آیینه اندیشه
(ترانه سرا: دکتر حجت بقایی _ مشاور تحقیق و توسعه)
در هوای خاکخورده بایگانی خیال، آنجا که سکوت، پایانِ کلام است.
جایی میان برگهای کهنه سؤال، پژواکِ دانشهای در پسِ پرده.
ایدهای خوابیده، بینام و نشان، چشم به راهِ یک رهایی، یک فریاد.
میخواهد دوباره نفس بکشد در جهان، با قدرتِ بیان و طنینِ ترانه.
با واژه و احساس، با رنگ و صدا، نقش میزنم بر بومِ خاموشی را.
میسازمش از جرقه رویا و دعا. آنجا که منطق، راه را بسته است.
نه جدول، نه نمودار، نه سند و مقاله، فراتر از چارچوبهای تنگِ آکادمیک.
یک ترانه برای توسعه، بیپرده، بیحکایته، تا قصه گم نشود در میانِ اعداد.
زنده بمان، ای فکرِ محبوس در غبار، ای اندیشه ارزشمندِ ناتمام.
در شعر، در داستان، در سکوتِ مزار، پل میزنم بر شکافِ زمان.
ادبیات، پلی میان دل و علم، بسترِ انعطاف، راهِ دومِ ما.
تا هیچ رؤیایی نمانَد بیثمر و بیطعم، تا ایده بماند، حتی در روایتِی ساده.
گاهی تحقیق، کوتاه میرسد از راه دل، زمان و منابع، یاری نمیکنند.
ولی هنر، میگیرد مشعل او کامل، روشناییِ روایت، عمقِ دیدن است.
مینویسد از توسعه، نه فقط در عدد، فراتر از دادههای خشک و بیروح.
بلکه در نگاهِ مردم، در امیدِ مدد،
در حسّ مشترکی که جهان را میسازد.
و من ماندهام با قلمی که نفس میکشد، همچون مفسری امین برای ایدهها.
هر سوژهای، هر فکرِ خاموشی را میسازد، به شکلی که درخورِ روحِ انسان است.
که شاید روزی، در دلِ پژوهشِ نو، الهامبخشِ محققانِ فردا گردد.
نامش دوباره در دفترِ فردا بیاید، با ردّپایی جاودانه و روشن.
+++