نه به دانایی بستهام
و نه به نادانیم اعتباریست.
در میانِ این دو سنگ آسیاب
نه عقل راهی میبرد
و نه عشق مجالی میدهد
مجنونیم که بندهایِ منطق را
در خوابی طولانی، پاره کرده است.
من، جغرافیایِ متناقضم:
صبحگاهان
آینهای هستم که کعبه را منعکس میکند
و شبهنگام
خلوتِ سردِ کُنِشتی در ویرانههایِ دلم.
گاهی بهشت را در آغوش دارم
و گاه
زبانههایِ دوزخ
از گریبانِ پیرهنم زبانه میکشد.
من همانقدر که در زهدِ خشکِ مسجد
غریبهام
در مستیِ رندانۀ کوچه نیز
گمشدهام.
گاهی سجده میکنم بر پایِ بتانِ سنگیِ خویش
و گاه
در پیِ خداییم که
در سکوتِ عابدان گم شده است.
من
مجموعۀ تناقضهایِ زیبایم؛
بیآنکه باشم
همه چیز هستم.
«حیرانی بی مرز»
(نویسنده: دکتر حجت بقایی)

این شعر در پایگاه ادبی شعرنو منتشر شده است.
#شعر_نو
#ویرگول
#تیوال
#حیران_بی_مرز
#شاعر_ایرانی
#ادبیات_فارسی
#حجت_بقایی
#ترانه_سرا
#دکتر_بقایی
#مشاور_تحقیق_و_توسعه
#virgool
#tiwall
#hojjat_baghaei
#hojjat_baqaee
#dr_baghaei