روزنوشت یازدهم اسفند 97


امروز صبح ماشینم بنزین تموم کرد و به جای ۹ صبح, ۱۰ صبح رسیدم سر کار. یه کار نیمه تمام داریم که باید همین روزها تمام بشه.

با یک شرکت تماس گرفتم برای انجام پروژه, قرار شد هماهنگ کنه و از پروژه بازدید کنیم.

یکی از مشتریها برای یه پروژه آزمایشگاهی اومد و هماهنگ کردیم که امروز یه نتیجه اولیه بهش بدم.

کارهای نشریه رو ردیف کردم و نشستیم به انجام پروژه جاری شرکت. حدود ساعت ۱۳ رفتیم برای ناهار و تست آزمایشگاه. من سه تا نمونه گرفتم و به نظر اومد که میشه کار کرد.

روانه خونه شدیم, ماشین رو درست کردم و اومدیم با همسر و کودک برای یه کاری که همسر داشت.

من و پسر رفتیم پارک و بعد هم دنبال همسر و یه خرید کوچک و خانه.

یه دوش و شام و میوه و چای.

پایان بخش روز ما هم خواباندن کودک و خوابیدن خودمان.

روز بسیار خوبی بود همراه با یک تجربه مهم:

آب از خاطر جمعی باد میره.

نزدیک بود بعد از چند سال کار کردن با اره, امروز به خودم آسیب بزنم.

مخلص همه

شب خوش

یه توصیه: هوای دوستان و اطرافیانتون رو داشته باشید