصمیم گرفتم تو سال 97 برای مدتی کار هنری رو تعطیل کنم و به حوزه کاری قبلی خودم یعنی طراحی وب سایت برگردم شغلی که این روزها دچار تغییر و تحولات اساسی شده !

طراحی وب سایت

قبل اینکه جذب سینما بشم عاشق کامپیوتر و تکنولوژی بودم (به همین خاطر یکی از ژانرهای مورد علاقه ام علمی-تخیلی که هنوزم جزو بهترین ژانرهای دسته بندی فیلم دیدن ام محسوب میشه)، با گسترش مفهوم وب و اینترنت با اینترنت Dial-up آشنا شدم و بعد مدتی حسابی کنجکاو بودم بدونم پشت پرده وبسایت ها به چه شکل هست و اینکه چطوری میشه قالب #وبلاگ طراحی کرد یا عناصر تشکیل دهنده یک وب سایت چی هست؟ اینطوری شد که بعد چندوقت سر و کله زدن با #گوگل و خوندن تمام مقالات،مطالب و کتاب های چاپی بازار تصمیم گرفتم به یک کلاس آکادمیک طراحی وب برم و بعد رفتن ام متوجه شدم که جز اتلاف وقت چیزی برام نداشت و هرچیزی که توی کلاس عنوان میشد قبلا یادگرفته بودم، اون سالها سرعت اینترنت مثل الان نبود و منابع تصویری، نوشتاری و آموزشی خوبی هم پیدا نمیشد و کمتر کسی هم تو ایران میل و رغبتی داشت که اطلاعات خودش رو عرضه کنه مگر با گرفتن پول زیاد تحت عنوان کلاس خصوصی!


خلاصه بعد چندوقت تجربه و خطا با انواع و اقسام کدها و مطالب با CMS# یا سیستم های مدیریت محتوا آشنا شدم و اون سالها موویبل تایپ حسابی روی بورس بود و خبری از #جوملا و #وردپرس نبود یا به این شکلی که ما الان میشناسیم شون نبودند، به هر سختی که بود من با چندتاشون کار کردم که در نهایت جذب یکی از اینها شدم که بعدها به عنوان جوملا تغییرنام داد و مطرح شد و تو تمام این سالها به #html #css #javascript بسنده کردم و بعدها به اینها اندکی هم جی کوئری اضافه شد ولی خوب چون علاقه مندی من از سمت طراحی وب به سینما تغییر پیدا کرده بود خیلی کم فرصت میکردم که اطلاعات ام رو به روز کنم یا چیز جدیدی رو یاد بگیرم مثلا با اومدن ورژن های #html5 #css3 کمی زمان برد تا بتونم بفهمم چقدر این نسخه های جدید به کمک من طراح اومدند و باعث شدند که صفحات وب به سمت پویایی و جذابیت خاصی پیش بروند، به هر حال این روزها با وجود چندسال وقفه‌ای که بین یادگیری من افتاده اما شروع کردم به خوندن و تمرین کردن چیزهایی جدیدی که باعث شدند بیش از بیش دلم بخواد به سمت برنامه نویسی سمت سرور ( Back End Developer ) کشیده بشم.

آشنایی با ویرگول

حدود چندماهی میشد که توی #توییتر لینک های مختلفی رو می دیدم که اکثر دوستان توسعه دهنده وب یا برنامه نویس ها از خودشون میگذاشتند اول فکر میکردم که همگی دارند از یک سرویس کوتاه کننده لینک برای لینک هاشون استفاده می کنند ولی وقتی روی یکی از این لینک ها کلیک کردم دیدم نه، با یک سرویس وبلاگ نویسی جذاب و متفاوت روبه‌رو ام که با اندکی تفاوت، بسیار شبیه به سرویس جهانی مدیوم هست که میتونه سرآغاز جدیدی برای همه علاقه مندان به نوشتن و #وبلاگنویس های قدیمی باشه، با اینکه چندماهی فقط مطالب دیگران رو میخوندم و دنبال میکردم تصمیم گرفتم ثبت نام کنم و بعد از چند دقیقه هم شروع کردم به نوشتن اولین مطلبم ولی به قدری بی انگیزه بودم که حوصله ام نگرفت ادامه متن رو بنویسم و پشیمون شدم، اما خوشحالم که چنین سرویس جذاب #ایرانی تولید شده و امیدوارم #ویرگول به سرنوشت تلخ اکثر محصولات ایرانی دچار نشه و خاطرات نه چندان خوبی که از سرویس دهنده هایی چون #بلاگفا و #پرشین_بلاگ و #کلوب و ... داریم دوباره احیا نشه!

چند خط داستان دیگر

1- این نوشته بیش از دو ماه و نیم که داخل پیش نویس های (Draft) ویرگول ذخیره شده بود و حوصله و انگیزه ای برای اتمام اش نداشتم که بالاخره امروز به خودم غلبه کردم و انتشارش دادم.

2- به خاطر سبک نوشتاری خودم معذرت میخوام ممکنه خیلی جاها ادبی باشه و بعضی جمله ها خیلی
صمیمانه، شما بذارید به حساب اینکه خیلی وقت هست چیزی رو ننوشتم!

3- دلم میخواست از سینما و کارهای هنری بیشتر بنویسم ولی همین مقداری هم که نوشتم فکر میکنم کسی نخونه چون به شدت مطلب طولانی شده و من خودم جزو کسانی ام که مطالب طولانی رو اگر جذاب نباشند نمیخونم.

4-دقیقا نمیدونم توی این سرویس چند نفر ممکنه نوشته یک آدم ناشناس و گمنامی مثل من رو بخونند اما دوست دارم که نظرات گرم شما رو تو اولین پستم داشته باشم.