من آنجا بودم
جایی که نور صحنه
روی کلماتِ من میافتاد.
خبرنگار
نویسنده
فیلمنامهنویس
با کارتِ شناساییِ مدیر تولید
حالا
در آرشیوِ خاکگرفتهٔ واحد فنی
دفتری دارم از پروژههایی که هرگز به پخش نرسیدند
سیمها و کابلها
به جای دیالوگها
در دستم سنگینی میکنند.
این خلاصهٔ پایاننامه
این مصرعِ ناتمام
همان اعتراض من است
صدای خشخشِ نوار کاست قدیمی
که هنوز میخواهد موسیقیش پخش شود.
چرا ماندم؟
نمیدانم
شاید چون اگر بلد بودم بنویسم
اینجا
در تلهٔ کدهای فنی
گیر نمیافتادم.
من مینویسم
تا ببینم:
آیا هنوز قلمم
از این محفظهٔ فلزی
بوی جهان بیرون را حس میکند؟
و مخاطب
همان داوری است که منتظرش بودم.
ـــ
"حجت بقایی"
(مشاور تحقیق و توسعه)
خبرنگار - پژوهشگر - فیلمنامه نویس
«با افتخار از ۱۳۹۳ تکنسین فنی رسانه»
راستش وقتی مدیر هستید و بنا به دلایلی رهایش می کنید و می شوید یک کارمند معمولی در محیطی که حتی اجازه حرف زدن در مورد مسایل شغلی را ندارید.
روحتان چنان آزرده می شود که نمی دانید. و انتخاب با شماست، که در کینه زندگی کنید، در حسرت روزهای گذشته بمانید و یا حالتان را دست بگیرید و آینده خود را بسازید،
با تمام وجودم آرزو می کنم، روزهایی را که از ۱۳۸۷ الی ۱۳۹۴ در واحد فنی در این محیط تجربه کردم. هیچکدام از مخاطبین و آدمهایی که می شناسم تجربه نکنند ...
#شعر
#فیلمنامه
#ترانه
#مشاور_تحقیق_و_توسعه
#ادبیات_توسعه
#حجت_بقایی