ویرگول
ورودثبت نام
خبرنگار۱۴۰۱
خبرنگار۱۴۰۱آرشیو اخبار گروه رسانه و خبر ، اخبار مرتبط با طرح ملی سلامت ، اشتغالزایی و کارآفرینی - اخبار صنایع - اخبار حقوق بشر - اخبار سازمان استاندارد - اخبار ورزشی - اخبار هنرهای رزمی - اخبار شخصی
خبرنگار۱۴۰۱
خبرنگار۱۴۰۱
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

شعر: حیرانیِ بی‌مرز

نه به دانایی بسته‌ام

و نه به نادانیم اعتباریست.

در میانِ این دو سنگ‌ آسیاب

نه عقل راهی می‌برد

و نه عشق مجالی می‌دهد

مجنونیم که بندهایِ منطق را

در خوابی طولانی، پاره کرده است.

من، جغرافیایِ متناقضم:

صبحگاهان

آینه‌ای هستم که کعبه را منعکس می‌کند

و شب‌هنگام

خلوتِ سردِ کُنِشتی در ویرانه‌هایِ دلم.

گاهی بهشت را در آغوش دارم

و گاه

زبانه‌هایِ دوزخ

از گریبانِ پیرهنم زبانه می‌کشد.

من همانقدر که در زهدِ خشکِ مسجد

غریبه‌ام

در مستیِ رندانۀ کوچه نیز

گمشده‌ام.

گاهی سجده می‌کنم بر پایِ بتانِ سنگیِ خویش

و گاه

در پیِ خداییم که

در سکوتِ عابدان گم شده است.

من

مجموعۀ تناقضهایِ زیبایم؛

بی‌آنکه باشم

همه چیز هستم.

«حیرانی بی مرز»

(نویسنده: دکتر حجت بقایی)

این شعر در پایگاه ادبی شعرنو منتشر شده است.

#شعر_نو

#ویرگول

#تیوال

#حیران_بی_مرز

#شاعر_ایرانی

#ادبیات_فارسی

#حجت_بقایی

#ترانه_سرا

#دکتر_بقایی

#مشاور_تحقیق_و_توسعه

#virgool

#tiwall

#hojjat_baghaei

#hojjat_baqaee

#dr_baghaei

شعر نوادبیات فارسیشاعر ایرانی
۰
۰
خبرنگار۱۴۰۱
خبرنگار۱۴۰۱
آرشیو اخبار گروه رسانه و خبر ، اخبار مرتبط با طرح ملی سلامت ، اشتغالزایی و کارآفرینی - اخبار صنایع - اخبار حقوق بشر - اخبار سازمان استاندارد - اخبار ورزشی - اخبار هنرهای رزمی - اخبار شخصی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید