از مجموعه مقالات گرگ کاسپین =
رهبری در سایه: چگونه در دل یک ساختار ناسازگار، رهبری کنیم؟
( دکتر حجت بقایی ، مشاور تحقیق و توسعه )
---
در بسیاری از سازمانهای ایرانی، کارمندان مستعد و متعهد با چالشی بنیادین مواجه هستند:
چگونه میتوان در محیطی کار کرد که نه از نظر فرهنگی، نه از نظر مدیریتی و نه حتی از نظر انگیزشی، همراه و همراستا با ارزشها و توانمندیهای ما نیست؟
چگونه میتوان در چنین شرایطی، نهتنها دوام آورد، بلکه اثرگذار بود و محیط را (هرچند بهتدریج) به سمت بهتر شدن سوق داد؟
پاسخ در مفهوم رهبری بیسمت و بیصدا نهفته است؛ چیزی که میتوان آن را «رهبری در سایه» نامید.
۱. از نقش رسمی تا نقش تأثیرگذار
لازم نیست مدیر باشی تا رهبر باشی: رهبری الزاماً به داشتن سمت یا قدرت رسمی ربطی ندارد.
رهبری یعنی اثرگذاری تدریجی، هدفمند و ماندگار بر افرادی که اطرافت هستند؛ از همکار و اربابرجوع گرفته تا حتی مدیرت.
شروع رهبری از اینجاست:
چطور فکر میکنی؟
چطور رفتار میکنی؟
چهقدر قابلاعتماد هستی؟
چهقدر باعث رشد دیگرانی؟
۲. قانون اول: خودت را به جایگاه ذهنی یک رهبر ارتقا بده :
تا زمانی که خودت را صرفاً "کارمند" ببینی، دائماً درگیر حس ناتوانی، دلخوری و انفعال خواهی ماند.
اما اگر نگاهت را عوض کنی و خودت را کسی ببینی که میتواند تغییر بسازد – حتی در مقیاسی کوچک – مسیر متفاوتی شروع میشود.
[[ از خودت بپرس ]]:
آیا میتوانم الگوی اخلاق حرفهای باشم؟
آیا میتوانم دانشم را بیمنت منتقل کنم؟
آیا میتوانم بدون غر زدن، راهکار پیدا کنم؟
۳. قانون دوم: مدیریت تفاوتها، نه حذف آنها:
در محیطهای کاری ایران، تفاوت در سطح سواد، فرهنگ، جهانبینی، سلیقه و حتی انگیزه شغلی بین افراد زیاد است.
اشتباه رایج این است که سعی کنیم این تفاوتها را حذف یا نادیده بگیریم.
اما هنر رهبری در سایه این است که این تفاوتها را بشناسی، تحلیل کنی و با آنها بازی کنی، نه اینکه با آنها بجنگی.
مثال عملی:
اگر همکاری داری که سواد یا دیدگاهش پایینتر از توست، بهجای تحقیر یا فاصلهگیری، میتوانی:
مسئولیتهایی بدهی که در آن موفق باشد.
به شکل غیرمستقیم، آگاهی را منتقل کنی.
جوری با او همکاری کنی که احساس مهم بودن کند.
۴. قانون سوم: با مدیران ناکارآمد بجنگ، اما بیسروصدا:
شاید بدانی مدیرت از چه مسیری به موقعیت فعلی رسیده، یا ضعفهای زیادی دارد.
اما رهبری در سایه یعنی با او به شکل استراتژیک برخورد کنی:
نقاط قوتش را شناسایی کن (هر چقدر هم اندک).
در تصمیمسازیهایش به شکل نرم مشارکت کن.
او را به سمتی که درستتر است هدایت کن، بدون اینکه تهدید شود.
یادت باشد: اکثر مدیران از تغییر میترسند. تهدید را حس میکنند. پس اگر بخواهی خیلی علنی، اصلاحگر باشی، پس زده میشوی.
۵. قانون چهارم: اثر بگذار، نه دستور بده:
در رهبری در سایه، هیچکس منتظر تو نیست که دستور بدهی یا تصمیم بگیری.
اثرگذاری تو از جنسهای زیر است:
الگوسازی (با رفتارت، نظم کارت، حرف زدنت)
شبکهسازی (با افراد مختلف ارتباط غیررسمی و مؤثر بساز)
سوالسازی (سوالات درست بپرس تا ذهنها را درگیر کنی)
۶. قانون پنجم: تغییر را از کوچکترین دایره شروع کن:
شاید نتوانی کل سازمان را تغییر بدهی. شاید حتی مدیر مستقیمت اصلاحناپذیر باشد.
اما همیشه یک دایره کوچک از تأثیر وجود دارد:
همتیمیهایت ،
جلسات کوچک داخلی ،
پروژههایی که به تو واگذار شدهاند ،
اگر در این دایره بدرخشی، کمکم دایره بزرگتر خواهد شد. این قانون طبیعت است.
در پایان این نکته را یادآور می شوم که : رهبری مثل صدای باران است، نه رعد ، در نهایت، یادت باشد:
رهبری در محیطهای ناسازگار، مثل بارانی است که بیصدا و آهسته، اما پیوسته، زمین خشک را تغییر میدهد.
نه با شعار، نه با جنگ، بلکه با هوش، مهارت و صبوری.
تو لازم نیست بر سازمان حکومت کنی؛ کافیست هوشمندانه آن را تحت تأثیر قرار دهی.
- روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه