بچه ها، اون موجودات کوچیکِ بی گناه دوست داشتنی و گاهی رو مخ.

امشب بعد مدت ها دوباره مستند "مشق شب" اثر استاد عباس کیارستمی رو دوباره نگاه کردم. چقدر دردناک، چقدر دردناک.
هیچوقت نتونستم زجر کشیدن بچه هارو تحمل کنم، همیشه منو دیوانه میکنه. نه فقط کتک زدن یا چمیدونم فحش و تحقیر، مثلا وقتی میبینم ی بچه ۱۰ ساله تمام ذوق و خلاقیت اش توی اکسپلور داره حروم میشه هم نمیتونم تحمل کنم. مشق شب هم از اون مستند ها بود که این حس خشم و غم رو در من بیدار کرد. دقیق یادم نمیاد دیگه چه فیلم ها و رمان هایی این حس رو در من برانگیخته کرد اما فکر میکنم فیلم " خانه دوست کجاست" بازم از استاد کیارستمی یا فیلم "Fences" به کارگردانی دنزل واشینگتن یا سریال " افعی تهران" یا کتاب های قرن نوزدهمی مثل "بینوایان" اثر ویکتور هوگو یا " الیور تویست" و..... و شاید حتی زندگی خودم.
وقتی اینجور فیلم ها رو میبینم و اینجور کتاب هارو میخونم، دوست دارم فریاد بزنم : یعنی هیچکدوم از شما عوضی های قرون وسطایی نمیدونه باید چجوری با یک بچه رفتار کرد؟
چرا خب این توله سگ رو آوردید توی این دنیا که باهاش اینجوری رفتار کنید؟ چرا هیچ کدومتون یک ذره محبت حساب شده و درست توی رفتارتون نیست؟ چرا نمیفهمید؟
میدونید این خشم من رو از اونایی که بدون ذره ای مطالعه بچه بدنیا میارن بیدار میکنه. کسایی که صرفا براساس تجربه کردن یا افکار مزخرف خودشون یک بچه رو وارد این دنیا میکنن. کسایی که وقتی با یک روانشناس کودک مواجهه میشن جملات احمقانه ای مثل : اینا هیچی نمیفهمن، یا مگه پدر و مادر ما دوره ای دیده بودن؟ ، یا اینا فقط به فکر پر کردن جیب خودشونن و... رو تکرار میکنن.
یکبار به امسال یکی از این آدمها برخوردم و ازش پرسیدم: چرا بچه دار شدی؟ اصلا فلسفه بچه آوردن چیه؟
بهم گفت : اینکه بچه بدرد پدر و مادرش بخوره.
صد حیف که اینجا ویرگوله و من باید عفت کلام رو حفظ کنم وگرنه واکنشی که باید به این جمله نشون میدادم رو بی سانسور براتون توضیح میدادم. جالبه اینجور پدر و مادر ها معمولا خودشون قربانی رفتار پدر و مادر های خودشونن ولی مشکل اینجاست فکر میکنن قرار نیست شبیه پدر و مادرشون بشن، مشکل اینجاست به جای اینکه کتاب های روانشناسی رشد، خودیاری و تربیت فرزند بخونن فکر میکنن انسان های بی ایرادی هستن با بهترین متد تربیتی.
آه که خشم من امشب خیلی زیاده. من امشب صدای اون بچه هاییم که زیر این چرخه مزخرف له شدن و یک روز بچه های خودشون رو له میکنن، من صدای نفرت از بچه هایی هستم که خودشون بچهدار میشن، من صدای نفرت از سیستمی هستم که یک قران برای آموزش این مسائل به پدر و مادر ها هزینه نمیکنه. صدای منو بشنوید عوضی هایِ نئاندرتال: من و تموم این بچه ها که خودتونم یک روزی جزوشون بودید، ازتون متنفریم. حداقل امشب، میخواییم فقط ازتون متنفر باشیم.
اما واقعا بین این همه نفرت و فحش، نیازه تشکر و دست بوسی کنم از پدر و مادر هایی که آگاهانه بچه آوردن، از پدر مادر هایی که نیاز بچه اشون رو فهمیدن، مخصوصا از پدر و مادر هایی که عشقی که از پدر و مادر خودشون دریافت نکرده بودند رو به فرزندشون دادن، ممنون از درمانگر ها و آموزگاران علوم تربیتی که صادقانه مشغول آگاهسازی هستن. جامعه آینده مدیون شماست..