روزنوشت چند روزه که نبودم

سلام

فکر می کنم الان یک هفته شده که چیزی ننوشتم.

در این یک هفته هم خیلی کار داشتم و هم کارم خیلی سخت بود. نیاز بود که به حجم فعالیتم اضافه کنم و کارها رو به اخر برسونم.

اگه یادتون باشه، هفته پیش قرار بود سه شنبه از پروژه بازدید کنیم.

بعد از بازدید، یک روز کامل وقت گذاشتیم تا هم پروژه رو تحلیل کنیم، هم اینکه پیشنهاد نحوه انجام، زمان و قیمت رو به کارفرما ارائه کنیم. دردسرتون ندم، چهارشنبه با خسته ترین حالتی که فکرش رو بکنید، اومدیم خونه. البته که ساعت 6.5 عصر بالاخره کار رو تموم کردیم و پیشنهاد رو فرستادیم برای کارفرما.

در خلال این کارها در چهارشنبه، باید پروژه ازمایشگاه رو هم پیش می بردم و بردم، باید کارای فارغ التحصیلی رو هم انجام میدادم.

سه شنبه اولین روزی بود که دوبار رفتم شرکت، خیلی خیلی فشار روم بود.

از جزئیات بگذریم.

پنجشنبه هم رفتیم آزمایشگاه و مشغول نمونه گیری. به نسبت کارها خوب پیش رفت و موفقیت آمیز بود. قرار شد شنبه بریم یه کارگاه دیگری و نمونه ها رو نهایی کنیم.

من برای جمعه برنامه ریزی کرده بودم که کارهای نشریه رو انجام بدم. وقتی فایل های ویراستاری شده رو چک کردم، دیدم ای دل غافل که بیچاره شدیم و کارشناس دو فایل رو اشتباه ارسال کرده و این یعنی 500 هزار تومن ضرر و البته تاخیر در انجام کارها.

به هر صورت جمعه مابقی موارد رو نهایی کردم.

شنبه صبح رفتم کارگاه و مشغول کار. شرایط کاری و آماده کردن نمونه ها سخت و اعصاب خردکن هست. تمام مدت باید ایستاده کار کنی و رطوت هم در اطرافت موج میزنه، کارگاه های صنعتی هم که دیگه تعریف نداره.

از هوای گرد و غباری و بارانی شنبه هم نگذریم.

شنبه در کارگاه به یه مساله ای برخوردم که بد نیست اینجا بیان کنم.

صبح که رفتم فکر می کنم 6 نفر پرسنل اونجا بودن. دو نفر رفتن و شدن چهار نفر.

یکی از پرسنل دستیار من بود و سه نفر دیگر تمام مدت روی تخت دراز کشیده بودن و مشغول دیدن کلیپ و چای خوردن. برام سوال شد که چه خبره که اینطوریه. من به شخصه نسبت به این کارگاه دیدگاه دیگری داشتم. برای دستیارم این شعر رو خوندم:

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟

صدق وبی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت هم کلید زندگیست

گفت زین معیار اندر شهر ما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست


گفتم حالا شده مثال این کارگاه، توی این کارگاه یک نفر کار میکنه اونم پرسنل این کارگاه نیست.

بعد پرسیدم قضیه چیه، گفت مدیریت ناصحیح نیروی انسانی.

توصیه: اگر مدیریت بلد نیستید، یا به صورت علمی در پی یادگیری باشید، یا اینکه رها کنید و به اهلش بسپارید. البته این نکته هم وجود داره که شرایط سختی بر کارگاه های تولیدی وارد شده و عملا همه دارن تعطیل میشن.

نکته: شعر از پروین اعتصامی هست گویا.