روز نوشت دوازده اسفند 97

امروز صبح نفر اولی بودم که وارد شرکت شدم.

ابتدا کارهای نشریه رو چک کردم. بعد هم مشغول نوشتن گزارش کار جاری شرکت. دوست بد حالمون هم اومد و نشست کنار من و امروز رو پیش ما بود. گفتیم و خندیدیم، یه هماهنگی هایی هم برای انجام طرح کردیم و این دوستم شروع به کار کرد. من و همکارم رفتیم برای یه سری کارای اداری و تحویل فاکتور های تعمیر و نگهداری آزمایشگاه.

بعد رفتیم نهار گرفتیم و رفتیم دفتر برای صرف ناهار

بعد از ناهار من گزارش پروژه جاری رو به پایان رسوندم. قرار شد فردا بریم با آقای مهندس برای یه پروژه ای صحبت کنیم.

سه شنبه هم یه بازدید از پروژه داشته باشیم برای استارت پروژه خفن تعمیر و نگهداری، اگر شرایط مساعد باشد.

پایان بخش روز کاری هم گوش دادن به آهنگ مادرن تالکینگ بود و جلف بازی با این آهنگ که حالمون رو خوب کرد.

خونه هم مشغول بازی با کودک هستم.

حال داییم هم خرابه، خیلی غصه دارم. امیدوارم زودتر این وضعیت تموم بشه.

نکته: در همه حال شادی و خنده رو فراموش نکنید.

توصیه: جویای حال خویشان و آشنایان باشید.

تا فردا